کارآفرینی

بهترین راه افزایش درآمد برای شما چیست؟

افزایش درآمد ــ دو مرد که روی کیف‌های پول ایستاده‌اند؛ یکی پرپول و دیگری کم‌پول

پرداخت دستمزد بر اساس تعداد ساعاتی که یک نفر کار کرده است، معمول‌ترین روش برای محاسبۀ حقوق است. اما این روش، که شاید زمانی پاسخی خوب برای شرایط و نیازهای جامعه بوده است، در عصر حاضر روز‌به‌روز بیشتر کارایی خود را از دست می‌دهد. اگر می‌خواهید ثروتمند شوید، لازم است تفکر خود را در خصوص «دریافت دستمزد ساعتی» تغییر بدهید. این مقاله، رویکردی تازه را به شما معرفی می‌کند.

کتاب الکترونیک رایگان تنها سخت‌جان‌ها به هدف می‌رسند

هشدار: خواندن این مقاله می‌تواند سرنوشت شما را برای همیشه به نحو مثبت تغییر بدهد. اگر علاقه‌ای به این تغییر مثبت ندارید، لطفاً از خواندن این مقاله صرف‌نظر کنید.


دو نفر هستند که هر دو در شرایط مشابه شروع به کار می‌کنند. جایی استخدام می‌شوند و حقوق می‌گیرند. ممکن است حقوق ثابت بگیرند یا ساعتی. یکی از این دو پس از مدتی وارد مسیر افزایش درآمد، ثروتمندی و استقلال مالی می‌شود، اما دیگری همچنان ماه به ماه به‌سختی دخل و خرج را به هم می‌رساند.

به نظر شما چه تفاوت بنیادی بین این دو وجود داشته که اولی روز به روز موفق‌تر می‌شود اما دومی همچنان در پلۀ اول می‌ماند؟ 

 پاسخ آنقدر ساده است که باور نمی‌کنید، و شاید به خاطر همین سادگی است که خیلی‌ها آن را نادیده می‌گیرند.

من بارها در سمینارها و کارگاه‌های ثروت‌آفرینی و کسب‌وکار شرکت کردم و ده‌ها کتاب و محصول آموزشی خریدم تا سرانجام این پاسخ برایم واضح شد و شروع به پیاده کردن آن در زندگی‌ام کردم.

«یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم!» 

اما باید چندین میلیون تومان خرج می‌کردم و سال‌ها زمان می‌گذاشتم تا به این پاسخِ روشن برسم. و حالا قصد دارم این پاسخ را در این مقاله برای شما شرح بدهم.

مدتی است که در کشور کانادا زندگی می‌کنم. چند وقت پیش بود که در خصوص موضوعی که من هم مثل همه به آن علاقه دارم، یعنی افزایش درآمد، دو نامه از خوانندگان در روزنامۀ «تورنتو استار» توجهم را جلب کرد. در پاسخ به مطلبی نوشته بودند که از افزایشِ حداقل دستمزد طی چند ماه آینده خبر می‌داد. یکی به طنز نوشته بود که عجب افزایش چشمگیری است (واقعاً هم میزانِ افزایش بسیار کم بود)، و دیگری نوشته بود نه‌تنها این رقمِ حداقل دستمزد بسیار کم است، تازه «همه این‌قدر خوشبخت نیستند که هفته‌ای ۴۰ ساعت کار داشته باشند.»

با دیدن ابراز شادمانی از «کار تمام‌وقتِ هفته‌‌ای چهل ساعت برای دیگری» داغ دلم تازه شد…

با دیدن این ابراز شادمانی از «کار تمام‌وقتِ هفته‌‌ای چهل ساعت برای دیگری» ــ به‌عبارتی، فروختنِ ساعت‌های زندگی به یک کارفرما به «ثمن بخس» (بهای اندک و ناچیز) ــ داغ دلم تازه شد. داغ دلم تازه شد از این‌که این تفکر که:

۱. کار را دیگری به ما باید بدهد، و
۲. ما باید در ازای ساعتی که کار می‌کنیم پول بگیریم، و
۳. تازه باید کلی خوش‌به‌حالمان باشد که بتوانیم حداقل ۴۰ ساعت از عمر هفتگی‌مان را برای آن کار صرف کنیم

چقدر گسترده و دامنه‌دار است و فراتر از مرزهای جغرافیایی است.

