« February 2006 | صفحه اصلی | April 2006 »

دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۵

...

آن قدر زیاد خوابت را دیده‌ام
آن قدر زیاد با سایه‌ات راه رفته ام، حرف زده‌ام
آن قدر سایه‌ات را دوست داشته‌ام
که دیگر چیزی از خودت برایم باقی نمانده...

«روبر دسنوس»

via Natoor


Excerpt: A part of a poem.

دسته‌بندی موضوعی: 

02:44 @ 27 Mar. 2006 | نظر (1) | دنبالک (0)

چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۵

عیدی آماده شد!

قبلاً از ایده احسان امینی برای عیدی وبلاگ‌نویس‌ها به انتخاب خودشون نوشته بودم. خوب این عیدی حالا آماده شده و از اینجا قابل دریافته. احسان خان زحمت زیادی کشیده و یک مجموعه خوش فرم و محتوا رو آماده کرده که حیفه نبینیدش:)


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

17:46 @ 22 Mar. 2006 | نظر (1) | دنبالک (0)

دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴

یا مقلب القلوب...

دعای هنگام تحویل سال یکی از زیباترین درخواست‌هایی است که می‌توان از خدا داشت. و برای این درخواست چه زمانی بهتر از تحویل سال که همه چیز در حال تغییر و تحول است...

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

نوروز مبارک!


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

23:00 @ 20 Mar. 2006 | نظر (0) | دنبالک (0)

بهار می‌آید!

مهم نیست منتظرش باشیم یا نه، مهم نیست برای آمدنش خودمان را آماده کرده باشیم یا نه، مهم نیست... مهم این است که بهار ــ به هر حال ــ می‌آید و با آمدنش به همه چیز جانی و عطری و بویی دوباره می‌بخشد. بهار که می‌آید درختان کش‌وقوسی به بدنشان می‌دهند و با خمیازه‌ای عمیق از خواب نزدیک به شش‌ماهه بیدار می‌شوند. بهار که می‌آید همه طبیعت به یک‌باره از این رو به آن رو می‌شود: یخ‌ها آب می‌شوند، پرندگان جفت‌گیری می‌کنند و گویی هر آن‌چه که مرده بوده دوباره رنگی از زندگی می‌گیرد. بهار را نمی‌شود در قالب کلمه‌ها جا داد. باید از خانه و شهر بیرون زد و در دل طبیعت آن را دید و نفس کشید و در آغوشش گرفت...

نوبهار است، در آن کوش که خوش‌دل باشی...

آمدن بهار بر همه ما مبارک!


Excerpt: The beatiful Spring --and the new Persain Year-- is only a few hours to come!

دسته‌بندی موضوعی: 

16:20 @ 20 Mar. 2006 | نظر (0) | دنبالک (0)

شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۴

و اینک، اکبر گنجی!

اکبر گنجی جمعه شب 26 اسفند از زندان آزاد شد.

بخوانید و ببینید:
خبر ایسنا
یادداشت رضا ولی‌زاده
نوشته الپر
توصیه‌ محمدجواد روح
عکس‌های کسوف
عکس‌های فردانیوز
عکس‌های فتوغراف


Excerpt: Akbar Ganji became free from jail. He was in prison for six years. Ganji prisoned for publishing some articles in newspapers. He has since then become a symbol of liberal journalism in Iran. He is really a great man, one you correctly can call a hero!

دسته‌بندی موضوعی: 

20:53 @ 18 Mar. 2006 | نظر (1) | دنبالک (0)

چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴

عیدی می‌دهید؟!

احسان امینی نویسنده وبلاگ «یک دانشجوی ایرونی» ایده جالبی رو تو یکی از پست‌های وبلاگش نوشته که من متن کاملش رو اینجا می‌آرم. نمی‌دونم چرا وبلاگش فیلتره. برای همین آدرس ای‌میلش را هم اینجا می‌گذارم: amini.ehsan@gmail.com

بخونید ببینید چی نوشته:

***

حكيمي را گفتند عيد بي عيدي به چه ماند ؟
اندكي تامل كرد و چنين گفت : خرمگس !
مريدان از اين نظر برآشفتند و گفتند حكيما اين چه سخن لغوي است كه گويي .
حكيم گفت :عيد بي عيدي به زنبور بي عسل ماند و آن خرمگسي بيش نيست !
حاضران از اين سخن حكيم در تحير فرو رفتند و نعره ها زدند و بسيار گريستند !

