« August 2006 | صفحه اصلی | October 2006 »

جمعه ۷ مهر ۱۳۸۵

انوشه انصاری به سلامت به زمین بازگشت

Back to earth … Anousheh Ansari is hugged by her husband, Hamid, after landing in northern Kazakhstan yesterday.
Photo: AFP
Back to earth … Anousheh Ansari is hugged by her husband, Hamid, after landing in northern Kazakhstan. Photo: AFP


* جمعه، 7 مهر 1385، ساعت 4:40 صبح به وقت تهران.

» اینجا را ببینید.

» یک گزارش تصویری خوب از مراحل بازگشت انوشه انصاری به زمین

***

»»» این هم برای خنده: وبلاگ‌هاي فضايي از نخستين ايراني فضانورد (!!!)


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

23:21 @ 29 Sep. 2006 | نظر (2) | دنبالک (0)

JPG Magazine

JPG Magazine به صورت یک مجله چاپی، با عکس‌هایی که کاربران اینترنت بر اساس موضوع هر شماره به سایت آن می‌فرستادند، شروع به کار کرد. تازگی‌ها، دست و رویی به سایتش کشیده و تغییراتی در آن داده است. ارسالِ موضوعی عکس‌ها و مجله چاپی هم همچنان سر جایش هست. جزئیات را در خود سایت بخوانید و اگر خواستید عضو شوید. ضمناً در روز بیشتر از 10 تا عکس نمی‌توانید آپلود کنید و حداقل طول یا عرض عکس باید 2200 پیکسل با کیفیت dpi 72 باشد. این سه تا عکس را من برای سه موضوعی که تا 4 روز دیگر مهلت ارسال عکس برای آنها تمام می‌شود، فرستاده‌ام. اگر دوست داشتید رأی بدهید (تا 11 اکتبر برای رآی دادن وقت هست. رأی دادن شانس عکس را برای چاپ شدن در مجله بالا می‌برد).

(عکس‌ها را در ادامه‌ی یادداشت ببینید.)

The Moving City
Me
BIG, really?

Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

02:43 @ 29 Sep. 2006 | نظر (2) | دنبالک (0)

یکشنبه ۲ مهر ۱۳۸۵

انوشه انصاری از فضا ــ مستقیم در وبلاگش ــ می‌نویسد

سرانجام توانستم نگاهی به بیرون بیاندازم و برای نخستین بار زمین را ببینم ... اشک بر چهره من روانه شد . من نمی توانستم جلوی اشکهایم را بگیرم ... حتی فکر کردن به آن صحنه بازهم اشکهای مرا روانه می سازد . اینجا سیاره زیبایی است که بخشنده است. در زیر شعاع گرم خورشید ... سرشار از صلح ... سرشار از زندگی ... نه نشانه ای از جنگ و نه نشانه ای از مرزها و نه نشانه ای از مصیبت ها ،فقط زیبایی...

اینها بخشی از اولین پست انوشه انصاری در وبلاگش، پس از رسیدن به ایستگاه فضایی بین‌المللی است. متن کامل آن را در اینجا بخوانید.


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

18:36 @ 24 Sep. 2006 | نظر (1) | دنبالک (0)

سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۵

چالش ترجمه-2

به نظر شما بهترین معادلی که در برابر عبارتِ قیدی ِ زمانی زیر می‌توان گذاشت، چیست؟

Not so very long ago


* نکته‌ی تکمیلی: So very long ago را در یک جمله‌ی نه‌چندان رسمی، خیلی راحت می‌توان «خیلی وقت پیش[ها]» ترجمه کرد، اما کار با Not so very long ago یک کم گره می‌خورد؛ چون اولین چیزی که به ذهن آدم می‌رسد (زمانی نه چندان دور...)، هیچ مدله در یک جمله‌ی نه‌چندان رسمی نمی‌نشیند. با این تفاسیر، معادلی پیشنهاد کنید که مثلاً بتواند در جمله‌ی Not so very long ago, we had a beautiful house خوش بنشیند؛ فرض کنید دارید قصه‌ای (اصلاً از پایه به فارسی) می‌نویسید که یکی از شخصیت‌های قصه دارد با دوستش راجع به خانه‌ی قشنگی که Not so very long ago داشته‌اند، صحبت می‌کند:

So very long ago, we had a beautiful house: خیلی وقت پیش‌ها ما یک خانه‌ی قشنگ داشتیم؛

Not so very long ago, we had a beautiful house: ؟؟؟


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

21:38 @ 19 Sep. 2006 | نظر (2) | دنبالک (0)

آدم‌های خوب شهر

امشب از طریق آق‌بهمن وبلاگی پیدا کردم به اسم «آدم‌های خوب شهر». نویسنده این وبلاگ، که پست‌هایی کوتاه و خوندنی‌ داره، هدفش رو در اولین پستی که ارسال کرده، این‌طور توضیح داده:

سلام

اینجا می خوام از برخوردای خوب آدمها بنویسم تو زندگی روزمره. از آدمهایی که وظیفه اشون رو انجام می دن. باهات بداخلاقی نمی کنن. مهربونن. و خلاصه باعث می شن وقتی برمی گردی خونه احساس خوبی از روزت داشته باشی. شاید اینجوری بشه امید های از دست رفته مون رو دوباره پیدا کنیم. و یادمون بیاد توی این شهر هنوز چیزهای خوب زیاده.
بیشتر از یک ماه دیگه اینجا نیستم. ولی بعدش هم از شهر جدید می نویسم. و چیزایی که شاید بشه یاد گرفت.
خیلی دلم می خواد این بار که می نویسم، شمایی که می خونید هم برام از تجربه هاتون بنویسید. از آدمهایی که توی خیابون، مغازه، اداره یا هر جایی باعث شدن که لبخند بزنید و دلتون گرم بشه.

اگرم حالشو ندارید فارسی بنویسید، می شه که به این آدرس نامه بدید من خودم تایپ می کنم می زارم.
امیدوارم بشه اونجوری که می خوام.

مریم
adamhaye.khoob@gmail.com

یادداشت‌های این وبلاگ رو که می‌خوندم، یاد این یادداشت افتادم که پارسال برای شرق نوشته بودم: «خبرهای خوب».
...آدم‌های خوب شهر رو توی فهرست regular وب‌گردی‌هاتون بذارید، برای refreshment ذهنی-روحی خوب چیزیه:)


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

00:48 @ 19 Sep. 2006 | نظر (1) | دنبالک (0)

شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۵

بهای یک رویا

آدم‌هایی که رویاهای بزرگ دارند و زندگی‌شان در رسیدن به رویاهایشان (افسانه‌ی شخصی‌شان) معنا پیدا می‌کند، همیشه برای من قابل احترام بوده‌اند. و انوشه انصاری (نخستین ایرانی و نخستین زنِ گردشگر فضایی) با نوشته‌ی زیر که در وبلاگش گذاشته، نشان داده که یکی از این آدم‌ها است...

***

بهای یک رویا

انوشه انصاری: شما حاضرید چقدر برای تحقق رویاهای خود بپردازید؟ آیا رویایتان ارزش حقوق یک ماه شما را دارد؟ یا شاید حقوق یک سال؟ شاید بهایآن به اندازه پس‌اندازی باشد که برای دانشگاه فرزندتان کنار گذاشته‌اید. آیا به اندازه تمام حقوق بازنشستگی شما می‌ارزد؟ به از دست دادن عضوی از بدنتان چه طور؟ آیا ارزش آن را دارد که برای آن بمیرید؟ قیمت واقعی یک رویا به راستی چقدر است؟

من جوابی برای این پرسش ندارم اما گمان می‌کنم پاسخ این پرسش برای هر شخصی متفاوت باشد. برای خود من ، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خود را در بهای تحقق رویاهایم بپردازم.

یک بار شخصی از من پرسید :«آیا اگر بدانی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراه است، بازهم ادامه می‌دهی؟» و من به او پاسخ دادم من حتی اگر می دانستم که این سفر هیچ بازگشتی ندارد و یک بلیط یک طرفه خواهد بود، لحظه‌ای در سفر خود تردید نمی‌کردم. به هر حال برای آژانس فضایی روسیه چیزی که مهم است پولی است که پرداخت می‌کنم و زندگی من در درجه دوم قرار دارد اما به هر حال من این سفر را انجام خواهم داد.



انوشه انصاری در حال آموزش با مدلی از ایستگاه بین‌المللی فضایی ISS

انوشه انصاری در حال آموزش با مدلی از ایستگاه بین‌المللی فضایی ISS


اما پول من از کجاآمده است؟ به شما می‌گویم. از کار سخت، از ریسکهایی غیر قابل باور و فداکردن بسیاری از چیزها که من و خانواده‌ام برای به دست آوردن هدف مشترکمان از دست دادیم.

