کارآفرینی

آیا لازم است همه در پی کارآفرینی بروند؟

کارآفرینی یا کارمندی ــ مردی در برابر دیواری شامل نمودارها ایستاده است

کارآفرینی یا کارمندی؟ این سؤالی است که این روزها خیلی از ما از خودمان می‌پرسیم. واقعیت این است که دنیا تغییر کرده؛ و به‌ویژه معنا و مفهوم کارمندی دیگر آن چیزی نیست که حتی ۱۰ سال پیش بود. این مقاله، این تغییرات ظریف و در عین حال عمیق را تشریح می‌کند و به شما کمک می‌کند دید بهتری دربارۀ رویکرد پرطرفدار «کارآفرینی» پیدا کنید.

چند وقت پیش پیامی از یک دوست عزیز دریافت کردم که در آن، دربارۀ موضوع مهم کارآفرینی یا کارمندی نوشته بود. این دوست، که همکلاسی دوران دبیرستان من است، در زمینۀ کارآفرینی یکی از موفق‌هاست؛ از آنهایی که با خواندن کتاب و دریافت آموزش‌های مختلف در قالب سمینار و… خودش را به‌روز نگه می‌دارد و پیشرفت می‌کند. در واقع دیدار حضوری ما پس از مدت‌ها، چند سال پیش در یکی از همایش‌های آقای ژان بقوسیان رخ داد.

این دوست عزیز در پیام خود نوشته بود:

«الان در بسیاری از مقالات شروع به بدگویی از کارمندی شده و این که کارآفرینی مزایای بسیاری دارد. اجازه بده به عنوان کسی که به جز دو سال از عمر ۲۱ سالۀ کاری‌اش، باقی را تقریباً کارفرما بوده با شما و دوستانی که اینطور فکر می‌کنند موافق نباشم.» و ادامه داده بود: «کارآفرینی فقط سود مالی نیست. کارآفرینی دنیایی مسئولیت است که متأسفانه در این نوع مقالات به آن توجه نشده و نتیجه‌اش ایجاد شرکت‌هایی است که می‌آیند و می‌روند و  ورشکست می‌شوند و فقط بازار را خراب و غیر قابل‌اعتماد می‌کنند؛ چه برای مشتریان و چه برای کارمندان. چرا که حق و حقوق کارمندان و وظایفی که در برابر مشتریان دارند را انجام نمی‌دهند و این باعث ایجاد جوّ بی‌اعتمادی و فشار روز افزون در بازار کار شده است.»

ایشان در ادامه نوشته بود:

«مطلب دوم این است که این طرز تفکر باعث شده امروزه بسیاری از شرکت‌ها تجزیه و یا حتی نابود بشوند، چرا که مفهوم کار تیمی در حال از بین رفتن است و هر کسی فکر می‌کند خودش یک مجموعه راه بیندازد. همین امر، در بُعد کلان، به جای این‌که شرکت‌های بزرگی مثل آنچه در کانادا و آمریکا یا حتی چین هستند را شکل بدهد، باعث ایجاد شرکت‌های کوچکی شده که به‌راحتی آسیب‌پذیر هستند. به عبارت دیگر ما داریم غول‌ها را تبدیل به انبوهی از کوتوله‌ها می‌کنیم و قدرتشان را از بین می‌بریم؛ چرا که هر کسی می‌خواهد کارفرما بشود و کارمند نباشد. در حالی که به جای این امر، شاید شایسته باشد که روی مفهوم کار کردن و ارزشِ زحمت کشیدن تبلیغ شود.»

و ادامه داده بود:

«الان مُد شده که در هر مقاله ۱۰ بار تکرار می‌کنند سخت کار نکنید یا ساعت زیادی کار نکنید. متأسفانه این امر توهّمی را در جامعه ما ایجاد کرده که عبارتی مثلِ کار مال خر است و… از آن ایجاد شده است. ضمناً حداقل در یک مجموعۀ خصوصی، یعنی شرکت خودم، میزان معلومات و کارایی هر فرد ملاک تعیینِ حقوق اولیه شخص است. در واقع من در یک واحد و در پست مشابه شخصی را دارم که یک میلیون تومان می‌گیرد و شخص دیگری که دو برابر او. علتش، میزان مسئولیت‌پذیری، آموزش‌پذیری، سواد و تجربه و فاکتورهایی از این دست هست.»