با ذكر اين حكايت ميرم سر اصل مطلب :

حدود يك هفته تا آغاز سال جديد مونده و همه در تدارك برگزاري اين مراسم آييني هستند . تصميم داشتم كه براي عيد يه چيزي به عنوان عيدي به خواننده هاي وبلاگ بدم ( البته يه چيز منظور عكس ، فلش ، آهنگ يا چيز ديگري ! بود ) كه ديدم خيلي تكراري و ضايع ميشه . فكر كردم كه ميشه يه گلچين از بهترين مطالبي كه توسط وبلاگ نويسا توي سال 84 نوشته شده تهيه كرد و اون رو براي داونلود توي وبلاگ گذاشت ولي مشكل اينه كه ممكنه نظر من با نظر بقيه فرق داشته باشه ، به عنوان راه حل :

از همه ي دوستان و دشمنان وبلاگ نويسم دعوت ميكنم تا لينك بهترين مطلبي رو كه توي سال 84 نوشتند براي من بفرستند تا براي عيد يه مجموعه ي جمع و جور مرتب به عنوان عيدي به خواننده هامون بديم .

اين كار چند تا حسن خوبي و چند تا حسن بدي ! داره .
خوبيش اينه كه اينجوري حداقل عقيده يك نفر تاثير گذار نيست و همه نظرشون اهميت پيدا ميكنه ( يعني آخر دموكراسي ! )
در ضمن شايد با خوندن بهترين مطلب وبلاگ شما توسط چند نفر اونا مشتري وبلاگتون شدند و ويزيتوراتون بالا رفتند ( زهي خيال باطل ! )

بدياش رو هم ميذاريم به حساب خوبي و آقايي خودم !

پس تا تاريخ 29 اسفند ماه 84 هر وبلاگ نويس ( كه مايله ! ) فقط و فقط لينك بهترين پستش توي سال 84 رو از طريق ايميل من و يا كامنت همين پست به من بده تا ببينيم چيكار ميشه كرد . شايد بعد از اين تاريخ ديگه به درخواستها ترتيب عمل داده نشه ! ( شااااااااايد ! ) .

آما ، آما يه مسئله اي هم كه هست اينه كه درسته كه اينجا دموكراسي برقراره ولي دموكراسي از نوع ايرانيش ! يعني چي ؟ يعني اينكه همه نظراشون رو بگند ، آخر بار هرچي من گفتم !!! و اين يعني اين كه : اگه تعداد درخواستها زياد شد ممكنه نظارت استصوابي انجام دادم و بعضياش رو انتخاب نكنم ، ( اگه زياد شد ! ) اينو گفتم كه بعد دلخوري پيش نياد .

فقط يه خواهش از وبلاگ نويسا دارم : اگه براتون مقدوره تو وبلاگ خودتون به اين نوشته لينك بديد يا اينكه بقيه دوستان وبلاگ نويستون رو هم خبر كنيد تا شايد چهار نفر ديگه هم لينك بفرستند و عيديمون بشه يه عيدي درست و حسابي . ( البته نه از طرف من بلكه از طرف جمعي از وبلاگ نويسان ايراني براي جمعي از وبلاگ خوناي ايراني ! )

منتظر دريافت مطالب فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي ، ورزشي ، هنري ، ادبي ، بي ادبي ، احساسي ، بي احساسي ، مردونه ، نامردونه ، هسته اي تخيلي و ... از طرف شما هستم .

***

لینک مطلب در وبلاگ احسان امینی


Excerpt: Iranian Bloggers Present For Nowruz, an idea by Ehsan Amini.

دسته‌بندی موضوعی: 

22:52 @ 15 Mar. 2006 | نظر (2) | دنبالک (0)

سال ۸۴ بر رسانه‌‌های ایران چگونه گذشت

گزارش «گاهی خوشی، گاهی غم» را در مورد وضعیت رسانه‌های ایران در سال ۸۴ نوشتم که سه‌شنبه ۲۳ اسفند در صفحه رسانه شرق منتشر شد. این گزارش را چندین و چند بار خودم خواندم و هی اصلاح و اصلاح ــ بخوانید خودسانسوری! ــ کردم تا رسید به نسخه‌ای که تحویل شرق دادم. به دلیل خوردن آگهی به صفحه و یک مقدار کمبود فضا، موقع صفحه‌بندی یک مقداری از جاهای کمتر مهم آن را حذف کردیم و یکی دو جمله و چند تا کلمه را هم شرق حذف کرد. کل بخش‌های حذف‌شده (به دو دلیل پیش‌گفته) در متنی که اینجا آمده با حروف سیاه مشخص شده است. من این گزارش را با رویکردی طنزگونه نوشتم که از همان تیتر آغاز می‌شود و تا آخر ادامه دارد. تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات برای این گزارش وقت و انرژی زیادی برد که بیشترش شامل جست‌وجو در میان سایت‌ها و وبلاگ‌ها بود. بعضی از آنها را در خود گزارش ذکر کرده‌ام اما امکان نام بردن از بخش زیادی از آنها (از جمله سایت روز، ایلنا، ایسنا، بی‌بی‌سی، خبرنگاران بدون مرز، امروز و...) نبود. دو قسمت این گزارش هم از وبلاگ دو روزنامه‌نگار برداشته شده: توصیف تحریریه اقبال در اولین شب را از وبلاگ الپر (علی پیرحسین‌لو) نقل کرده‌ام و مطلب مربوط به روزنامه سرمایه را از وبلاگ وحید پوراستاد. خبر اخراج ۵۱ عضو ضمیمه ایرانشهر همشهری را هم بار اول در وبلاگ محمدجواد روح دیدم و بعداً در ایسنا جزئیات بیشتر آن را خواندم. ضمناً نام واقعی مسیح علی‌نژاد (معصومه) را با مراجعه به کتاب خود او (تاج خار) که روایتی داستانی از اخراجش از مجلس هفتم است، دریافتم. جز این، خبر متوقف شدن انتشار هموطن سلام را اول بار در کافه تیتر شنیدم. امیدوارم با توجه به همه محدودیت‌های موجود گزارش خوبی از کار درآمده باشد.