آیا ما حق داریم با پولی که به دشواری به دست آورده‌ایم چنین کنیم ؟ من فکر کنم این اجازه را داشته باشیم! اما آیا این به آن معنی است که من نسبت به آنچه در جهان اطرافم می‌گذرد بی تفاوت هستم و به آنها اهمیت نمی‌دهم ؟ خوب اگر چنین فکری می‌کنید بد نیست بیشتر مرا بشناسید و خودتان تصمیم بگیرید.

من مایلم بخشی از طرز تفکر و اندیشه‌هایم را در معرض قضاوت شما قرار دهم. بخشی از نگاه من به زندگی که مربوط به چگونگی تصمیم‌گیری برای پولهایتان است. من می‌خواهم به شما بگویم که چگونه می‌توانید برای خرج کردن ثروت خود اندیشه کنید تا مابه‌ازای آن تغییری بزرگ به وجود آورید. تغییری بزرگ!

بیایید فرض کنیم شما می خواهید به درمان سرطان کمک کنید. آیا شما برای بیماران دوا می‌خرید؟ آیا مراکزی برای حمایت از بیماران سرطانی می‌سازید؟ آیا این هزینه را به یک دانشگاه می‌پردازید تا برروی سرطان تحقیق کند؟ و یا اینکه به دنبال بزرگترین عامل شکل‌گیری سرطان می‌روید و سعی می‌کنید ان را ریشه‌کن کنید؟

می‌ بینید که راه‌های زیادی برای مواجهه با این مساله وجود دارد و این دست شما است که کدام راه را برگزینید. ممکن است راهی را انتخاب کنید که منجر به کمک به یک گروه کوچک و در یک زمان محدود شود و یا یا تصمیم به انجام کاری زمان‌برو پرهزینه بگیرید که به شناخت و حل عمومی مشکل سرطانکمک می‌کند.شخصا من همیشه راه دوم که انجام فعالیتهای بنیادی برای شناخت و حل ریشه‌ای مشکل است را انتخاب می‌کنم.

من به کودکان گرسنه عذا نمی‌دهم نه به این دلیل که گرسنگی آنها برایم مهم نیست بلکه به این دلیل که غذا دادن به 100، 1000 یا 100 هزار نفر مشکل را حل نمی‌کند. در حالیکه یکی از ریشه‌های اصلی گرسنگی به مسائلی نظیر خشکسالی و استفاده از روشهای غلط کشت و کار بر می‌گردد و آیا شما می‌دانید تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت وزدودن آفت از محصولات کشاورزی می‌کند؟

دانشمندان فضایی ممکن است متخصص میکروبیولوژی، مهندسی، علوم تغذیه، شیمی، گیاه‌شناس یا موارد دیگری باشند که با هم همکاری می‌کنند تا راه‌هایی را بیابند که به رشد بهتر در زمین و مدار منجر شود.آنها به دنبال یافتن راهی هستند تا بتوانند مواد خام قابل بازیافت را برای استفاده در زمین یا ماه و یا سایر سیارات به دست آورند و به راه حل‌هایی برای حفظ و حراست از محیط زیستمان نائل گردند.

من امیدورام بتوانم مردمان بیشتری را تشویق کنم تا وارد این شاخه‌های علمی شوند و راههایی را پیدا کنند تا محصولات را از خطر نابودی محافظت کنند و راههای بهتری را بیابند که مردم هیچ‌گاه گرسنه نشوند.

در عین حال ممکن است شما هم با من هم عقیده باشید که بخشی از گرسنگی ملت‌ها به دلیل وقوع جنگ‌ها است. من علاوه بر این فکر می‌کنم بسیاری از مردم به گرسنگی دچار می‌شوند نه تنها برای اینکه کمبود غذا یا کمکهای بین‌المللی برای آنها وجود دارد بلکه به این دلیل که سیستمهای مناسب و همینطور درستکاری برای رساندن غذای موجود به دست بچه‌های گرسنه وجود ندارد.

تنها راهی که برای حل این مشکل وجود دارد این است که آموزش کاملی برای جوانانمان مهیا کنیم تا به متفکرین آزاد اندیشی تبدیل شوند. تا به مردمانی تبدیل شوند که اصول و استانداردهای اخلاقیآنها را دیگران ننوشته‌اند بلکه این استاندارد بر آگاهی آنها استوار است و مردمانی هستند که هنگامه نیاز به تغییر را احساس می‌کنند و برای انجام دادن این تغییرات اساسی بر مبنای تصور خود آماده هستند. و این پیامی است که من قصد دارم به گوش مردم جهان برسانم.

من از بنیادها و موسساتی نظیر X-Prize و بنیاد ASHOKA حمایت می‌کنم به این دلیل که آنها به دنبال تغییرات کوچک در جوامع کوچک نیستند بلکه آنها در پی ایجاد تغییراتی بزرگ در جهان و ساختن محلی بهتر برای زندگی مردم می‌باشند.

بهای یک رویا چقدر است...؟ برای من گذاشتن پول و تمام زندگی‌ام در جایی که لازم است.

* متن بالا ترجمه فارسی این مطلب است که از سایت دانش فضایی برداشته شده است.


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

21:24 @ 16 Sep. 2006 | نظر (0) | دنبالک (0)

پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۵

دو یادداشت درباره سیروس برزو و عکس‌هایی از او

سیروس برزو در کنار گئورگی گرچکو (فضانورد قدیمی روس)
سیروس برزو در کنار گئورگی گرچکو (+) (فضانورد قدیمی روس)


بازتابِ انتشار ِ
این پست: سیروس برزو: تبلیغ برای «انوشه انصاری» را تبلیغ برای ایران نمی‌دانم،
این پست: بحث‌های داغ درباره «انوشه انصاری»،
و این پست: سیروس برزو: فقط مراقب باشید از «انوشه انصاری» قهرمان ساخته نشود

همچنان ادامه دارد...

بخوانید:

محمد آقازاده‌ی عزیز، از دوستان و همکاران قدیمی سیروس برزو، در بخش نظراتِ این پست نوشته:

قزويني عزيز چه كردي با من با گذاشتن عكس برزو در سايت خود . در ذهن من هنوز جوان بود و با چهره خندان . اين را كه بنويسم بايد بروم در وبلاگم در باره برزو بنويسم تا همه بدانند او كيست و چرا حق دارد قضاوت كند . حتي اگر قضاوتش را دوست نداشته باشيم.

و در وبلاگش، زیر عنوان «برای سیروس برزو در غیاب جدالش با انوشه انصاری» این طور آورده:

دهه شصت بود. جنگ بود و موشک.اما چقدر احساس خوشبختی می کردیم . در سرویس فرهنگی کیهان کار می کردیم.من بودم و بقیه.ما بودیم.من بعد ها آ مد.ثریا صدر دانش بود و حسین زاده.تجسم پاکی و مهربانی و دوست داشتن وکار بلدی . وقتی مرگ با خود برد آنها را.من بسیار گریستم.اما امرو برای خود می گریم.در جامعه منحط دوست داشتن افسانه ای است که هیچکس باور نمی کند آنرا.شاید این دو نمی توانستند با زمانه ما یکی شوند.شاید مرگشان هشداری بود برای زمانه تلخ ما. دیگران هم بودند.علی بهزاد.مینو مومنی.ساسان رئوفی - کجاست نمی دانم - لیلا رستگار و فریدون صدیقی که اداره سرویس با او بود.سر اینکه چه کسی بیشتر کار کند با هم رقابت می کردیم.پر از عشق بودی.پر از شوق. کسی دیگر هم با ما بود. سیروس برزو یک مشهدی تمام عیار.اما دل در فضا داشت.زندگیش با نگاه به آ سمان می گذشت.این عشق اورا به مهاجرت کشاند.به روسیه رفت تا فضا نوردان را ببیند . این دوست داشت منفعت طلبانه نبود.زندگی بر سر این عشق گذاشت.کمتر دلم می خواهد فریدون را ببینم . علی را ببینم و دیگران را.چون می خواهم این بخش از زندگیم دست نخورده باقی بماند.نمی خواهم ببینم آنهمه عشق و عطش آ موختن به دیگران گم شده باشد در سوداگری.اگر می توانست از دست خودم خلاص می شدم به خاطر آن روزگار. حتما این کار را می کردم .اگر کسی از این جمع بگوید.بخواهد بد بگوید نمی شنوم.نمی خواهم بهترین سالهای زندگیم آ سیب ببیند. وقتی عکس برزو را می بینم در سایت قزوینی.می شکنم.آ نهم طراوت جوانی در برزو چه شد.آ ئینه به من می گوید تو هم پیر شده ای.خودم را باور می کنم ولی او را نه.دعوای او در باره انوشه انصاری چز دغدغه های من نیست.افتخار برای من معنای دیگری دارد. افتخاری را می طلبم که از دل یک جامعه زنده و پر افتخار بر خاسته باشد.برزو عاشق فضاست .بخاطر تداومش ذر اینعشق برای من عزیز است .اوزندگی در این عشق گذاشتن. در ایران می ماند مرفه تر و بهتر زندگی می کرد . یکبار که به روسیه رفتم سراغش نرفتم چون نمی خواستم ذهن قضاوت دیگر بکند . ماجرای انوشه نباید برزو را به یادمان بیاورد باید از او بخواهیم گه سایتی و یاوبلاگی راه بیندازدوا زندگیش بنویسد که خواندنی است . سهیل پسرم هم عاشق فضاست و هر بار در باره فضا هوشمندانه حرف می زند برزو جوان می آ ید در ذهن من . نمی دانم این نوشته را چطور تمام کنم آ نهم با چشمی که خیس است . شوخی تلفتی حمید احمدی استاد صاحب نام علوم سیاسی که درکیهان آن زمان کا ر می کرد چنذ روزی خنده را در جان ما انداخت که رها نمی کرد ما را کجاست آن خنده نمی دانم .