این دوست عزیز به مقاله‌ای که قبلاً با عنوان «بهترین راه افزایش درآمد برای شما چیست؟» نوشته بودم اشاره داشت؛ و ادامه داده بود:

«لذا اگرچه شاید هنوز به این پیشرفت نائل نشدیم که دقیقاً مطابق پیشنهادت از روی درآمدی که کارمندان [برای شرکت] ایجاد می‌کنند، پرداختِ [حقوق به آنها محاسبه و] انجام شود، اما اینکه فکر کنیم فاکتورهایی که گفتم در دریافتی اشخاص ــ حداقل در بخش خصوصی ــ بی‌تأثیر هست تصور درستی نیست. و علتِ اینکه به دریافت درآمد از عملکرد مستقیم شخص نرسیدیم این است که متأسفانه فاکتور شفاف و استانداردی از اینکه در یک کارِ تیمی هر شخص چقدر سهم از نتیجه دارد، نداریم. یک محصول تولید می‌شود و فروش می‌رود: چقدر از این حاصلِ کارِ تیم تولید هست؟ چقدر زحمت تیم فروش؟ و چقدر زحمت تیم خدمات، که با جلب رضایت مشتریان این جریان را زنده نگه می‌دارند؟ باور کنی یا نه، این یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌ها هست که هنوز راهی برایش پیدا نکرده‌ام…»

ایشان در ادامه برایم نوشته بود:

«خلاصه ببخشید سرت را درد آوردم، اما به عنوان کسی که دائماً مقالاتی را می‌خوانم و در حد توانم در سمینارهای مختلف شرکت می‌کنم، این درد دل‌ها مدت‌ها روی دلم مانده بود. واقعاً شما به جای من، کار عاقلانه‌ای هست هزینه کنم و کارمندهایم را بفرستم سیمناری که به آنها گفته شود “اشتباه کردی [که کارمند شدی]! کارت را ول کن برو برای خودت کار کن”؛ به جای اینکه به آنها بگویند “وقتی تو بهتر باشی و بهتر کار کنی، مجموعه‌ات پیشرفت می‌کند و تو هم سهم خودت را از این پیشرفت می‌گیری.” واقعاً کار کردن در یک شرکت معتبر که درآمد بالایی دارد (و طبیعتاً می‌تواند پرداخت بهتری به کارکنانش داشته باشد) بهتر است، یا اینکه آدم برود و یک شرکت کوچک بزند و خودش را درگیر هزار دردسر از دارایی و بیمه و شهرداری و مسائل قانونی و غیرقانونی از جمله همین [سروکله زدن با] کارمندها بکند؟»

این دوست عزیز نوشته بود:

«آیا ژاپن با تعدّد کارفرماهایش پیشرفت کرد یا با کیفیت بالای کارمندهایش؟ احتمالاً می‌دانی در ژاپن تعویض شرکت و کارفرما خیلی زشت تلقی می‌شود. به نظرت کشورِ ما، که کارمندها هر سال یک کارفرما انتخاب می‌کنند یا مدام می‌روند شرکت می‌زنند و نابود می‌شوند، پیشرفت بیشتری داشته است یا آنها؟»

ایشان سخن خود را اینگونه به پایان برده بود:

«در نهایت چون افرادی مثل شما به قول معروف تریبون دارید و صحبت می‌کنید، فکر می‌کنم قدری به این مسائل هم فکر کنید بد نیست. من شخصاً حاضرم شرکت خودم را در یک شرکت بزرگ ادغام کنم واز این راه پیشرفت کنم، ولو اینکه خودم دیگر کارفرما نباشم؛  واین راهی است که شرکت‌های بزرگِ دنیا می‌روند. شرکت‌ها را می‌خرند یا در هم ادغام می‌کنند. اما در ایران هر روز شرکت‌ها تجزیه و ضعیف‌تر می‌شوند چون همه فکر می‌کنند اگر خودم یک شرکت مجزّا بزنم میلیاردر می‌شوم…»