***

سال 84 بر رسانه‌‌های ایران چگونه گذشت
گاهی خوشی، گاهی غم

علي اکبر قزويني: عنوان مطلب حاضر از نام یک فیلم هندی گرفته شده و داستانی هم که ما در اینجا تعریف خواهیم کرد کم از فیلم هندی ندارد، ضمن آن‌که قول می‌دهیم مثل یک فیلم هندیِ اصیل پایان خوشی هم داشته باشد! قصه ما کمی گذشته از ساعت 4 بعدازظهر یکشنبه 30 اسفند 1383 آغاز می‌شود. هزار و چند صد سال است که سالِ ایرانی بعد از یک دور گردش کامل زمین به دور خورشید تحویل می‌شود و امسال هم از این قاعده مستثنا نبود. باز طبق همان رسم دیرینه، تعطیلات نوروز آغاز شد و روزنامه‌ها کش‌وقوسی به بدنشان دادند و برای در کردن خستگیِ یک سال به مرخصی دو هفته‌ای رفتند. اما همین تعطیلات به‌نسبت طولانی و منتشر نشدن روزنامه‌ها، عاملی بود تا مثل هر سال چند کارشناسِ امر از این وضع گلایه کنند و آن را گسستی در روند اطلاع‌رسانی بدانند. با این حال روزنامه ایران در نوروز 84 این رسم را نقض کرد تا بعد از چند سال، خاطره انتشار روزنامه‌ها در تعطیلات نوروز را (که از زمان روزنامه‌های مرحوم دوران اصلاح‌طلبی دیگر سابقه نداشت) زنده کند. ایسنا روز 14 فروردین از قول سردبیر ایران نوشت: «با توجه به تغيير و تحولاتي كه دائماً در جهان به وقوع مي‌پيوندد، ما به اين نتيجه رسيده‌ايم كه كار رسانه‌اي تعطيلي ندارد.» اما آیا مخاطبان هم استقبال کردند: «با توجه به اين‌كه انتظار نداشتيم با استقبال خوبي از سوي مخاطبان در ايام تعطيلات نوروز مواجه شويم، بنابراين در روزهاي اول با تيراژ بسيار محدودي روزنامه را منتشر كرديم. [بعد از آن] با توجه به استقبال چشم‌گير مخاطبان، تيراژ را افزايش داديم. البته با تيراژ اصلي روزنامه فاصله بسياري داشتيم، اما در روزهاي آخرِ تعطيلات روزنامه با 120 هزار تيراژ منتشر مي‌شد.»