جز این، امروز ای‌میلی (به فینگلیش) دریافت کردم که به جهت حفظ حریم شخصی، نام نویسنده‌اش را نمی‌آورم. او در این ای‌میل با لینک به این پست، درباره آقای برزو این‌طور نوشته:

بنده در دهه 60 با خواندن مقالات و گزارش‌های آقای سیروس برزو در مجلات دانشمند و ماشین به دنیای فضانوردی وارد و به آن علاقه‌مند شدم. مجله ایشان [مرزهای بی‌کران فضا] را هم می‌خواندم. یادم است در نیمه اول دهه 60 چند تا اسلاید رنگی از مؤسسه ایشان به صورت پستی خریدم که با آنها ساعت‌ها به اعماق فضا سفر کردم. کسانی که هم سن و سال من باشند، می‌دانند در آن زمان داشتن اسلایدهای رنگی با کیفیت خوب از اعماق کیهان برای علاقه‌مندانش چقدر می‌توانست جالب و جذاب باشد.

همچنین همان‌وقت‌ها یک پوستر بزرگ از اولین شاتل فضایی آمریکا (چلنجر) از مؤسسه ایشان خریدم، که در فرآیند افست در ایران، تمام پرچم‌های روی بال و بدنه‌اش را پوشانده بودند. یک نامه مفضل سرشار از عصبانیت و تندروی برای ایشان نوشتم و اعتراض کردم، که با دست‌خط خودشان و با صبر و حوصله به من پاسخ دادند؛ و به من که آن زمان یک نوجوان 14-15 ساله شهرستانی بودم، یاد دادند که چطور باید به چیزی اعتراض کرد که اثرگذار باشد.

یاد آن‌وقت‌ها به‌خیر. یاد وقتی که هنوز اینترنت نبود و آدم‌ها مجبور بودند بیش از ضرب چند کلیک و تایپ چند کلمه و زدن Send، برای هم مایه بگذارند تا به همدیگر چیز یاد بدهند.

جداً در آن زمان که امکانات نشر این‌قدر گسترده نبود، ایشان خدمت بزرگی را برای اطلاع‌رسانی در این خصوص، با مرارت انجام می‌داد.

***

بگذارید چند عکس هم از روزهای دور و نزدیک سیروس برزو بگذارم:



سیروس برزو در کارخانه زوزدا (سازنده لباس‌های فضایی)

سیروس برزو در کارخانه زوزدا (سازنده لباس‌های فضایی)



سیروس برزو در داخل نمونه آموزشی ایستگاه فضایی میر در شهرک فضانورادن (سال 2000)

سیروس برزو در داخل نمونه آموزشی ایستگاه فضایی میر در شهرک فضانورادن (سال 2000)


آقای سیروس برزو درباره این عکس، می‌گویند: «شهرک فضانوردان یکی از سری‌ترین مکان‌ها در دوران شوروی سابق بود. در این شهرک که در حدود 40 کیلومتری مسکو واقع است، فضانوردان زندگی می‌کنند و آموزش می‌بینند. نمونه آموزشی ایستگاه فضایی میر محلی بود که فضانوردان شوروی (و بعداً روسیه تا زمان نابودی میر) در آن با میر و سیستم‌های آن، طرز کار و زندگی در آن آشنا می‌شدند. من نخستین ایرانی هستم که در آن پا گذاشتم (سال 1993)، دومین ایرانی هم دخترم بود که مرا همراهی می‌کرد. سال‌ها بعد دو ایرانی دیگر از تلویزیون ایران هم به کمک من به آن راه یافتند . غیر از ما چهار نفر، نشنیده‌ام که ایرانی دیگری به داخل این ایستگاه قدم گذاشته باشد. این عکس را فکر می کنم در سال 2000 برداشته باشم. برای من پا گذاشتن به داخل این محل، احساس شادی زیادی به همراه داشت.»



نوشته ناتاشا کارالوا، دختر سرگئی کارالیف، خطاب به سیروس برزو در صفحه اول کتاب زندگی کارالیف

نوشته ناتاشا کارالوا، دختر سرگئی کارالیف، خطاب به سیروس برزو در صفحه اول کتاب زندگی کارالیف



سیروس برزو در کنار محمد طالبوف، خلبان بوران و قهرمان هوانوردی روسیه

سیروس برزو در کنار محمد طالبوف، خلبان بوران و قهرمان هوانوردی روسیه



سیروس برزو در کنار ویکتور گارباتکو، فضانوردی از گروه گاگارین

سیروس برزو در کنار ویکتور گارباتکو، فضانوردی از گروه گاگارین

Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

15:54 @ 14 Sep. 2006 | نظر (0) | دنبالک (0)

چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۵

سیروس برزو: فقط مراقب باشید از «انوشه انصاری» قهرمان ساخته نشود

سیروس برزو در کنار الکساندر پاولویچ الکساندروف (فضانورد قدیمی روس)
سیروس برزو در کنار الکساندر پاولویچ الکساندروف (+) (فضانورد قدیمی روس)


دیشب ای‌میلی از آقای «سیروس برزو» درباره سفر قریب‌الوقوع خانم «انوشه انصاری» به فضا و ایستگاه فضایی بین‌المللی دریافت کردم که نظر به اهمیت دیدگاه مطرح‌شده در آن، و با توجه به این‌که آن دیدگاه اعتبار خود را از سیروس برزو (که عمری در زمینه فضا قلم زده و با فضانوردانِ بسیاری نشست و برخاست داشته است) می‌گرفت، بی‌درنگ متن آن را در این وبلاگ منتشر کردم. اما این کار برخی دلخوری‌ها و گلایه‌ها را موجب شد. گلایه‌ی اول از آنِ دوستان گرامی شهرام یزدان‌پناه و پوریا ناظمی بود که انتقاد آقای برزو بیش از همه متوجه آنها بود؛ که با نشر نظر آنها در این پست امیدوارم دلخوریِ پیش‌آمده برطرف شده باشد. در عین حال، به محض انتشار ای‌میل آقای برزو در این وبلاگ، برای ایشان ای‌میلی فرستادم و موضوع را به اطلاعشان رساندم (تا اگر احیاناً موافق ِ انتشار آن نیستند آن را بردارم). امشب از ایشان ای‌میلی دریافت کردم که در آن، مثل همیشه با لطف، نظرشان (و حتی گلایه‌شان) را مطرح کرده‌اند و درباره موضع‌گیری خود بر سفر خانم انصاری و تجلیل از او در داخل ایران، نکاتی را نگاشته‌اند که فکر می‌کنم روشن‌کننده‌ی همه‌ی ابهامات قبلی است. متن کامل ای‌میل آقای برزو را در ادامه، و دیدگاه من را درباره مجموعه این قضایا در دنباله‌ی آن، بخوانید.

متن ای‌میل آقای سیروس برزو:

دوست گرامی جناب آقای قزوینی
با سلام

در مرحله اول از شما گلایه دارم که بدون پرسش از من و دیگر دوستان ، نامه ام را منتشر کردید. با شناختی که از شما دارم این کارتان مرا متعجب کرد. در عین حال خوشحالم که با این کار نشان دادید که روزنامه نگاری را بخوبی آموخته اید.
به هر حال من اولا از ابراز عقیده ام ترس ندارم و انتشار آن از نظر من اشکالی ندارد اما چون نام عزیزانی دیگر در میان بوده بجا بود از آنها اجازه می گرفتید.
ممنون خواهم شد اگر متن این نامه را هم در صفحه تبادل نظر ها در مورد پرواز خانم انصاری درج فرمایید:

دوستان عزیزم آقایان ناظمی و یزدانپناه

در مرحله اول از محبت های شما جوانان فرهیخته سرزمین پرافتخار ایران سپاسگزارم. وجود جوانانی همچون شما مرا به آینده درخشان این مرز پر گهر که در طول تاریخ با افتخار خود همواره هدف تهاجم های گوناگون بوده بیش از پیش امیدوار می کند. من به پاک گوهرانی چون شما که با دشواری های فراوان مردانه قد برفراشته اید تا نگذارید پرچم دانش در این سرزمین بر خاک نیفتد افتخار می کنم ، چه آنان که فاش عمل می کنند و چه آنان که در ورای پرده گمنامی گام های مردانه بر می دارند.