در پاسخ به ایشان، ابتدا تشکر کردم که مقالات را می‌خوانند و وقت گذاشته ومشروح نظرات خود را نوشته‌اند. برایشان نوشتم که بالای ۸۰ درصد با دیدگاه‌های ایشان موافقم؛ و اتفاقاً زمانی قصد داشتم مقاله‌ای با این عنوان بنویسم که «مگر ما چند تا استیو جابز لازم داریم؟»، و در آن این نگرش را نقد کنم که انتظار دارد هر کسی در پی کارآفرینی برود. اما چون پاسخ به ایشان در آن مختصر نمی‌گنجید، تصمیم گرفتم در قالب مقاله‌ای مستقل به آن بپردازم که همین است که هم‌اکنون در برابر شماست.

وقتی از کارآفرینی صحبت می‌کنیم دقیقاً دربارۀ چه چیزی صحبت می‌کنیم؟

صحبت‌های دوست من نادرست نیست؛ اما فکر کنم اینجا ما به یک روشنگری و به یک تعریف تازه در خصوص تمایز میان کارآفرینی یا کارمندی نیاز داریم. در واقع مثل این است که مفهوم‌های یکسانی در سر ماست اما با واژه‌های متفاوتی آنها را بیان می‌کنیم. مثل آن داستان مثنوی که چهار نفر می‌خواستند انگور بخرند اما چون هر کدام نام آن را به زبان خودش می‌گفت، فکر می‌کردند هر کسی دنبال یک خوراک متفاوت است.

اگر بخواهم با خودم و شما صادق و صریح باشم، باید بگویم که «کارمندی» به آن معنا که می‌شناختیم دورانش تمام شده است.

اگر بخواهم با خودم و شما صادق و صریح باشم، باید بگویم که «کارمندی» به آن معنا که می‌شناختیم دورانش تمام شده است. در معنای قبلی، کارمند کسی بود که بی توجه به این که منابع درآمدی شرکت چیست و نقش او در ایجاد آن درآمد چقدر است، بدون پرسیدن از خودش که حضور او چقدر موجب هزینه برای شرکت است و چرا نام او باید در لیست حقوق باشد، فقط انتظار داشت که در ازای صرف زمان در شرکت، زدن ساعت حضور و غیاب و بیشتر ماندن به عنوان اضافه‌کاری، از حقوق و مزایا و مرخصی و… برخوردار باشد. اما آن دوران دیگر تمام شده است. دورانِ شرکت‌ها/سازمان‌ها/ادارت/مؤسساتِ بزرگی که قادر بودند سال‌ها دوام بیاورند و هزاران کارمند خود را تا پس از دوران بازنشستگی حمایت کنند، تمام شده است.

اجازه بدهید یک داستان واقعی برایتان تعریف کنم:

اینجا در کانادا، یک آقای ایرانی که مدرک دکترا دارد، حدود ۱۵ سال در یک شرکت کار می‌کرد و بالای ۱۵۰ هزار دلار در سال درآمد داشت. یک روز، بدون هیچ توضیحی، از ایشان خواستند که دیگر سر کار نرود. در اصطلاحِ اینجا، او مشمول layoff یا تعدیل شده بود. ایشان با آن مدرک و سابقه،‌ نیز عادت به کار کردن برای یک جا با حقوق بالا، دیگر به‌سختی می‌توانست سراغ شغل‌ها یا شرکت‌های دیگری برود که یا حقوق کمتری می‌دادند یا شرایط کاریِ آنها دلخواه او نبود؛ و خیلی از جاها هم با دیدن رزومۀ پُروپیمانِ ایشان، اصلاً از او برای مصاحبه دعوت نمی‌کردند. به عبارت بهتر، اگر جایی به او حقوق ندهد، خودش بلد نیست پول بیاورد. اکنون زندگی آنها با درآمد همسرش می‌گذرد که چند سال پیش یک مهد کودک کوچک برای خودش تأسیس کرده بود.