× ما سورپرایز می‌کنیم
اولین روز کاری رسانه‌های ایران با یک سورپرایز (البته از آن لحاظ!) آغاز شد. معصومه مشهور به مسیح علی‌نژاد خبرنگار پارلمانی روزنامه همبستگی و خبرگزاری ایلنا، از مجلس اصولگرای هفتم اخراج شد. دلیل این کار، انتشار خبری توسط او درباره میزان عیدی دریافتی نمایندگان مجلس بود که حتی باعث شد اتهام دزدی از کازیه نمایندگان هم به او زده شود. در مقابل، جامعه رسانه‌ای ایران در برابر این اقدام مجلس موضع گرفت و خواهان بازگشت علی‌نژاد به حوزه خبری خود شد. خبرگزاری ایلنا هم در برابر این اجحاف آشکار، او را به سمت دبیر پارلمانی این خبرگزاری ارتقا داد! صبحی شدن کیهان هم شاید یک سورپرایز بود. روزنامه کیهان که به گفته خودش از مدت‌ها پیش و به دلایل متعدد از جمله ترافیک عصرگاهی خیابان‌ها و دیروزنامه شدن اغلب شماره‌ها قصد داشت زمان انتشار خود را به صبح تغییر دهد، سرانجام از روز چهارشنبه 7 اردیبهشت این طرح را عملی کرد. به این ترتیب روزنامه‌ای که از چهارشنبه 6 خرداد 1321 تعداد 18214 شماره عصرگاهی منتشر کرده بود، به یکی از چندین روزنامه صبح ایران تبدیل شد. سال 84 با رویدادی همراه بود که هر 4 سال یک بار تکرار می‌شود و آن چیزی نبود جز انتخابات ریاست جمهوری که قرار بود نهمین دوره‌اش برگزار شود. زمان انتخابات نزدیک می‌شد و اتفاقات پیرامونی این رویداد هم در راه بود. همان روز هفتم اردیبهشت، ایسنا از اخراج 51 نفر از اعضای تحریریه ضمیمه ایرانشهر روزنامه همشهری و نامه‌ای که آنها به علیرضا شیخ‌عطار مدیرعامل و سردبیر روزنامه نوشته بودند، خبر داد. شیخ‌عطار اما با خونسردی اتهام اخراج و سیاسی‌کاری را تکذیب کرد: «ما براي انتشار ايرانشهر با پيمانكار قراردادي بسته بوديم و پيمانكار نيز با افرادي براي كار خود قرارداد بسته بود و اين قرارداد ربطي به ما نداشت. قرارداد ما در اواخر اسفندماه با پيمانكار به اتمام رسيد.» البته آقای شیخ‌عطار احتمالاً آن موقع خبر نداشت که عمر دولت او هم به‌زودی به سر خواهد آمد. شرق در 31 فروردین از بروز پاره‌ای اختلاف‌ها میان او و محمود احمدی‌نژاد مدیرمسئول وقت روزنامه، به دلیل حمایت شیخ‌عطار از نامزدی لاریجانی، خبر داده بود. اما درست دو روز مانده به مرحله اول انتخابات این اختلاف‌ها آن‌قدر شدید شد که شیخ‌عطار از سردبیری همشهری کنار گذاشته شد: «طى ارسال نامه اى از سوى مديرمسئول به دفتر سردبيرى، حكم عزل من از سردبيرى و نصب آقاى اشعرى به عنوان سردبير جديد و قائم مقام مديرمسئول ابلاغ شد.» شیخ‌عطار حدود دو سال پیش و پس از پیروزی آبادگران در انتخابات شورای شهر تهران که به انتصاب احمدی‌نژاد به عنوان شهردار انجامید، همشهری را بعد از نزدیک به یک دهه از محمد عطریان‌فر تحویل گرفته بود. تحریریه حیات نو اقتصادی هم از تحولات روزهای انتخابات بی‌نصیب نماند. حمایت محسن بهرامی مدیرمسئول روزنامه از قالیباف، استعفای جمعیِ اعضای تحریریه را به دنبال داشت. البته بعد از پایان انتخابات عذر مدیرمسئول نیز خواسته شد.