مطمئن هستم شما هم قبول دارید که کسی دیگری بیشتر از من که 40 سال از عمر خود را در میان کتاب و عکس و نشریه های فضایی گذرانده و برایش سفر یک ایرانی به فضا آرزوی همیشگی بوده ، از چنین پروازی خوشحال شود. اما به شرطی که شرایط علمی لازم وجود داشته باشد.

در مورد مطالبی که پژوهشگر ارزنده آقای ناظمی پیرامون ابراز علاقمندی خانم انصاری به ایران و ایرانیان نوشته اند حقیقتا من بی اطلاع هستم اگر چنین باشد، بخشی از سخنانم را پس می گیرم . آنچه در این چند ماه من خود ناظر آن بودم نشانگر آن بود که خانم انصاری به هیچ وجه مایل به روبرو شدن با یک خبرنگار ایرانی نیست. طبیعتا این نکته مرا ناراحت کرد. بالاخره بعد از مدت ها تلاش و واسطه تراشی ایشان ملاقات و مصاحبه را مشروط به قبول مطلب از سوی مدیر آمریکایی برنامه خود نمود. به هر حال با توجه به این که منابع مورد مطالعه من بیشتر روسی هستند و آنها در مورد ابراز علاقه ایشان به ایران چیزی ننوشته اند ، این بدبینی در من بوجود آمده که در صورت صحیح نبودن نظر، اشتباهم را می پذیرم
اما در مورد پرچم همانگونه که در نامه قبلی نوشته بودم و عکس ضمیمه ( به نقل از سایت ناسا) نشان می دهد ایشان زیر پرچم آمریکا و دقیقا در همان موضعی که فضانورد آمریکایی قرار دارد عکس گرفته اند و روی لباس ایشان هم هیچ اثری از پرچم ایران نیست. البته در نشان مخصوص وی پرچم ایران بدون علامت ملی وجود دارد.

در مورد کلمه « دروغ پردازی» بنده در نامه ام نام کسی را نبرده بودم و اصلا اطلاع هم نداشتم که آقای ناظمی چنین صحبتی کرده اند. یکی از دوستان از ایران به من نوشته بود که در اینجا در روزنامه ها نوشته اند روی آستین لباس فضایی ایشان، یک طرف پرچم ایران است و یک طرف پرچم آمریکا. لباس مورد اشاره لباس تمرین است و نه لباس ویژه سفر به فضا.

اما باور این که کار ایشان می تواند مبارزه ای باشد بر علیه سیاه نمایی های آمریکا و دیگر کشور های تابع او برایم قابل قبول نیست. چطور سفر یک تبعه آمریکا که در 16 سالگی ایران را ترک گفته و اینک هم با پرداخت 20 میلیون دلار به سفر تفریحی می رود می تواند نظر آمریکایی ها را نسبت به ایرانیان عوض کند. با چنین مبلغی چند رصدخانه دانش آموزی در ایران می شود ساخت؟ چند دانشجوی ایرانی را می توان تامین نمود تا در دانشگاه های برجسته دنیا اخترشناسی بخوانند؟ با این پول چه تحول عظیمی را می توان در انجمن آماتوری نجوم بوجود آورد؟ اسپانسر چند شماره از مجله نجوم شد که با خون جگر خوردن چند عاشق منتشر می شود؟ ناظمی عزیز احترام را باید به دانشمند ارزنده ای چون دکتر منصوری گذاشت که مردانه ایستاده و نگذاشته چراغ این یگانه منبع ترویج اخترشناسی در سرزمین ابوریحان ها و خیام ها و خوارزمی ها خاموش شود. او نشانه چیزی است که ما آنرا یک ملت می نامیم نه میلیونری که برای تفریح به فضا می رود.

و اما در پاسخ عزیز دیگر آقای یزدانپناه باید عرض کنم چه کسی مخالف است که شما اطلاعاتي به جوانان و علاقه‌مندان بدهيد؟ به شرط آن که این اطلاعات از یک سو باعث توهم و از سوی دیگر باعث سرخوردگی و نا امیدی آنان نشود. مطرح کردن خانم انصاری به عنوان یک میلیونر ساکن آمریکا مثل شاتلورث ساکن آفریقای جنوبی هیچ اشکالی ندارد. اما قهرمان‌سازی نشود. شما به خوبی می دانید که ساکنان آمریکا بجز سرخپوستان ، همگی مهاجرند و در معرفی آنها در بیشتر موارد می توان گفت آمریکایی ... نژاد ( انگلیسی نژاد، آلمانی نژاد و غیره ) گروهی هم ایرانی نژاد هستند. اما به هر حال آنها آمریکایی اند. پس نباید زیاد روی نژادشان مانور داد بلکه امتیاز های دیگری همچون سطح علمی، ارزش اجتماعی ، جایگاه هنری و امثال آن پارامتر هایی است که برای مردم بویژه جوانان ما می تواند الگو باشد و نه میلیونر شدن آنها. مگر در مملکت خود ما کم هستند کسانی که با روش های مختلف یک شبه ره صد ساله را رفتند و میلیاردر شدند. در روسیه ظرف دو – سه سال بعد از فروپاشی شوروی افرادی توانستند میلیارد ها دلار به دست آورند. ثروت الزاما نه مایه افتخار است و نه ننگ. چگونه خرج کردن آن می تواند سرفرازی بیاورد.

من خانم انصاری به خاطر دادن جایزه ده میلیون دلاری « انصاری ایکس» تحسین می کنم اما این سفر در شرایطی که بسیاری از مستعد ترین جوانان ایرانی با 20 میلیون دلار می توانستند به دانشگاه های معتبر دنیا راه یابند و استعداد هایشان پژمرده نشود نمی تواند چیز احترام بر انگیزی باشد.

یزدانپناه عزیز نوشته ای « آيا بد است خصلت خانم انصاري در اهداء پول به فعاليتهاي علمي ترويج شود؟ آيا بد است انگيزه‌اي براي خانمهاي ايراني ايجاد شود؟» چه کسی مخالف است که ایشان چنین کاری کند ؟ پرداخت 20 میلیون دلار برای یک سفر تفریحی 10 روزه اهدای پول است برای ترویج علم؟ البته از یک زاویه من حرف شما را قبول دارم و مایه خوشحالی من است و آن این که بخشی از پول پرداختی خانم انصاری صرف توسعه صنعت فضانوردی می شود و کمکی است به سازمان فضایی روسیه اما به نظر من چراغی که به خانه رواست ( حتی ) به مسجد حرام است.

نکته دوم ، عمل ایشان برای سفر به فضا چه انگیزه ای برای خانم های ایرانی می تواند بشود؟

به هر حال من برای خانم انصاری آرزوی سفری خوش دارم و امیدوارم از آن بالا به سرزمین آبا و اجدادی خود با مهر نگاهی بیندازند و در بازگشت به آمریکا از حق مسلم ملت بزرگ این مرز پرگهر که نامش در تاریخ تمدن و هنر می درخشد دفاع کند.

با احترام
سیروس برزو
مسکو
چهارشنبه 22 شهریور 1385

***

و اما چند نکته درباره سیروس برزو، انوشه انصاری و چند چیز دیگر:

1. این روزها شرق در توقیف است، توقیف به‌خاطر اطلاع‌رسانی، آن هم تازه اطلاع‌رسانی‌ای که می‌دانیم کامل نبود. این روزها همه دم از جریان آزاد اطلاعات می‌زنند. همه از خط قرمزها نالان‌اند. اما به پایش که برسد، هر کسی می‌خواهد خط قرمزهای خودش را وضع کند. می‌خواهد جلوی جریان آزاد اطلاعات را بگیرد. بگذاریم مردم بدانند. مطمئن باشیم اگر اطلاعات درست، اگر داده‌های کامل، اگر بسته‌ی کامل خبری را به آنها بدهیم، خودشان تصمیم خواهند گرفت. مردم می‌فهمند. و مطمئن باشیم که بهترین تصمیم را خواهند گرفت. حداقل در مورد خبرها/اطلاعات کم‌ضررتر که می‌شود از این ریسک‌ها و امتحان‌ها کرد. یک بار دیگر هم نوشتم، دیگر دورانِ «به من [رسانه] اعتماد کن» گذشته است، الان زمانِ «به من [مخاطب] نشان بده» است. در این زمینه، خوشحالم که همه طرف‌های مربوط به خبر مورد بحث با سعه صدر با قضیه برخورد کردند.