در دنیای امروز، نه کارفرمایان و نه کارمندان نمی‌توانند برای همکاری بلندمدت روی هم حساب کنند؛ دوران بازنشستگی که پیشکش.

نمونۀ این افراد در غرب کم نیستند و به قول مؤسس وب‌سایت «لینکدین» (شبکۀ اجتماعیِ افراد حرفه‌ای)، «در دنیای امروز، کار وضعیتی شناور و موقتی پیدا کرده است.» به این معنا که نه کارفرمایان و نه کارمندان، نمی‌توانند برای همکاری بلندمدت روی هم حساب کنند؛ دوران بازنشستگی که پیشکش. یک دلیلِ مهمِ این امر، سرعت و شتاب بالای تغییرات در عصر حاضر است؛ که البته یکی از نکات بسیار مثبت‌اش این است که باعث شده فرصت‌های پول‌سازی بیش از همیشه به روی همۀ افراد باز شود.

می‌خواهم این مقاله را اینطور به پایان ببرم که کارآفرینی یا کارفرما بودن و برای خود کار کردن، لزوماً به این معنا نیست که شخص تک و تنها برای خودش شرکتی بزند و کسب‌وکاری برپا کند. این فقط یک معنای کارآفرینی است. در معنای عام و کلی‌تر، کارآفرینی به معنای داشتن مهارت‌هایی است که دیگران حاضرند برایش پول پرداخت کنند.

اگر ما این مهارت‌ها را داشته باشم و هنرِ فروشِ آنها را هم بلد باشیم، به معنای واقعی کلمه کارآفرین هستیم؛ حداقل برای شخص خودمان بلدیم کار جور کنیم. آن وقت اگر با شرکتی هم مذاکره کنیم که این مهارت‌ها چقدر می‌تواند به سود آنها باشد و ما در قبالش چه مزایایی (در قالب حقوق و…) می‌خواهیم، این رویکرد زمین تا آسمان فرق دارد با اینکه فکر کنیم: «خُب آن شرکت ما را استخدام کرده و ما هم موظفیم یک سری ساعات را پر کنیم و شرکت هم مسئول تأمین حقوق مالی ماست!»

مفهوم کار، کارمندی و کارآفرینی، مثل خیلی چیزهای دیگر در این عصر، در حال تحول و ارتقا یافتن است. ما در یک دوران گذار هستیم و هرچند شاید ندانیم آینده دقیقاً چه شکلی است، اما می‌توانیم مطمئن باشیم که با تفکر و رفتار قرن بیستمی، در این دوران سخت خواهد بود که بتوانیم گلیم خود را (از لحاظ تأمین نیازهای مالیِ زندگی‌مان) از آب بیرون بکشیم.

شما چه نظری دارید؟
خوشحال می‌شوم دیدگاه‌های خود را در همین صفحه (کمی پایین‌تر) با من و سایر خوانندگان در میان بگذارید.

 مطالب مفید در این زمینه از سایت‌های دیگر، که پیشنهاد می‌کنم بخوانید:
»
کارآفرینی را رها کردم تا زندگی‌ام را بازآفرینی کنم  (روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی)

آیا لازم است همه در پی کارآفرینی بروند؟
امتیاز 4.25 از مجموع 4 رأی

دربارۀ نویسنده

علی‌اکبر قزوینی

من علی‌اکبر قزوینی هستم و در این وب‌سایت، بیش از هر چیز آموخته‌ها و تجربه‌های خودم در زمینهٔ رشد و بهبود فردی، معنای زندگی و نیز کسب‌وکار و کارآفرینی را با شما به اشتراک می‌گذارم.