در کانادا، خیلی‌ها در ابتدای مهاجرت به کشور جدید و در حالی که تجربۀ‌ کاری و زبانی لازم برای پرداختن به حرفۀ خود را ندارند، یا کارفرماها طوری رفتار می‌کنند که افراد صاحبِ مهارت نمی‌توانند به‌سرعت جذب زمینۀ حرفه‌ایِ خود شوند، ناگزیر وارد کارهای عمومی (general) می‌شوند که اگر شانس یارشان باشد عموماً به معنای مشغول شدن در فروشگاهی با حداقل دستمزد (minimum wage) است. اگر این افراد با دوستان مشورت کنند که دستمزدها کم است و درآمد به مخارج نمی‌رسد، معمولاً نخستین توصیه این است که «با مدیرت صحبت کن که ساعت‌‌های بیشتری به تو بدهد.» این‌که این کار چقدر ممکن است توان‌فرسا باشد یا حتی به فرضِ ۴۰ ساعت کار هفتگی هم باز مخارج جلوتر از درآمد است، غالباً به این تعبیر می‌شود که فرد جنمِ کار کردن ندارد یا این‌که ایرانی‌ها آدم‌های تن‌پروری هستند که گیوه‌هایشان گشاد است و اهل کار سخت نیستند!!!

کلیک کنید و بخوانید!
آیا لازم است همه در پی کارآفرینی بروند؟

البته، همیشه ممکن است شرایط به دلخواه آدمیزاد نباشد. ممکن است اوضاع سخت باشد و فرد مجبور شود ساعت‌های طولانی در شرایطِ دشوار به کاری مشغول شود که موافق طبع او نیست. اگر شرایطْ موقت باشد و هدف و چشم‌اندازی پیشِ رو، که قرار است از اینجا به کجا برسیم، می‌‌توان دشواری‌های گذرا را تحمل کرد.

اما هدفِ این مقاله، بیشتر نقد دیدگاهی است که آدمی را بردۀ نوینی می‌انگارد که در اسارت کارفرماست و تنها هنری که می‌تواند از خود نشان بدهد، فروختن عمرش است؛ ساعت‌هایی کار کردن (هر کاری که شد، فقط در ازایش پول بدهند!) و تلاش برای این‌که تعداد این ساعت‌ها هر چه بیشتر شود. کافی است یک ریاضیات ساده به کار ببریم تا دریابیم از این روش، حداکثر درآمدی که فرد ممکن است به دست بیاورد کفاف زنده بودنش را می‌دهد و عموماً این راهی نیست که مخصوصاً در دنیای امروز، به «توانگری» منتهی شود.

شاید در برهه‌ای از تاریخِ معاصر کار کردن به شکل استخدام شدن برای سازمانی در ازای حقوق و بهره‌مندی از مزایا، راهی بود که باز هم نه به ثروتمندی اما به یک زندگی معمول و متوسط منتهی می‌شد، اما الان در دهۀ دوم از قرن بیست و یکم این «پاسخ»، به قول «رابرت کیوساکی» نویسندۀ کتاب پرخوانندۀ «پدر پولدار، پدر بی‌پول»، دیگر «کهنه» شده است.