× اقبالی که بلند نبود
ما همچنان در روزهای پرالتهاب انتخابات هستیم و تلاش روزنامه‌ها برای پوشش اخبار نامزدها و حمایت‌های آشکار برخی از آنها از نامزد موردنظر خود، به اوج رسیده است. انتخابات اما در مرحله اول به نتیجه نهایی نرسید تا دور دوم آن یک هفته بعد در سوم تیر برگزار شود. ولی ترکش این روزهای هیجانی به دو روزنامه اصابت کرد و یکی از آنها را برای همیشه ناکار کرد. دوشنبه 30 خرداد 84 روزنامه‌های اقبال و آفتاب یزد بر پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها ظاهر نشدند. آفتاب یزد بعد از یک روز رفع توقیف شد اما اقبالِ «اقبال» آن‌قدر بلند نبود که بماند. این روزنامه که به‌طور ویژه با هدف حمایت از مصطفی معین در انتخابات نهم پا به عرصه رسانه‌ای ایران گذاشته بود، اولین شماره‌اش را 17 بهمن 83 با تیتر یک «اقبال نو به انتخابات» منتشر کرده بود. اقبال با حداقل امکانات پا به عرصه وجود گذاشته بود و اولین شماره‌هایش در 8 صفحه و با قیمت 50 تومان منتشر می‌شد. توصیف یکی از اعضای تحریریه اقبال از اولین شب انتشار آن خواندنی (باز هم از آن لحاظ!) است: «كسي كه تا حالا حتي يك صفحه خبري روزنامه بسته باشد، مي‌فهمد كه بستن روزنامه بدون اينترنت چقدر فاجعه است. مي‌فهمد حضور در تحريريه‌اي كه بيش از دو ميز در كل آن وجود ندارد، يعني چه. شايد بفهمد درآوردن روزنامه بدون وجود حتي يك خط تلفن چقدر وحشتناك است، و باز شايد بفهمد حالت آدمي كه بايد نزديك به بيست خبر را تنظيم كند و آن‌وقت به اطرافش كه نگاه مي‌كند، مي‌بيند صندلي‌اي وجود ندارد كه روي آن بنشيند، چگونه حالتي است!» التهاب این روزها اما سرانجام فرونشست و محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران شد. نزدیک به 10 روز بعد، محمدحسین صفارهرندی معاون مدیرمسئول و سردبیر کیهان بعد از حدود 11 سال فعالیت در کیهان، تصمیم به رفتن از این روزنامه گرفت و یک ماه بعد نام او به عنوان وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی عنوان و در نهایت به این سمت منصوب شد. مرداد گرمترین ماه سال است و در عین حال هفدمین روز آن روز خبرنگار. احمد مسجدجامعی وزیر فرهنگ دوران خاتمی، آخرین دوره جشنواره مطبوعات در زمان وزارت خود را در این روز در تالار وحدت برگزار کرد. همه چیز خوب و خوش پیش می‌رفت تا این‌که در لحظاتی که همه در حال ترک سالن بودند، صدای دردمند زنی از پشت تریبون کام همه را تلخ کرد. تقصیر البته نه از او که از همه آنهایی بود که یادشان رفته بود اکبر گنجی ششمین سال زندان خود را سپری می‌کند. شرق در روز هجدهم مرداد در خبری کوتاه در این‌باره نوشت: «در پايان مراسم همسر اكبر گنجى كه زمانى جهت حضور او پشت تريبون پيش‌بينى نشده بود با حالتى اندوه‌بار خطاب به جمع خواستار صحبت شد و خبر از بازرسى خانه گنجى در صبح روز ۱۷ مرداد داد. وى خطاب به خبرنگاران خواستار يارى رساندن آنها و حل مسأله گنجى شد و گفت گنجى داشت قانع مى‌شد به اعتصاب غذاى خود پايان دهد.»

× محلة بروبیا
سال 83 علی لاریجانی سازمان صداوسیما را به عزت‌الله ضرغامی سپرده و خود آماده پیکار در انتخابات نهم شده بود. لاریجانی البته در انتخابات به مقصود نرسید تا تجربه‌ای دیگر را در شورای عالی امنیت ملی آغاز کند. او حسین انتظامی یار خود در رسانه مکتوب سازمان ــ روزنامه جام‌جم ــ را هم با خود به شورا برد. انتظامی از اولین روز انتشار جام‌جم در اردیبهشت ۷۹ تا اوایل مرداد 84، از اتاق مدیرمسئول در طبقه چهارم ساختمان روزنامه در خیابان میرداماد آن را رهبری می‌کرد. او با پشتوانه حمایت‌های صداوسیما، تحریریه حرفه‌ای و ایده‌های نویی همچون ویژه‌نامه‌های متنوع هرروزه، جام‌جم را به باشگاه کم‌تعداد روزنامه‌های پرتیراژ ایران وارد کرد. اما سرانجام 2 مرداد 84 سمت مدیرمسئولی جام‌جم را تحویل علی‌اصغر جعفری داد تا 22 مهر حکم سخنگویی شورای عالی امنیت ملی را دریافت کند. موج‌های بعدی دریای انتخابات همچنان داشت به ساحل مطبوعات می‌رسید. احمدی‌نژاد دیگر سمتی در همشهری نداشت و دولت قبلی هم نقشی در خبرگزاری و روزنامه دولتی ایرنا و ایران. محمدباقر قالیباف، فرمانده قبلی نیروی انتظامی و رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد، حالا شهردار پایتخت و متولی روزنامه همشهری شده بود. او سکان هدایت این روزنامه را هفتم آبان ماه طی مراسمی به محسن چینی‌فروشان (مدیرمسئول) و محدرضا زائری (سردبیر) سپرد تا این روزنامه 14 ساله از بلاتکلیفی چندماهه درآید. چینی‌فروشان مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود و زائری سردبیر کل همشهری محله. اما قصه همشهری همین‌جا تمام نشد. چینی‌فروشان خیلی زود به دلیل گرفتاری‌های شخصی و همچنین بیماری قلبی، از مسئولیت سنگین اداره همشهری کناره گرفت و از یک بهمن این روزنامه را بدون مدیرمسئول گذاشت. سرانجام در 13 اسفند، حسین انتظامی با حفظ سمت سخنگویی شورای عالی امنیت ملی، به این سمت منصوب شد تا زائری که آشنایی دیرینه با او داشت و از زمان جام‌جم همکاری، با پشتگرمی بیشتری برنامه‌های خود را در همشهری پیش ببرد. خبرگزاری ایرنا هم در اواخر شهریور مدیرعامل تازه خود را شناخت. احمد خادم‌المله که از سال 1359 و در سن 21 سالگی کار خبری خود را به عنوان خبرنگار با ایرنا آغاز کرده بود، جای عبدالله ناصری مدیر مستعفی قبلی را گرفت. ایرنا از 12 مرداد به سرپرستی غلامحسین اسلامی‌فرد اداره می‌شد. 16 مهر نیز بیژن مقدم به سمت مدیرمسئولی روزنامه ایران منصوب شد تا چالش‌ها و گمانه‌زنی‌های چندماهه درباره مدیران خبرگزاری و روزنامه دولتی ایران سرانجام پایان یابد. در این محله بروبیا روزنامه سرمایه هم نقش کوچکی را به عهده داشت. صاحب امتياز سرمايه، حسين عبده تبريزي، هنگام انتشار نخستين دوره آن دبيركل بورس اوراق بهادار تهران بود. هيأت نظارت بورس بر اين باور بود كه حضور دبيركل در يك روزنامه اقتصادي مي‌تواند بر تنور شايعات و فضاي منفي بورس بدمد. بنابراین سرمایه از 12 مهر و پس از انتشار 60 شماره تعطیل شد تا دو ماه بعد که عبده تبریزی دیگر سمتی در بورس نداشت، دوباره رخ بنماید.