۲۱ دیدگاه تاکنون

  • سلام و ادب
    من بعد از ۱۳ سال در حال کار کردن برای شرکتی هستم و اینکه هنوز نه اندوخته ای دارم و نه خانه ای و اگر یک ماه حقوق نگیرم گرفتار میشوم ،میبینم که تا حالا تازه نصف راه را امدم و هنوز باید ۱۵ سال دیگر کار کنم تا آن وقت حکم بازنشستگی لعنتی را بهم بدهند.
    پشت سرم را که نگاه میکنم میبینم در این نصف عمر کاریم هیچ نساختم یعنی نشد که بسازم ،نه پس اندازی و نه ملکی و جلو رویم را که می نگرم جز سراب چیزی نمیبینم.
    ذهن خودم را فقط برای کار کردن برای دیگران برنامه ریزی کرده ام کار به اضافه روزمرگی به اضافه استرس و نگرانی منهای تفریح و زندگی کردن
    در ایران مثل خارج نیست که یک کارگر یا کارمند از مزایای بسیار برخوردار باشد و حتی آدم به حساب نمی آید
    اینجا کارفرماسالاری است و یک کارگر یک برده است و فقط باید در هر شرایطی کار کند با حداقل ها
    من باید در ماه حداقل ۲ یا ۳ برابر حقوقم برای شرکتم پول بسازم تا آنها یک سوم آن را با هزار منت و اخم به حسابم واریز کنند.
    اگر کارفرما برای کارگر ارزش قایل بود و من در دوره نصف عمر کاریم حداقل یک منزل و کمی پس انداز داشتم الان به جای این نوشته ها در این موقع از شب زود تر میخوابیدم که صبح سروحال و با انرژی سرکارم بروم
    کارفرما در ایران صرفآ از کارگر جهت منافع شخصی استفاده میکند وعمدتآ آدم به حساب نمی آورد.
    (چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است)
    در ایران کار برای دیگری با حداقلها چنان پایبندت میکند که جدای از آن کار تقریبآ محال است و تا جایی که بعضی وقتها میشود گفت برده کشی.وچاره ای نداری
    من چند ماهی قصد نوشتن استعفا دارم و هرکسی پیشنهادی دارد که فعلا استعفا نده یا مرخص بگیر تا اول کاری دست و پا کنی و سپس درخواست استعفا بده.
    ولی من خودم قصد دارم (در حال آماده کردن ذهن و ضمیر ناخودآگاه و خودآگاهم هستم )تمام پلهای پشت سرم را خراب کنم استعفا دهم و حالا با تمام نیرو دنبال خواسته هایم و شغل دوست داشتنی ام بروم درست است خیلی ها دست از پا درازتر برگشته اند و به غلط کردن افتاده اند ولی آنها خودشان را از قبل تر آماده نکرده بودند
    داستان فوق قصه بسیاری از کارگران و کارمندان است
    دوستان پیشنهاد و نظری دارند در باب استعفا و کارافرین شدن و همچنین مطالب فوق دارند ارائه بفرمایند

    (1)
    • سلام، و سپاس که دیدگاه خود را نوشتید.

      شرایط شما را کاملاً درک می‌کنم، حق می‌دهم که عصبانی و سرخورده باشید، ولی به نظرم برای موفق شدن، نخست باید یک چیز را بپذیریم: اینکه مسئول زندگی من، خود من هستم. تا این را به‌واقع نپذیریم، هر کاری هم که بکنیم یک جایی به مشکل بر خواهیم خورد.

      در خصوص یک‌باره کندن از کار نیز، اگر مخارج شش ماه تا یک سال خود را دارید، ایدۀ خوبی می‌تواند باشد؛ ولی اگر نه، بهتر است با احتیاط بیشتری عمل کنید. ضمناً در نظر داشته باشید که راه انداختن یک کسب‌وکار نیز خرج‌های خودش را دارد. حتی در صورت داشتن بودجۀ کافی نیز بهتر است اگر می‌توانید، یک سال مرخصی بدون حقوق بگیرید.

      ضمناً پیشنهاد می‌کنم کتاب «تبدیل رویا به ثروت» را هم که در این مقاله معرفی کرده‌ام، حتماً بخوانید.

      شاد و تندرست باشید

      (1)
  • با سلام
    تعریف بسیار جالب و زیبایی از کارآفرینی ارائه نمودید، بنده نیز معتقدم هرکس در هرجایی بتواند خلاقانه کار کند و روش یا محصول جدیدی تولید کند کارآفرین است.