2. سیروس برزو کم آدمی نیست، آدم ِ کمی نیست. این را هم من می‌دانم، هم شهرام یزدان‌پناه، هم پوریا ناظمی و هم همه آنهایی که با نام او و کارهای او آشنا بوده و هستند. سال‌های سال است که دارد در زمینه علم و فضا می‌نویسد و اگر همه‌ی ما الان که می‌گویند «فضا» احساس علاقه می‌کنیم که رویدادهای آن را دنبال کنیم، بخش عمده‌اش به خاطر تلاش همه‌ی سال‌های سیروس برزو است. می‌توانم با اطمینان بگویم که: سیروس برزو «گوگول»‌ای است که همه‌ی ما از زیر «شنل» او بیرون آمده‌ایم. سیروس برزو همان کسی است که با عشق و علاقه و با پیگیری مستمر، ایده ارسال نخستین اشیاء ایرانی به فضا و ترتیب دادن نخستین نمایشگاه هنری در فضا با کارهای استاد محمود فرشچیان را در اردیبهشت ماه امسال عملی کرد و این اشیاء هنوز در ایستگاه فضایی بین‌المللی هستند. (عکس زیر را ببینید. ضمناً شرح ارسال این اشیاء به فضا را به قلم شیوا و خواندنی ِ خودِ آقای برزو، در اینجا بخوانید). این سیروس برزویی که رفیق گرمابه و گلستان بسیاری از فضانوردان مطرح دنیا بوده و هست، آدمی نیست که به‌خاطر این‌که مثلاً انوشه انصاری وقت مصاحبه به او نداده احساس حسادت کند.

پاول وینوگرادوف (فرمانده ایستگاه فضایی بین‌المللی) کتاب «نخستین‌های فضانوردی» سیروس برزو را در وضعیت بی‌جاذبه‌ی داخل ایستگاه نمایش می‌دهد
پاول وینوگرادوف (فرمانده ایستگاه فضایی بین‌المللی) کتاب «نخستین‌های فضانوردی» سیروس برزو را در وضعیت بی‌جاذبه‌ی داخل ایستگاه نمایش می‌دهد


3. انوشه انصاری متولد ایران بوده درست، فارسی حرف می‌زند درست، علاقه‌مند به موطن‌اش است درست. اما واقعاً ایران برای رساندن او به این مرحله چه کرده که حالا بخواهد افتخار او را به نام خودش تمام کند؟ اشتباه نشود، همه‌ی ما مسلماً خوشحالیم که یک زن ایرانی‌الاصل جزو اولین گردشگرهای فضایی است، اما بهتر است جوّگیر نشویم. با نگاه به جایگاه او باد به غبغب نیندازیم که حالا ما در عرصه فضا فلان جایگاه و بهمان افتخار را داریم. افتخار این سفر بی‌شک متعلق به آمریکایی است که امکان رسیدن او به این مرحله را فراهم کرده است.

4. اگر قرار باشد بین سیروس برزو و انوشه انصاری یک نفر را به عنوان قهرمان انتخاب کنیم، کدام را باید برگزینیم؟ پاسخ این سؤال شاید آن‌قدر واضح است که نیازی به بازگفتن ندارد. اما اصلاً چرا گستره‌ی انتخاب ما باید آن‌قدر تنگ و محدود باشد که فقط افرادِ معدودی در آن جا بگیرند؟ چرا نباید هم به سیروس برزو افتخار کنیم و از او تجلیل، و هم به این‌که به هر حال انوشه انصاری یک ایرانی‌الاصل‌ است افتخار؟ ما در تیم‌ها و جناح‌ها و جبهه‌های مختلف نیستیم. سرزمین علم، دسته بندی و باندبازی نباید داشته باشد. سیروس برزو و انوشه انصاری و علی‌ اکبر قزوینی و شهرام یزدان‌پناه و پوریا ناظمی و...، همه در یک طرف زمین هستند. حریفی برای شکست دادن نیست. هر آنچه هست، رفتن به جلو است، پیشرفتِ علم.

***

مرتبط:
» بحث‌های داغ درباره انوشه انصاری
» سیروس برزو: تبلیغ برای «انوشه انصاری» را نبلیغ برای ایران نمی‌دانم

در همین زمینه:
» ادامه بحث داغ درباره انوشه انصاری، مریم مهتدی
» ما بهترین در دنیا هستیم، مریم مهتدی


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

21:23 @ 13 Sep. 2006 | نظر (9) | دنبالک (0)

بحث‌های داغ درباره «انوشه انصاری»

انوشه انصاری
انوشه انصاری (نخستین ایرانی‌الاصلی که تا 4 روز دیگر راهی فضا می‌شود) (عکس از: www.isa.ir)


انتشار ای‌میل آقای برزو در نقدِ تجلیل از «انوشه انصاری» (نخستین ایرانی‌الاصلی که تا 4 روز دیگر به عنوان گردشگر فضایی، راهی ایستگاه فضایی بین‌المللی است) در پست قبلی این وبلاگ، بازتابی سریع‌تر از انتظار یافت. مریم مهتدی در این پست وبلاگش، همسو با نگاه آقای برزو، این نوع قهرمان‌سازی‌ها را به مواردی نظیر فریدون زندی (فوتبالیست) و ارغوان رضایی (تنیس‌باز) که هر دو ایرانی‌الاصلند و اولی ملیت آلمانی دارد و دومی فرانسوی، تشبیه کرده است. اما واکنش‌های مخالفِ دیدگاه آقای بزرو، بیشتر بوده است. جز نظرات پستِ قبلی، یک ای‌میل هم از آقای شهرام یزدان‌پناه (مدیر سایت دانش فضایی) دریافت کرده‌ام که که متن همه آنها را در ادامه می‌گذارم. باز هم بی‌کم‌وکاست و باز هم بی‌داوری. اگر در قبال دیدگاه‌های مختلف قضاوتی نمی‌کنم، نه به این خاطر است که نظری ندارم. تنها اطلاعات/داده‌هایی که از جنبه‌های مختلف قضیه دارم آن‌قدر کامل، جامع و معتبر نیست که بر اساس آنها بتوانم روی دیدگاه خاصی پافشاری یا موضع‌گیری کنم. گرچه این وبلاگ یک رسانه کاملاً شخصی است، اما به هر حال همچنان مثل هر رسانه‌ی رسمی دیگری ماهیت اطلاع‌رسانی‌اش محفوظ است و من فعلاً در این قضیه به جای پیروی از سیاست قدیمی و منسوخ ِ «به من [رسانه] اعتماد کن»، رویکردِ «به من [مخاطب] نشان بده» را پی می‌گیرم. قضاوتِ نهایی همچنان با شما است.

(دیدگاه‌های آقایان ناظمی و یزدان‌پناه را در ادامه بخوانید.)

» نظر آقای پوریا ناظمی به پست قبلی:
با احترام فراوان خدمت استاد ارجمندم جناب برزو نمی توانم نظر ایشان را بپذیرم و بخشی از دلایل من همان دلایلی است که آقای یزدانپناه در قالب مقاله ای برای شما ارسال کرده اند فقط در مورد نکته ای در خصوص دروغ پردازی ما در خصوص پرچم بازوی او به این 2 تصویر که از سایت آژانس فضایی ایران برداشته شده توجه کنید
http://isa.ir/images/spcial/a8.jpg
همینطور به لوگو و نشان ماموریت انوشه که هم روی سایت شخصی او www.anoushehansari.com ثبت شده و هم در تمام عکسها روی پیراهنش است دقت کنید که علاوه بر دو پرچم ایران و آمریکا نقشه سرزمینمان ایران در این نشان پر رنگ تر از تمام خشکیهای زمین چاپ شده است.
من برای کار ایشان احترام فراوانی قایلم و ایمان دارم چنین فعالیتهایی در شرایط امروز ما نشانه ای از آن چیزی است که آن را یک ملت می نامیم .
در فرصتی دیگر مفصل خواهم نوشت اما برای انانکه به علاقه او شک دارند گزارشهای منابعی چون NY Times ، ABC NEWS ، CBS NEWS و غیره را معرفی می کنم که صراحتا در آن به علاقه خود و احترامش به ایران و تلاش برای نشان دادن چهره ای مناسب از ایرانیان اشاره می کند ( در حالیکه هیچ دلیلی برای این کار نداشت) و برای دیدن فشارهایی که بر اوست بد نیست به سایت NASA Watch که یک سازمان غیر دولتی نظارت بر ناسا است سری بزنید
سفرش بی خطر باد

» نظر آقای شهرام یزدان‌پناه به پست قبلی:
با تمام احترامي كه براي آقاي برزو قائل هستم با اين نظر ايشان مخالفم.
به نظر شما آيا بد است در شرايط پيش آمده ما از فرصت استفاده كنيم و اطلاعاتي به جوانان و علاقه‌مندان بدهيم. آيا بد است خصلت خانم انصاري در اهداء پول به فعاليتهاي علمي ترويج شود؟ آيا بد است انگيزه‌اي براي خانمهاي ايراني ايجاد شود؟
من متن مفصلي كه در پاسخ به آقاي برزو نوشته‌ام را براي شما ارسال مي‌كنم. تمنا دارم با نشر آن موافقت فرماييد.
در پايان يادآوري مي‌كنم كه آقاي برزو حق استادي بر گردن من دارند و اين اعلام مخالفت را چموشي شاگردي ناآرام قلمداد فرماييد.