برای افزایش درآمد چه باید کرد؟

اگر در لاتاری برنده نشویم و پول آنچنانی نداشته باشیم (یا به دلیلی نتوانیم فراهم کنیم) که کاری را شروع کنیم، بالاخره برای گذران زندگی باید کاری کرد و چه کاری آسان‌تر از این‌که برای کسی کار کنیم و اصلاً هم برایمان کیفیت کار مهم نباشد؛ فقط ساعت‌ها را پُر کنیم و در ازای ساعت‌هایی که می‌فروشیم پولی بگیریم و زندگی را بگذرانیم. این طرز فکری است که در شرایط خاص و برای مدت کوتاه، ممکن است نزدیک‌ترین راهِ چاره باشد و گریزی هم از آن نباشد. اما در این حالت هم فرق است میان کسی که فقط کار می‌کند (و تا می‌ تواند از زیرِ کار در می‌رود) تا ساعت‌ها را پر کند، با کسی که وقتی به سر کار می‌رود همۀ این محاسبه‌ها را کنار می‌گذارد و بهترینِ خودش را ارائه می‌دهد و مدام در تلاش است تا به کارفرما منفعت برساند و چشم‌اندازهای بزرگ‌تری برای خودش تعریف کرده است.

فرد نخست در بهترین حالت با همین شرایطِ بخور و نمیر روزگار خواهد گذراند؛ اما فرد دوم ممکن است پیشنهادی به کارفرما بدهد که هزینه‌های او را به شکل قابل توجهی کاهش دهد (چون کار را کارِ خودش می‌داند و به جای از سر باز کردن،‌ در پی انجام کار مفید است) و در اثر همین، مسئولیت‌های بهتری بگیرد و بعید نیست که به‌زودی هم کسب‌وکار خودش را شروع کند.

روزی در کتابفروشی،‌ کتاب Secrets Of The Millionaire Mind: Mastering the Inner Game of Wealth (اسرار ذهن ثروتمند: استاد شدن در بازیِ درونیِ پول) اثر «تی. هارو اِکِر» را ورق می‌زدم (این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است). در جایی، دقیقاً به این موضوع اشاره می‌کرد که صرفاً با کار کردن به شکل ساعتی و دریافت پول در ازای ساعاتِ کاری، از لحاظ مالی به جایی نمی‌توان رسید. پیشنهادِ او، دریافت پول در ازای ارزشی است که آفریده می‌شود.

کلیک کنید و بخوانید!
راز (The Secret): آیا اصلاً رازی در کار هست؟

او به جای اینکه پیشنهاد بدهد فرد با مدیرش صحبت کند تا ساعت‌های کاری‌اش را اضافه کند، توصیه کرده بود با مدیرش گفت‌وگو کند تا کاراییِ کارش را ارزش‌گذاری کند و در ازای آن ارزش (در واقع، سودی که فعالیتِ او به آن کسب‌وکار می‌رساند) سهم خودش را در قالب پول دریافت کند. او البته پیشنهادهای دیگری هم داشت که مجال پرداختن به آنها در این مقاله نیست.

بزرگ‌ترین مانع در برابر افزایش درآمد چیست؟

اما در این زمینه، یعنی دریافت دستمزد در برابر ارزش، به نظرم دو مانع هست که همۀ ما باید تلاش کنیم برطرف شوند اگر که می‌خواهیم در دنیای بهتری زندگی کنیم:

یک:

کارفرماها برایشان راحت‌تر است که افراد را استخدام کنند و کیفیتِ کارِ آنها را بر مبنای ساعاتِ ثبت‌شده در دستگاه کارت‌زن بسنجند و طبق آن ساعت‌ها، حقوقی به کارمند/کارگر خود بدهند. و البته، همواره در پی آن هستند که از این رقم هر طور شده بکاهند (کسر کار برای دقایق دیرکرد و…).

با این روش، چرخ کسب‌وکار لنگان‌لنگان می‌چرخد و لی‌لی‌ می‌کند، اما از دلِ این رویکرد، کارمند خوشحال بیرون نمی‌آید و همگان می‌دانند آن کارمند مترصد فرصتی است تا کاری با شرایط بهتر پیدا کند و برود.