    (2)
  • با سلام خدمت دوستان عزیز
    به نظر من، انسان خلاق و کارآفرین در هر موقعیت کاری که باشد قابلیت یاد گرفتن و ارتقا خودش را می تواند فراهم کند. کسب و کار مستقل و یا کارمندی به خودی خود ارزش نیستند. نوع عملکرد افراد هستش که می تونه تعیین کننده باشه.
    تجربه شخصی من (لااقل در داخل ایران) نشون داده که کسب و کار های مستقل ، انسان را درگیر فعالیتهایی می کنه که بخش اعظمش از مسیر تکامل ذهنی و شکوفایی استعدادهای افراد فاصله دارند.
    در گیر شدن با بروکراسی اداری، تلاش برای کار گرفتن
    از روشهای مختلف که بعضا اخلاق مدار هم نیستن تنها بخشی از مشکلات پیچیده کا مستقل در ایران هستش.
    در پایان به نظر من، تنها زمانی که فکر نو ای که بستر پیاده سازی در قالب شرکتهای موجود را نداشته باشه ارزش فعالیت مستقل و کار آفرینی از دیدگاه تعریف عام خودش را داره و در غیر اینصورت ارتقا مهارتهای فردی و تلاش برای پیشرفت مجموعه ای که در آن مشغول به فعالیت هستیم، مفید تر هستش.
    ببخشید یه مقدار طولانی شد.
    با تشکر- حمیدیان

    (1)
  • بدی کارمند بودن در ایران اینه که هر قدر هم سخت کار کنی تنها چیزی که آخر ماه بهت می رسه همون حقوقه، معمولا تو شرکتهای ایرانی روند کار به این صورت نیست که با کار بیشتر پول و موفقیت و سهام بیشتری بدست آورد، برای همین خیلی از کارمندا تنها راه پیشرفت رو در راه اندازی کار و شرکت خودشون می دونن، هر چند وقتی وارد این وادی می شن تازه می فهمند به چه راه سخت و دشواری پا گذاشتن. ریشه این مشکلات از فرهنگ ضعیف مسرچشمه می گیره ،

    (1)
    • البته در خارج از ایران هم وضع خیلی بهتر نیست. اما بهتر است از خودمان شروع کنیم، و اگر تیم کاری‌ای تشکیل دادیم، سعی کنیم روشی را در پیش بگیریم که افراد هم احساس مسئولیت کنند، هم ببینند که بسته به اثرگذاری کارشان، می‌توانند از پاداش مادی بهره‌مند شوند.

      بدترین حس برای یک کارمند این است که احساس کند دیگری دارد از او سواری می‌گیرد تا به مقصود خود برسد. من که هر بار این رفتارها را می‌دیدم، جفتک می‌زدم! 🙂 مدیر هوشمند، باید در نقش یک رهبر وارد شود، اهداف و چشم‌اندازها را واضح برای همکاران خود شرح بدهد، و به‌درستی این احساس را ایجاد کند که ما یک تیم هستیم که با همکاری هم می‌توانیم به نتیجه برسیم؛ مثل یک تیم فوتبال. اگر فقط به گلزن پاداش بدهیم و دفاع و بازیکنان روی نیکمت را نبینیم، این شرکت یک جایی کارش به مشکل می‌خورد.

      (0)
  • مقاله بسیار جالبی بود و حقیقتا دید تازه ای از کارآفرین و کارآفرینی به خواننده میداد.

    اما باید توجه داشت عمده دلیلی که افراد رو به سمت تک روی سوق می ده اینه که با توجه به تغییرات زیاد عصر جدید هنوز چارچوب مناسبی برای کارمندان در اکثر شرکت ها وجود نداره و این شرکت ها قابلیت شکوفایی توانمندی های کارمندان تاثرگذارشون رو ندارن

    (1)
    • بسیار خوشحال شدم که دیدگاه شما را خواندم جناب بهرام‌پور عزیز. نکته‌ای که شما در برنامهٔ مستند کلید گفتید، بسیار برایم جالب بود و تا به حال مدیری را ندیده‌ام که آنقدر بلندپرواز و دارای دل بزرگ باشد که این حرف را بزند: «کارمندان ما بعد از سه سال باید بروند کسب‌وکار خود را بزنند. مگر اینکه خودشان اصرار داشته باشند با ما ادامه بدهند.» (نقل به مضمون آوردم.)