» متن ای‌میل آقای شهرام یزدان‌پناه در پاسخ به دیدگاه آقای برزو:

نامه اول

استاد ارجمندم، جناب آقای برزو

در مورد خانم انصاری واقعاً نمیدانم چه بگویم. حرف و قول شما برایم بسیار تعجب آور بود. از خانم انصاری انتظار دیگری داشتم. موضوع را با دوستانم در میان گذاشتم و حرفهایی به من زده شد که فکر میکنم اعمال این خانم را توجیه میکند.
شنیده ام خانم انصاری از نظر سیاسی به شدت توسط دولت آمریکا تحت فضار است تا در این دوران سخت تصمیم گیری درباره ماجرای اتمی ایران چهره وحشتناکی که از ایران و ایرانیها ترسیم شده، به چهره ای دوست داشتنی و دانش دوست تبدیل نشود تا آمریکا به سادگی قادر به بردن بازی اتمی شود. حتی یکی از دوستان که رابطه ای با اطرافیان خانم انصاری دارد ذکر کرده که ایشان بعد از مصاحبه ای که به علاقه اش درباره ایران اشاره کرده مغذوب شده و قرار شده تمام حرفها و مصاحبه های ایشان قبل از انتشار توسط عوامل دولت آمریکا بازبینی و به قول معروف سانسور شود تا منافع ملی آمریکا در نظر گرفته شود.

اگر این حرف درست باشد باید به خانم انصاری حق داد که رعایت کنند و باید منتظر بازگشت ایشان از فضا و دور شدن فشارهای کنونی بود. در شرایط فعلی اگر خانم انصاری بی محلی هم کردند بگذاریم به حساب این شایعات و از فرصت پیش آمده برای جلب توجه جوانانی که در سال گذشته ایران را به افتخار رتبه اول در جستجوی هر آنچه به بی بند و باری ختم می شد نائل گردانیدند.

آقای برزو من ایمان دارم این جوانان تشنه دانستن هستند. آنقدر تشنه که هر چه در دستشان باشد مینوشند. وظیفه ماست که لیوانی پر از آب گوارا در اختیارشان نهیم تا از خوردن لجنی که سودجویان برایشان فراهم آورده اند دوری نمایند. سفر انوشه انصاری یک فرصت است و من به قهمرمان سازی فکر نمیکنم. من تنها به جلب توجه جوانان می اندیشم.
از شما به عنوان یک پیشکسوت، تقاضا دارم اگر مسیر را اشتباه انتخاب کرده ام راهنماییم فرمایید.

از محبت شما سپاسگزارم

ارادتمندتان
شهرام یزدان پناه

نامه دوم

استاد گرانمایه، جناب آقای برزو

از نگرانی شما به دلیل بت شدن خانم انصاری کاملاً آگاه هستم و این دلسوزی را می ستایم. میدانم که شما دل نگران هستید که یک میلیونر خوش گذران الگوی جوانانی شود که تنها تلاش فراوان آینده آنها و کشورشان را رقم خواهد زد. اما نباید از یاد ببریم که برای میلیونر شدن، تلاش ذکاوت و پشتکار فراوان لازم است. نکاتی از زندگی خانم انصاری که ما سعی در برجسته کردن آنها داریم همینها هستند. همچنین نباید از خاطر محو کنیم که این خانم که با چنین هزینه ای راهی فضا میشود خود صاحب یک مجموعه توریستی فضایی است که شاید در صدد است نام خود را بر سر زبانها بیاندازد.

آقای برزو، هر عملی در دنیا نکات مثبت و منفی فراوانی دارد. چند روز پیش دفتر آقایی پولدار در تهران بودم از آن آقايان!! ، با تقاضایی در دست برای دریافت کمک مالی. ایشان برای اینکه زمینه لازم را جهت جواب منفی آماده کنند فرمودند:" خوب حالا ما پول بدهیم تا شما معروف شوید!!" من از تعجب چشمهايم گرد شده بود. خودم تا بدان روز به این موضوع حتی فکر هم نکرده بودم. اما ایشان هم حق داشت. شاید من بدم هم نمی آید وقتی جوانانی را میبینم که جواب پرسشهایشان را از من میخواهند. شاید من هم به راستی دنبال شهرتم. به خود پاسخ دادم:"چه اشکالی دارد!! وقتی کار من هزار فایده دارد بگذار یک ایراد خودپسندانه هم داشته باشد."

این داستان را گفتم که جسارت کنم و خواهش نمایم به نکات مثبت این سفر فکر کنیم. در حال حاضر آمار بازدید از سایتهای فضایی در ایران به شدت بالا رفته است. برای نمونه به آمار سایت خودتان "دانش فضایی" توجه بفرمایید. این یک حرکت مثبت است. اگر ما بتوانیم در این فاصله حتی 100 جوان ایرانی را پایبند دانش و فضا و نجوم کنیم به نظر من ارزش دارد.

آقای برزو مطمئن باشید ما در صدد بت سازی و قهرمان سازی از خانم انصاری نیستیم ولی باید آگاه باشیم که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم خانم انصاری اولین ایرانی است که پا به فضا میگذارد. او در ایران به دنیا آمده و 16 سال اینجا زندگی کرده. او در مصاحبه ای گفته که به ایرانی بودن خود افتخار میکند. من در خبرگزاری CBS خواندم که انوشه گفته میخواهم به مردم دنیا نشان دهم که وقتی از یک مسلمان حرف زده میشود، میتوان به غیر از بمب و خشونت به موضوعات دیگری هم فکر کرد. همه اینها حتی اگر ریا و تظاهر باشد، باز هم از نظر من خوب است. اگر ما به عنوان نسل آگاه و اندیشمند این سرزمین، زیرکانه از این موضوع بهره نبریم و تنها به دلایلی که شاید خیلی هم مهم هستند، چشم بر این رویداد ببندیم، تنها خود را از یک فرصت خوب بی بهره کرده ایم. آقای برزو مطمئن باشید ارزش آقایان نادری و سایر دوستان دانشمند ایرانی سر جای خود است اما الان خانم انصاری تیتر خبرهای فضایی دنیا هستند. ما نباید این فرصت را از دست بدهیم اما همانطور که شما اشاره کردید باید مراقب باشیم که از ایشان قهرمان نیز نسازیم. انتقاد همیشه خوب است و به نظر من برای بت نشدن افراد باید تعریف و تمجید را با انتقاد همراه کرد تا مردم همواره خوبیهای یک فرد را نشنوند. چه خوب خواهد بود اگر شما مطالب انتقادی مورد نظر خود را حتی با نامی مستعار در غالب مقاله ای آماده نشر می ساختید تا در سایت "دانش فضایی" منتشر شود.

از آنجاییکه ما چه قبول داشته باشیم و چه قبول نداشته باشیم، انوشه عنوان نخستین فضاگرد دنیا و اولین فضانورد ایرانی را از آن خود خواهد کرد، من و دوستانم در مجله نجوم فکر کردیم با استفاده از جو به وجود آمده و افزایش اشتیاق مردم به فضانوردی، سمیناری کاملاً علمی ترتیب دهیم و در صدد آگاه ساختن مردم شرکت کننده از مسائل کاملاً علمی فضانوردی برآییم. در انتها با احترام به شما و نگرانی به جایتان خواهشمندم همچنان ما را از راهنمایی خردمندانه خود بی نصیب نفرمایید. مطمئناً تذکرات شما باعث تعدیل رفتارهای جوانانه ما خواهد شد. مشتاقانه منتظر نامه های بعدی شما هستم.

ارادتمند و شاگرد شما
شهرام یزدان پناه

***

مرتبط:
» سیروس برزو: فقط مراقب باشید از «انوشه انصاری» قهرمان ساخته نشود
» سیروس برزو: تبلیغ برای «انوشه انصاری» را تبلیغ برای ایران نمی‌دانم


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

16:38 @ 13 Sep. 2006 | نظر (6) | دنبالک (0)

سیروس برزو: تبلیغ برای «انوشه انصاری» را تبلیغ برای ایران نمی‌دانم

انوشه انصاری
انوشه انصاری (نخستین ایرانی‌الاصلی که تا 4 روز دیگر راهی فضا می‌شود) (عکس از: www.anoushehansari.com)


چند ساعت پیش ای‌میلی از آقای سیروس برزو (از مسکو) به دستم رسید که متن آن را بی‌هیچ کم‌وکاستی، و بی‌داوری، اینجا می‌گذارم. فقط قبل از آن توصیه می‌کنم اگر نام سیروس برزو برایتان نا‌آشنا است، دو تا لینک زیر را ببینید:

* گفت‌وگوی من با سیروس برزو، چاپ‌شده در شرق، 24 مهر 1384
* مطلب من درباره مجله «مرزهای بی‌کران فضا» (که سیروس برزو منتشر می‌کرد)، چاپ‌شده در شرق، 22 شهریور 1384

و اما متن ای‌میل آقای برزو:

دوست گرامی
با سلامی گرم.