طبیعی است که در چنین سیستمی، مشتریان هم عموماً سرویس خوبی دریافت نکنند؛ چون به جز صاحب کسب‌وکار که کار را از آنِ خودش می‌داند و برایش دل می‌سوزاند (و معدودی کارکنانِ با درایت که این‌گونه فکر می‌کنند)، بقیه فقط آن را به عنوان فرصتی نفرین‌گونه برای دریافت دستمزدی ناچیز به منظور گذران زندگی می‌بینند.

ما به کارفرماهای بلندنظری نیاز داریم که برای برانداختن این سیستمِ برده‌داری مدرن، پا به میدان بگذارند.

دو (و این مانعِ بزرگ‌تری است):

برای عموم مردم هم راحت‌تر است که ساعتِ خود را بفروشند و پول بگیرند. چون در این روش می‌توان تا حد ممکن «پیچاند» و از زیر مسئولیت در رفت و تقصیر را به دیگری حواله کرد؛ اما اگر قرار باشد نقشِ کارِ فرد در سودآوریِ کسب‌وکار سنجیده و بر مبنای آن سهم برای افراد در نظر گرفته شود، بسیار کسان باشند که سیه‌روی شوند (و اینجاست که جنم کاری و گیوه‌گشادی معنا پیدا می‌کند).

دنیا عوض شده است، و با روشی که پس از رخ دادن انقلاب صنعتیْ سیستمِ کسب‌وکار دنیا بر پایۀ آن می‌چرخیده، دیگر نمی‌توان پیش رفت. برای درانداختن طرحی نوین، ممکن است راهِ دشواری پیش رو باشد و موانعْ فراوان باشند. اما هر کسی می‌تواند با تغییر طرز فکر خود شروع کند؛ و از همین‌جاست که همۀ تغییرات مثبت آغاز می‌شوند.

این روشِ افزایش درآمد را من چطور می‌توانم در عمل به کار بگیرم؟

اگر در جایی کار می‌کنید که ارزشِ کار شما فقط بر مبنای ساعت‌های حضور شما سنجیده می‌شود، سهمی از سود و درآمد شرکت ندارید و هر جور کار کنید پاداش مادی شما فرقی نخواهد کرد، باید تصمیمی مهم بگیرید: از خودتان بپرسید «آیا می‌خواهم از لحاظ مالی مستقل باشم و سکان زندگی‌‌ام در زمینۀ پول دست خودم باشد؟» اگر پاسختان به این پرسش مثبت است، شاید بهتر باشد که به فکر کاری دیگر، انجام خُرده‌فعالیت‌هایی برای داشتنِ بیش از یک منبع درآمد، یا بهتر از آن، راه‌اندازی کسب‌وکار خودتان باشید.

کلیک کنید و بخوانید!
کمال‌گرایی یا اعتماد به سقف؟! راه درست چیست؟

بله، تغییر ترس دارد و تغییر کارفرما یا راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی هم در عمل ممکن است هراس‌انگیز به نظر برسد. شاید آن «صدای درونی» به شما بگوید که بهتر است به همین آب‌باریکه بچسبید که اقلاً می‌دانید ماه به ماه به حسابتان واریز می‌شود. اما به یاد داشته باشید که:

۱. هر آن ممکن است کارفرما عذر شما را بخواهد و از همین آب‌باریکه هم محروم شوید (و این فرضِ دور از ذهنی در دنیای امروز نیست). آن موقع می‌خواهید چه کنید؟ حداقل بهتر است از الان برایش فکری و برنامه‌ای داشته باشید؛ و

۲. قرار نیست همین حالا زیر کاسه کوزۀ همه چیز بزنید، کارتان را ول کنید و بچسبید به راه‌اندازی یک کسب‌وکار شخصی. شاید جالب باشد بدانید که اکثر کارآفرینان هم پله‌پله کسب‌وکار خودشان را راه انداختند و پیش بردند. در دنیای واقعی، درختِ سیب یک‌شبه میوه نمی‌دهد!