      (0)
  • با سلام و تشکر از مطالب زیبا و جالب شما.
    من نیز با فرمایشات شما موافق هستم، لکن، این مطالب تنها در خارج از ایران شاید بتوان مصداق آن را پیدا نمود. در ایران، و مخصوصاً شرکتهای دولتی، نه تنها بهائی به کارمند داده نمی شود، بلکه هر چقدر بیشتر و بهتر کار کنید، بار بیشتری بر روی دوشتان می گذارند. و بدیهی است که کار زیاد، اوقات شما را بیشتر درگیر می کند، و بعنوان مثال، خود من را از خانواده و دوستانم جدا نمود، بعلت اینکه مدیران من کامپیوتر نمی دانستند و مشکلات آنها را فقط من باید حل میکردم. و جالب اینجاست که یکی از همکاران ما که هیج کاری برای اداره انجام نمی داد و در بیرون برای خودش کسب و کاری دست و پا کرده بود، بعنوان مدیر منصوب گردید، حال شما از من میخواهید که برای چنین مدیری از جان مایه بگذارم؟؟؟؟
    البته این در بخش خصوصی کمی متغیر است، لکن با بررسی هایی که در این چند مدت انجام دادم، اگر در شرکت خصوصی هم نتوانید حق خود را بدرستی بیان نمائید، از جایگاه پائین تری برخوردار خواهید بود.
    ضمن تشکر مجدد از شما و مطالب خوب و زیبای شما.

    (1)
    • ممنونم که دیدگاه خود را نوشتید. موافقم که وقتی چشمه‌ای آب ندارد، بهتر است آن را رها کرد و رفت به کندن چشمه‌ای مشغول شد که احتمالِ به آب رسیدنِ آن بیشتر است. البته، منفعت کار را فقط نباید در «دستمزد» خلاصه کرد. گاهی اوقات، با انجام کاری، چنان تجربه‌هایی به دست می‌آوریم که روی آن قیمت نمی‌توان گذاشت. در هر صورت، اگر به این نتیجه رسیدیم که «تاریخ مصرف» شغلی برای ما تمام شده، بهتر است جسارت داشته باشیم و دل از آن بکنیم.

      (1)
  • آقای قزوینی عزیز
    خیلی خوشحالم که بعد از مدت‌ها دوباره شما را پیدا کردم. این بار در فضایی خارج از «دانشمند»
    خوشبختانه من این فرصت را داشتم که هم کارمندی (برای بخش خصوصی و دولتی) و هم کارفرمایی را تجربه کنم. قرارگرفتن در چنین موقعیت‌های کاری، به من کمک کرد دیدگاه بهتری نسبت به مساله کارآفرینی پیدا کنم.
    کارآفرینی صرفا به معنای راه‌اندازی کسب و کاری مستقل نیست. بلکه به نظر من کارآفرینی به معنای ایجاد و توسعه فرصت‌های شغلی و اقتصادی جدید است. چه بسا کارمندانی که با خلاقیت، کاری را در شرکت یا سازمان خود راه‌اندازی می‌کنند و به این شکل برای خود، سازمان و جامعه فرصت‌سازی می‌کنند. چه بسا کارفرمایانی که ایده‌ای را بسط و گسترش می‌دهند و به این شکل فرصت‌ها و نگاه‌های جدیدی را برای جامعه خود ایجاد می‌کنند.
    اما به نظرم بهتر است به این موضوع کمی بنیادی‌تر نگاه کنیم. آن هم به آرزوها و اهداف شخصی افراد. به نظرم هر کس باید ببیند در زندگی به دنبال چیست و قرار است به کجا برود. آنگاه متوجه می‌شود برای رسیدن به این اهداف باید از کدام مسیر پیش برود. ممکن است کارمندی برای رسیدن او به هدف‌هایش کافی باشد. شاید هم باید حتما خودش صاحب کسب و کاری باشد، هرچند کوچک. شاید هم لازم است در این مسیر هر دو را تجربه کند.
    ولی با این بحث شما موافقم که دوره کارمندی با تعریف سنتی که همه در ذهن داریم رو به زوال است. همه چیز به توانایی‌ها و دانش روز افراد بستگی دارد. چه بسا فردی به خیال خودش ۲۰ سال در کاری سابقه دارد، اما اگر به این ۲۰ سال نگاه کنید، آثاری از پیشرفت نمی‌بینید. فقط می‌بینید صرفا او تجربه تکرار یک یا چند کار را در آن ۲۰ سال داشته است.