در سایت دانش فضایی خواندم که « ماهنامه نجوم در ادامه سمینارهای عمومی خود روز پنج‌شنبه 30 شهریور و 4 روز پس از آغاز سفر انوشه انصاری، سمیناري عمومی با موضوع "سفر نخستین فضانورد ایرانی" در فرهنگسرای هنر (ارسباران ) تهران برگزار می‌کند.»
از خواندن این مطلب تجلیل بی موردی که شما دوستان عزیز به خانم انصاری به خرج می دهند بسیار متاسف شدم. من چند روز قبل در مورد ایشان طی نامه ای به آقای یزدانپناه نوشتم:

« در مورد خانم انصاری می خواهم مقدمه ای بگویم. امکانات من برای اینگونه ملاقات ها از سفارت هم بیشتر است. بطور مثال سال ها پیش، با یک هماهنگی ساده، دوربین تلویزیون ایران را به شهرک فضانوردان بردم و موسابایف بیش از دو ساعت ، زیر و زبر ایستگاه فضایی میر را تشریح کرد ضمن آن که یکی از حساس ترین مرحله های آموزش و تمرین او را فیلمبرداری کردیم. به دلیل روابط خصوصی با دانشمندان و فضانوردان ، در این سال ها من در صحنه هایی حضور داشته ام که در مواردی، هیچ فرد خارجی ناظر آنها نبوده است. با تمام این امکانات نتوانستم ملاقات حضوری با خانم انصاری داشته باشم. آن مقدمه را گفتم که بدانید دلیل این عدم ملاقات، عوامل روسیه نبودند. بلکه برعکس دوستان من در سازمان فضایی روسیه تلاش زیادی کردند تا هر طور شده چنین ملاقاتی صورت بگیرد اما انصاری حاضر نشد. متاسفانه احساس کمبود قهرمان و خود کم بینی بعضی ها را طوری جو گیر کرده که حتی حاضرند مجسمه خواننده لس آنجلسی ( اسمش را به یاد نمی آورم ) که ترانه مبتذلش امروز در جهان معروف شده را در یکی از میدان های تهران نصب کنند! چه رسد به خانم انصاری. دوست گرامی اگر قرار باشد ما به آنانی که بنا بر مصالحی از ایران دور شده اند و زیر پرچم بیگانگان قرار گرفته اند ( نه در حد خیانت بلکه به عنوان تبعه) رو بیاوریم و از آنها تجلیل کنیم، به نظر من باید برای بسیاری از دانشمندانی ارج بگذاریم که امروزه در گوشه گوشه جهان، استوانه های علمی دنیای معاصرند. بزرگ کردن یک میلیونر که تنها ویژگیش برای سفر به فضا پرداخت 20 میلیون دلار است ، حتی اگر با بی انصافی صد ها پژوهشگر و دانشمند داخل ایران را نادیده بگیریم،توهین به فیروز نادری ها ، کاظم امیدوار ها و و و است.

سال ها پیش، آن زمانی که ماهنامه مرز های بیکران فضا را در ایران منتشر می کردم، جوانی در قم مدعی شد مقاله اش درباره نجوم، جایزه ای در خارج از ایران برنده شده . بعد مشخص شد که ادعا جعلی بوده ، جنجال عظیمی بر علیه او بپا شد و بسیاری ( اضافه بر نامه آقای یزدانپناه: از جمله همین ماهنامه نجوم و دوست بزرگوارم جناب آقای حیدر زاده) به او تاختند و باران ناسزا بر او باریدن گرفت. من او را از نزدیک دیده بودم و می دانستم که جوانی است عاشق نجوم و زندگیش در عشق به نجوم خلاصه می شود. سال ها گذشت روزگاری او را در مسکو دیدم که در شرایط بسیار دشوار اما با اراده ای پولادین در رشته اخترشناسی در یکی از دانشکده های دانشگاه دولتی مسکو مشغول به تحصیل است. لیسانس را از اینجا گرفت و اینک در انگلستان این رشته را برای دکترا ادامه می دهد.

آقای یزدان پناه گرامی من برای این جوان بیش از خانم انصاری احترام قائل هستم زیرا او برای آرمانی والا ، در شرایط بسیار دشوار زندگی در خارج از کشور ، تلاش می کند و مطمئن هستم در آینده و زمانی که به ایران بازگردد چتری حمایتی بر سر جوانان با استعداد و ارزشمند ایرانی خواهد بود. خانم انصاری نه تاکنون برای کشور آباء و اجدایش سودی داشته و نه در آینده خواهد داشت چون بر خلاف برخی تبلیغات، او خود را ایرانی نمی داند. او سال هاست که در آمریکا بسر برده و اینک نیز خود را یک آمریکایی می شمارد. برای پی بردن به حقانیت این ادعا ، تصویر او و لوپز آلگریا را مقایسه کنید. بعضی نشریات ( برای ایجاد محبت به او )به دروغ نوشته بودند که او دو پرچم ایران و آمریکا را در بازو دارد. می بینید که این ادعا جعلی است.

لوپز آلگریا (راست) و انوشه انصاری
لوپز آلگریا (راست) و انوشه انصاری (برای دیدن تصویر در ابعاد بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید.)

با تمام احترام به زحمات شما، من تبلیغ برای وی را تبلیغ برای ایران نمی دانم. برای من چه او و چه دنیس تیتو یا شاتلوورث و دیگر میلیونر های شهرت طلب فرقی ندارد. نه این که تصور کنید من با تعصب به او نگاه می کنم. خیر. اتفاقا برعکس، در آغاز من تلاش زیادی کردم تا در جهت اطلاع رسانی درباره او و سفرش هموطنانم را خوشحال کنم. اما بعد از پی بردن به نوع نگاه و تفکرش به این نتیجه رسیدم که این کار ، فریب دادن افکار عمومی و یک قهرمان سازی جعلی است. به همین دلیل علیرغم آن که تهیه گزارش و عکس در مراحل نهایی اقامت وی در مسکو برایم ممکن شد و می توانستم در مصاحبه مطبوعاتی گروه کیهان نوردان سایوز تی.ام.آ-9 در شهرک فضانوردان شرکت کنم، این کار را نکردم.

دوست گرامی
خوشبختانه کشور ایران ، این مرز پر گهر، مردان بزرگ کم ندارد. به نظر من بیایید آنها را به مردم بشناسانیم. گرچه بنا به دلایلی، بطور فاش و آشکار نمی توان بسیاری از خدمتگزاران به توسعه علم و دانش وطن ما، در زمان حیات و ثمربخشی های مستقیم، مطرح شوند. »

آقای یزدانپناه در پاسخ نامه ای برای من نوشتند که در بخشی از آن اشاره شده بود:
« شنیده ام خانم انصاری از نظر سیاسی به شدت توسط دولت آمریکا تحت فشار است تا در این دوران سخت تصمیم گیری درباره ماجرای اتمی ایران چهره وحشتناکی که از ایران و ایرانیها ترسیم شده، به چهره ای دوست داشتنی و دانش دوست تبدیل نشود تا آمریکا به سادگی قادر به بردن بازی اتمی شود. حتی یکی از دوستان که رابطه ای با اطرافیان خانم انصاری دارد ذکر کرده که ایشان بعد از مصاحبه ای که به علاقه اش درباره ایران اشاره کرده مغضوب شده و قرار شده تمام حرفها و مصاحبه های ایشان قبل از انتشار توسط عوامل دولت آمریکا بازبینی و به قول معروف سانسور شود تا منافع ملی آمریکا در نظر گرفته شود.»