برای وارد شدن در مسیر استقلال مالی، ثروتمندی و توانگری، یکی از بهترین راه‌ها این است که کسب‌وکار شخصی خودتان را پاره‌وقت (در کنار شغل فعلی‌تان که خرج و مخارجِ ماهتان را فراهم می‌کند) آغاز کنید؛ و زمانی که کسب‌وکارتان آن‌قدر رشد کرد که بتواند شما را از لحاظ مالی بی‌نیاز از شغل فعلی‌تان کند، به طور تمام‌وقت به کسب‌وکار شخصیِ خودتان بپردازید.

کاری که همین الان می‌توانید برای افزایش درآمد خود بکنید

کاری که همین الان می‌توانید بکنید، جست‌وجو برای زمینه‌ای است که دوست دارید در آن کارآفرینی کنید. فکر کنید اگر هیچ محدودیتی نداشتید (از لحاظ مالی، وقت و…) دوست داشتید صاحب چه کسب‌وکاری باشید؟ یک قلم و کاغذ بردارید و همین حالا فکرهایتان را به روی کاغذ بیاورید!

نکتۀ پایانی: شاید بگویید اینها همه نکته‌های ساده‌ای بود که خودم هم می‌دانستم. اگر الان از لحاظ مالی مستقل و خودکفا هستید، بله حق با شماست. اما اگر از جنبۀ مالیِ زندگی‌تان راضی نیستید، بهتر است در پاسخ خود تجدید نظر کنید. از خودتان بپرسید: «آیا واقعاً این نکته‌ها را می‌دانستم؟ پس چرا اجرایشان نمی‌کنم؟» به خاطر داشته باشیم که ما تنها زمانی چیزی را می‌دانیم که داریم آن را «اجرا می‌کنیم». وگرنه یا آن را جایی خوانده‌ایم، یا از کسی شنیده‌ایم، یا فکر می‌کنیم که می‌دانیم! ضمناً، در ابتدای مقاله نوشتم که: «پاسخ آنقدر ساده است که باور نمی‌کنید، و شاید به خاطر همین سادگی است که خیلی‌ها آن را نادیده می‌گیرند.»

به خاطر داشته باشیم: کاری که انجام دادنش ساده است، انجام ندادنش (یعنی پشت گوش‌ انداختن‌اش) هم همان‌قدر ساده است.

شما کدام را انتخاب می‌کنید؟ انجام دادن یا انجام ندادن؟

قلم و کاغذ شما را صدا می‌زند…

شما چه نظری دارید؟
آیا با دیدگاه‌های این مقاله موافقید؟ خوشحال می‌شوم دیدگاه‌های خود را در همین صفحه (کمی پایین‌تر) با من و سایر خوانندگان در میان بگذارید.

بهترین راه افزایش درآمد برای شما چیست؟
امتیاز 3.7 از مجموع 3 رأی

شما درباره این مطلب چه نظری دارید؟ خوشحال می‌شوم اینجا را کلیک کنید و دیدگاه‌های خود را با من و سایر خوانندگان در میان بگذارید.

در دوره آنلاین چهل میثاق زندگی ثبت‌نام کنید

دربارۀ نویسنده

علی‌اکبر قزوینی

من علی‌اکبر قزوینی هستم. حرفهٔ اصلی‌ام نویسندگی است و در کنار آن، آموزش و تدریس هم (با تمرکز روی رشد فردی و کسب‌وکار) انجام می‌دهم. چند سالی است ساکن کانادا هستم، و در این وب‌سایت آموزش‌هایی را عرضه می‌کنم که به شما کمک می‌کند ــ چه در ایران هستید، چه در کانادا، و چه در هر جغرافیای دیگری ــ رویاهای خود را بیابید و آنها را محقق کنید.

۳ دیدگاه تاکنون

لطفاً دیدگاه یا پرسش خود را بنویسید