    (2)
    • سلام جناب رضائی عزیز. ممنونم از لطف شما، و سپاسگزارم که دیدگاه خود را مشروح بیان کردید. به وب‌سایت شما هم سر زدم. تبریک می‌گویم. موضوع بسیار خوبی را برای آموزش انتخاب کرده‌اید؛ نو و منحصر به فرد. کتاب «صفر کیلومتر» خیلی روان و خواندنی نوشته شده، کاربردی است، و صفحه‌آرایی و گرافیک چشم‌نوازی هم دارد. در مطلبی مستقل، سایت و کتاب شما را معرفی خواهم کرد.

      موفق و پیروز باشید

      (0)
  • سلام و وقت بخیر
    بنده با نظر شما موافق هستم که “… کارآفرینی یا کارفرمایی، لزوماً به این معنا نیست که شخص تک و تنها برای خودش شرکتی بزند و کسب‌وکاری برپا کند. این فقط یک معنای کارآفرینی است. در معنای عام و کلی‌تر، کارآفرینی به معنای داشتن مهارت‌هایی است که دیگران حاضرند برایش پول پرداخت کنند.”

    و این مهارت ها ممکن است در هنگام کارمندی نیز بروز کند و حتما نیازمند ایجاد یک شرکت نیست.

    بنده قبلا کارمند بودم و حتی کار مورد علاقه خود را انجام می دادم و در ابتدا کاملا راضی بودم و هر روز بلااستثنا با ایده های نو و خلاقانه به محل کار می رفتم … اما با گذشت زمان، کم کم این سبک “کارت ساعت زنی” و مدیریت خشک و بی روح و خلاقیت کش که فقط به دنبال منافع خود هستند، با وجود علاقه به آن کار، مجبور به ترک آن شرکت شدم و امروز بصورت آزادکاری یا Freelance کار می کنم.

    آزادکاری یا Freelance یقینا پر خطرتر و ریسک بالایی دارد اما حداقل مدیر خودت هستی و هر کاری کنی، سود و ضررش بر می گردد به خود، پس باید با دقت و هدفمند، پر تلاش کار کرد.

    با توجه به تجربیاتی که داشتم، می توانم تضمین کنم که اگر مدیریت و فرهنگ سازمانی یک شرکت مناسب و درست باشد، بنده حاضرم هر روز کارهای خلاقانه و کارآفرینی انجام دهم تا کل مجموعه به سطح بالاتری برود و امروز در بیشتر شرکت های کوچک که به صورت تیم هستند، این روش کاملا جواب می دهد.

    در کل “… «کارمندی» به آن معنا که می‌شناختیم دورانش تمام شده است.” و باید نوآور و کارآفرین بود.

    ممنون از مطالبی که نشر می دهید.
    موفق و پیروز باشید.

    (2)
  • سلام و وقت بخیر
    من این مقاله را خواندم و واقعا لذت بردم. صحبت های انتقادی این کار آفرین بسیار به دلم نشست و باعث شد با یک دید دیگری به این مسئله بنگرم و از شما آقای قزوینی هم متشکرم.
    این تفاوت دیدگاه ها و بیانات مختلف ابعاد مختلف یک مسئله را نشان میدهد و برای من بسیار مفید بود.

    (1)

لطفاً دیدگاه یا پرسش خود را بنویسید