× جدی نگیرید
وقتی بهمن‌ماه 83 بعضی از رسانه‌های وطنی از فروخته‌شدن شبکه تلویزیونی الجزیره به تلویزیون آمریکایی فاکس نیوز خبر دادند و خیلی زود تق آن درآمد، فکر می‌کردیم دیگر شاهد این‌گونه گاف‌ها نخواهیم بود. اما سال 84 می‌شد خبرهای طنز را همچنان در میان اخبار سیاسی و جدی خواند. شون پن هنرپیشه مشهور هالیوود که در روزهای انتخابات به ایران آمده بود، قرار بود گزارش‌هایش را در آمریکا منتشر کند. اما مجله فرانت‌پیج در مطلبی طنز او را دست انداخته و گزارشی غیرواقعی به قلم او درج کرده بود. بعضی از رسانه‌های وطنی دوباره قضیه را جدی گرفتند و «گزارش ستاره معروف هالیوود از ایران» را به‌طور کامل چاپ کردند! یک بار دیگر هم در اواخر آذر، مطالبی از یک آقای آلمانیِ یهودی به نام هنریک ام. برودر به نقل از اشپیگل منتشر شد که نهایتاً خود آن آقا هم نفهمید جدی حرف زده یا شوخی، بنابراین ما هم از خیر آن می‌گذریم. اما فکر نکنید که جوک‌های سال 84 تمام شده‌اند. روز 21 آذر کسانی که بخش‌های خبری صداوسیما را دنبال می‌کردند، فهمیدند هموطن دخترخانم نابغه‌ای هستند که یکی از معماهای اینشتین را حل کرده است. اما تا رسانه‌های ذوق‌زده بخواهند به نوشابه باز کردن برای ایرانی‌های نابغه ادامه بدهند، آگاهان اعلام کردند که همه اینها سرکاری بوده است. نه چنین معمایی وجود داشته و نه هیچ روزنامه خارجی با سرکار خانم مصاحبه کرده بوده است!