در جواب به ایشان نوشتم:
« در مورد خانم انصاری حرف شما و آن آشنای ایشان را تائید می کنم. چون موافقت با قرار مصاحبه را منوط به موافقت مدیر آمریکایی برنامه اش که از طرف سپیس ادونچرز انتخاب شده اعلام شد. ببینید بین ادعا و حقیقت چقدر راه است. کشوری که مدعی رهبری دنیای آزاد بود و هست و مرتبا از حقوق بشر و ... حرف می زند در عمل چگونه خود را رسوا می کند که حتی تاجری که با پول خودش به فضا می رود حق ندارد مصاحبه کند و یا در مصاحبه فلان حرف را بزند! اگر همین عمل را حکومت کشوری دیگر ( مثلا ایران ) انجام داده بود سردمداران آمریکا چه جار و جنجالی به را می انداختند. به نظر من وظیفه ما به عنوان یک روزنامه نگار این است که این نکات را به مردم نشان دهیم. باید نشان داد چگونه سردمداران حکومت آمریکا دیوار آهنین بین خانم انصاری و هموطنان قبلیش کشیده اند. این مدعیان دروغین دمکراسی چطور نمی توانند تحمل کنند فردی که با پول خودش می خواهد به فضا برود حق ندارد با خبرنگاران ایرانی صحبت کند. وجدانا اگر حکومت ایران چاپ خبر در مورد پرواز انصاری را ممنوع کرده بود و یا می گفت خبرنگاران ایرانی حق ندارند با وی مصاحبه کنند فریاد آمریکا تا کره ماه می رسید یا نه که آزادی از دست رفت. رژیم ایران ضد علم است و غیره. یادتان هست که در زمان برنده شدن خانم شیرین عبادی چه غوغایی به پا کردند که چرا دولت ایران در زمان بازگشت وی به ایران جلوی پایش قالی قرمز پهن نکرده است؟
آقای یزدانپناه عزیز من هم با شما در مورد جوانان هم عقیده ام و تلاشم برای همین است. باور کنید حق الزحمه ای که نشریات ایرانی برای چاپ مقالات به من می دهند در بعضی موارد حتی در حد کرایه ماشینی که مرا به محل مصاحبه می رساند نیست. اما به خاطر علاقمندی به جوانان قلم می زنم. چون معتقدم امثال من اگر دیروز در جبهه ای دیگر می جنگیدند امروز جبهه ، هدایت نسل جوان به فردایی بهتر است و این هدایت تنها با دادن آگاهی و بالا بردن سطح علمی آنها میسر است. من وقتی جوانی مثل آقای ناظمی را در برنامه ای تلویزیونی می بینیم که با آن توانایی درباره فضانوردی صحبت می کند و بعد نامه وی را می خوانم و می فهمم من هم سهم هرچند کوچکی در علاقمند کردن او به علم داشته ام خوشحال می شوم و خدا را شکر می کنم که زندگیم را بیهوده نگذرانده ام . زیان های مادی و کمرشکن تعطیلی مرز های بیکران فضا را بیهوده نبرده ام و سال ها دوری من از وطن و غربت را ثمری بوده است.
... من در مورد سفر خانم انصاری، مثل دیگر سفر های فضایی ، گزارش خواهم نوشت.»

من هم به شما و هم به دوستان نجوم نصیحت می کنم که برای ایران و ایرانی ارزش بیشتری قائل شوید. برای ملتی که تاریخش سرشار از قهرمانان بزرگ است قهرمان جعلی نسازید. حتی فضانورد افغانستان و سوریه که با حمایت شوروی و به عنوان یک کار تبلغی به فضا رفتند از هر نظر بر خانم انصاری ارجحیت دارند.

به عنوان یک ایرانی که به نام این سرزمین افتخار می کند باید خاضعانه خدمت همه دوستان عرض که این کار مجله نجوم را عملی مثبت ارزیابی نمی کنم و آنرا توهم سازی برای جوانان ایران می دانم و از این که مجله نجوم با آن سابقه درخشان دست به چنین اقدامی بزند متاسفم.

من آنچه وظیفه ملی و وجدانیم بود خدمت شما عزیزان عرض می کنم. قبول و یا رد آن با خود شماست.

شادکام و کامروا باشید.

رونوشت :
پژوهشگر گرامی جناب آقای ناظمی
جناب آقای تفرشی سردبیر محترم ماهنامه نجوم
پژوهشگر گرامی جناب آقای یزدانپناه

***

مرتبط:
» سیروس برزو: فقط مراقب باشید از «انوشه انصاری» قهرمان ساخته نشود
» بحث‌های داغ درباره انوشه انصاری

***

تازه‌ترین (27 مهر 85):
» ملاقات سیروس برزو با انوشه انصاری


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

00:50 @ 13 Sep. 2006 | نظر (32) | دنبالک (0)

دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۵

...و باز هم توقیف

September 11, 2006.

و باز هم شرق،
و باز هم به بهانه یک کاریکاتور،
و باز هم روزهای بی‌روزنامه‌خوانی،
و...

*

امروز بعدازظهر، بی‌آن‌که بدانم چه اتفاقی افتاده، نوار گفت‌وگو با علی دهباشی را که سه‌شنبه گذشته در دفتر بخارا گرفته بودم، پیاده می‌کردم. بعدش آمدم سراغ وب. آمار وبلاگم از بالا رفتن ناگهانی تعداد بازدیدکننده‌ها حکایت می‌کرد. جزئیاتش را نگاه کردم؛ «کاریکاتور روزنامه شرق» جزء پرتعدادترین عبارت‌های جست‌وجویی بود که بازدیدکننده‌ها را به این وبلاگ آورده بود. فکر کردم... یادم نمی‌آید این اواخر کاریکاتوری در شرق چاپ شده باشد که مشکل‌ساز به نظر برسد. آن هم بعد از قضایای روزنامه ایران. با این حال حس بدی در دلم بود، گرچه فکر توقیف اصلاً. اما وبلاگ مصطفی قوانلو قاجار کل ماجرا را نوشته بود. با لینک کاریکاتور کذایی. کاریکاتوری که اگر بخواهی، می‌توانی هر برداشتی از آن داشته باشی.

هر روز در دستم، داخل کیفم، یک روزنامه 32 صفحه‌ای با 16 صفحه نیازمندی‌ها (کم و زیاد)، با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش، با همه خاطره‌هایش، با خاطره همه آدم‌هایش، ساختمان‌هایش، آن دسته از مطالبش که نام من بر پای آنها بود، و شاید باز باشد، و همه‌شان را دوست داشتم و همیشه خواهم داشت، سنگینی می‌کرد. از فردا تا نمی‌دانم کی، جای آن سنگینی‌ یک سبُکی ِ تحمل‌ناپذیر خواهد بود.

اصلاً ولش کن. این ناله‌ها را. ...ناله‌های انگار پیوندخورده با خاطره جمعی زندگی ایرانی را از بوق سال پیش تا حالا. می‌روم گفت‌وگو با دهباشی را تنظیم ‌کنم. برایش روتیتر و تیتر می‌زنم. لید می‌نویسم. پرسش‌ و پاسخ‌ها را می‌آورم. همه را تایپ می‌کنم. پرینتش را می‌برم پیش دهباشی. می‌بیند و نظر می‌دهد. فایل آن را با عکس دهباشی می‌گذارم در یک ای‌میل Draft. به امید آن روز که میل شود به روزنامه و چاپ شود در صفحه 18 شرق. به امید آن‌که این بار هم توقیف شرق موقت باشد و کوتاه. با همین امیدها ما زنده‌ایم.

*

در همین زمینه:
» روزنامه شرق توقیف شد، رادیو زمانه
» واکنش‌ها به توقیف روزنامه شرق، انتخاب
» همه خبرهای مربوط به توقیف شرق، پارسیک‌نیوز

» شرق و نامه توقيف شدند، حافظ و خاطره لغو امتياز، وحید پوراستاد
» توقیف شرق، مهدی افروزمنش
» توقیف روزنامه شرق به بهانه انتشار یک کاریکاتورموهن، امیر فهیمی
» روزنامه شرق توقیف شد، علی‌اصغر سیدآبادی
» شرق توقیف شد، سهام‌الدین فراهانی

» چرا شرق توقیف شد؟، اکبر منتجبی
» توقیف دردناک شرق، محمدعلی ابطحی
» آفتاب از شرق غروب کرد، مصطفی قوانلو قاجار
» شرق تنها بهانه غر زدن، محمد آقازاده
» توقیف خرکی!، نیک‌آهنگ کوثر
» اين هم از شرق... خيال‌تان راحت شد؟، خسرو نقیبی
» زمین برای خیلی‌ها دارد می‌لرزد، پرستو دوکوهکی
» می‌سوزاند اما می‌گذرد، ندا دهقانی
» صدای مخالف... خفه!، الپر
» غروب خورشید شرق، مهجاد
» شرق هم رفت؟... نامه هم؟...، مریم شبانی
» ...و نوبت شرق رسید، آسیه امینی
» خداحافظ شرق، مرتضی ناعمه
» توقیف شرق، فرزانه ابراهیم‌زاده
» باز کاریکاتور، باز توقیف، امیر علیزاده
» کارتونی که موجب توقیف شرق شد، اشراقستان
» از مصرف اجباری خرما تا توقیف شرق، آمنه شیرافکن
» الاغی با هاله‌ای از نور شرق را توقیف کرد!!، سعید پورحیدر
» شرق هم توی قیف شد!، لیلی نیکونظر
» شرق هم توقیف شد تا شاید راه برای توقیف باقی مانده ها بازشود، فهیمه خضرحیدری
» و شرق هم به تاریخ پیوست...، کورش ضیابری
» شباهت‌های تحریریه و سالن ترحیم، بابک غفوری‌آذر
» شرق توقیف شد، آذرستان
» ای شرق همه بهانه از توست!، یادداشت‌های یک مرد تنها
» شرق؛ شرقی که دوستش دارم، گیسو فغفوری
» خاموشی صدایی دیگر، پروشات
» شرق توقیف شد، YAAK
» هیئت نظارت بر مطبوعات در شرق را تخته کرد، شهرام رفیع‌زاده
» روزنامه شرق هم توقیف شد، معصومه ستوده
» غروب شرق، وبلاگ خدای من
»