× سقوط می‌کنیم
اگر با خواندن لطیفه‌های قبلی به اندازه کافی شارژ شده‌اید، اجازه بدهید دوباره به بخش درام ماجرا برگردیم. سه‌شنبه 15 آذر یک فروند هواپیمای سی-130 که جمعی از خبرنگاران را برای پوشش مانور نظامی به بندرعباس می‌برد، 29 دقیقه پس از پرواز و در حالی که به دلیل نقص فنی در حال بازگشت به فرودگاه مهرآباد بود، با سقوط در مجتمع مسکونی توحید در حوالی میدان شمشیری تمام سرنشیان خود و تعدادی از ساکنان مجتمع را به کام مرگ فرستاد. در این حادثه که علل آن «همچنان» تحت بررسی است، 68 خبرنگار، دستیار و عوامل فنی خبر جان باختند. این حادثه آن‌قدر بزرگ بود که فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران آن را «بدترين فاجعه‌ای که تاکنون برای رسانه‌ها پيش آمده» توصیف کرد. 14 آذر اعلام شد که روزنامه «جام‌جم دوبی» دیگر منتشر نمی‌شود. دلیل این امر، عدم حمایت صداوسیما از انتشار آن عنوان شد. جام‌جم دوبی که از 21 فروردین انتشار آن آغاز شده بود، هزینه خود را با وام بانکی و آگهی‌های تجاری تأمین می‌کرد. شب یلدا قرار بود تلویزیون ماهواره‌ای مهدی کروبی، روحانی صریح‌اللهجه و ناکام انتخابات نهم، افتتاحش را جشن بگیرد. اما دست‌های پیدا و پنهان دست به دست هم دادند تا «صبا» هم ناکام بماند. کروبی هم اعلام کرد تا زمانی که شرایط امن برای فعالیت این شبکه و کارکنان آن فراهم نشود، برای راه‌اندازی آن اقدامی نخواهد کرد. دوازدهم دی روزنامه آسیا توقیف شد. دلیل آن بنابر گفته‌ها، خط مشی این روزنامه و همچنین تعدادی از عكس‌های منتشرشده در آن بوده است. روزنامه اقتصادی آسیا به ‌مدیر مسئولی ساقی باقری‌نیا پیش از آن چهار بار توقیف شده بود. به ‌گفته ایرج جمشیدی سردبیر این روزنامه، وی پیش ازاین به ‌جرم تبلیغ علیه‌ نظام از طریق مصاحبه با رادیوهای بیگانه، اقدام علیه ‌امنیت كشور و انتشار مطالب علیه نظام در جراید، به ‌یك سال محرومیت از فعالیت در حرفه روزنامه‌نگاری و 13 ماه حبس محكوم شده و دوره محكومیت خود را گذرانده بود. آسیا از سال 1380 کار خود را آغاز كرده و بالاترین شمارگان آن ۱۳۵‬ هزار نسخه بود. چهارم بهمن روزنامه کیهان از تجمع 20 تا 30 هزار نفری مردم بندرعباس در اعتراض به چاپ مطلبی وقیحانه در نشریه محلی تمدن هرمزگان خبر داد. علی دیرباز نماینده بندرعباس در مجلس هفتم و مدیرمسئول نشریه یادشده، چنان از انتشار مقاله سخیف «مبارزه با ایدز را علنی کنیم» برآشفته شده بود که در اولین واکنش خود خواستار شناسایی و مجازات عوامل آن شد. البته الهام افروتن خبرنگار 21 ساله این نشریه و جمعی دیگر از کارمندان آن قبلاً دستگیر شده بودند. در مورد دستگیرشدگان آن‌قدر خبرهای ضدونقیض منتشر شد که حتی برخی رسانه‌ها از خودکشی الهام افروتن در اوین خبر دادند، که البته به سرعت از سوی مقامات تکذیب شد. نهم بهمن الیاس حضرتی مدیرمسئول روزنامه اعتماد به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران فراخوانده شد. سرانجام نزدیک یک ماه بعد حکم دادگاه اعلام شد. اعتماد در شماره ششم اسفند خود «حکم سنگین دادگاه» را تیتر یک کرد و از 18 ماه حبس تعلیقی و جریمه یک میلیون ریالی او خبر داد. اوایل اسفند نیز از توقیف روزنامه همسایه‌ها که در استان خوزستان منتشر می‌شود، خبر رسید. همسایه‌ها پرتیراژترین روزنامه این استان است. یکی از موضوعاتی که در ماه‌های پایانی سال واکنش اهالی رسانه را برانگیخت، اخراج برخی از استادان باسابقه روزنامه‌نگاری از دانشگاه‌های محل تدریسشان بود. ابتدا عذر حسن نمکدوست از دانشگاه علامه طباطبایی خواسته شد و بعداً علی‌اکبر قاضی‌زاده از دانشکده خبر. با این حال دانشجویان، همکاران و دوستداران این استادان ساکت ننشستند و در تجمع‌های خود خواستار بازگشت آنها به سر کلاس‌هایشان شدند. قول‌هایی هم در این میان داده شد که میزان پای‌بندی به آنها را بعداً باید سنجید.

× همه آن کاریکاتورهای دردسرساز
روز جمعه 8 مهرماه 12 کاریکاتور از پیامبر اسلام در روزنامه دانمارکی یولاندز پوستن چاپ شد که چند ماه بعد موج‌های آن به رسانه‌های ایران رسید. این زمانی بود که چندین روزنامه اروپایی دیگر به بهانه پاسداشت آزادی بیان و در واکنش به اعتراض‌های مسلمانان، کاریکاتورهای اهانت‌آمیز را دوباره منتشر کرده بودند. در میانه این گیرودار، روزنامه همشهری اعلام کرد که جنایات آمریکا و اسرائیل و به‌ویژه واقعه هولوکاست (نسل‌کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم توسط آلمان نازی) را به مسابقه می‌گذارد تا مرزهای آزادی بیان غربی را بسنجد. از کاریکاتوریست‌های سراسر دنیا دعوت شد تا درباره موضوعات یادشده کاریکاتور بکشند و جوایز هنگفتی هم برای برندگان در نظر گرفته شد. بعد از انتشار این خبر، روزنامه یولاندز پوستن ابتدا اعلام کرد که آنها نیز سعی می‌کنند با مسئولان همشهری تماس بگیرند تا همزمان با آنها این مسابقه را پوشش دهند. با این حال، ساعاتی نگذشته بود که حرف خود را پس گرفته و اعلام کردند که هرگز چنین کاریکاتورهایی را منتشر نخواهند کرد. موضوعی که همشهری روی آن دست گذاشته بسیار مناقشه‌برانگیز است و حتی در میان کاریکاتوریست‌های ایرانی هم در مورد درستیِ این کار اتفاق‌نظر وجود ندارد. در میانه التهاب این ماجراها، روزنامه آلمانی تاگس‌اشپیگل کاریکاتور دیگری کشید که خون ایرانی‌ها را به جوش آورد. در این کاریکاتور، چهار بازیکن تیم ملی ایران یک سوی زمین فوتبال با کمربندهای دینامیتی ایستاده‌‌اند و سوی دیگر چهار نظامی ارتش آلمان با همه تجهیزات. ای‌میل‌های اعتراضی فراوانی به سوی آلمان روانه و حتی اعلام شد که کاریکاتوریست مذکور تهدید به مرگ شده و منزل خود را عوض کرده است. در عین حال گفته شد که کاریکاتور موردنظر در اعتراض به سیاست‌های امنیتی آلمان کشیده شده نه رفتار ایرانی‌ها. ولی کسی نگفت آن کلمات درشت و خوانای IRAN به چه علت از روی پیراهن بازیکنان سر درآورده است. این بار، نوبت روزنامه البرز ورزشی بود تا این تک را با یک پاتک جانانه جواب بدهد. این روزنامه 30 بهمن کاریکاتور بزرگی را در صفحه یک خود چاپ کرد که بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران را گل به دست نشان می‌داد، در حالی که با تعجب همتایان خود را که همگی با قیافه هیتلری و بازوبند صلیب شکسته در حال دادن سلام هیتلری بودند، تماشا می‌کردند!

× فیلم هندی آخرش خوبه
اگر بخواهیم همه رویدادهای رسانه‌های ایران را دانه به دانه بشماریم، هم حوصله شما سر خواهد رفت و هم مطلب ما از این صفحه بیرون خواهد زد. پس چند تا خبر را تلگرافی داشته باشید تا بعد به پایان خوش ماجرا برسیم. در یکی از کنفرانس‌های مطبوعاتی آقای احمدی‌نژاد، خبرنگار سی‌ان‌ان «انرژی هسته‌ای» را «سلاح هسته‌ای» ترجمه کرد و از قول رئیس‌جمهور آن را حق مسلم ایران دانست. همین اشتباه که گناهش گردن مترجمِ همزمان انداخته شد، لغو فعالیت‌های این شبکه آمریکایی را موجب شد. اما خود این دستور که از وزارت ارشاد صادر شده بود، با دستور سریع رئیس‌جمهور لغو و به سی‌ان‌ان اجازه داده شد همچنان به کار خبری خود ادامه بدهد. یک روز هم روزنامه‌ها از تصمیم وزارت ارشاد برای صدور انحصاری کارت خبرنگاری خبر دادند. این تصمیم مخالفت‌‌های بسیاری را در میان اصحاب رسانه‌ها برانگیخت و نقدهایی بر آن در برخی از مطبوعات منتشر شد. اول اسفند اعلام شد که درخواست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای دریافت امتیاز هفته‌نامه «عصر آگاهی» رد شده است. در سال 84 رادیوی سراسری ایران و بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی هر دو 65 ساله شدند. البته پارسال آنها 64 ساله شدند و سال دیگر هم قاعدتاً 66 ساله خواهند شد. ولی حتماً حکمتی در عدد 65 هست که تولد امسالِ آنها پروپیمان‌تر برگزار شد. قبلاً نوشتیم که مهدی کروبی از راه افتادن صبا قطع امید کرد، اما او طرح‌های رسانه‌ای دیگری هم در سر داشت که یکی از آنها روزنامه اعتماد ملی بود. اولین شماره این روزنامه با تیتر یک «مذاکرات هسته‌ای در بن‌بست» و کاریکاتوری از بن‌لادن، در 16 صفحه تمام‌رنگی و قطع میانه، اول بهمن منتشر شد. در میانه‌های بهمن، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران پنج روزنامه‌نگار برجسته ایران را معرفی کرد. از محمد بلوری، عمید نائینی، مسعود بهنود، اکبر گنجی و لیلا رستگار قرار است همزمان با سالروز جهانی آزادی مطبوعات در 13 اردیبهشت 85 تجلیل شود. راستی آن 51 نفری که از ایرانشهر اخراج شدند را یادتان هست؟ بیشتر آن افراد حالا در ماه‌نامه نسیم هراز مشغول هستند که تولدش را اول آذر جشن گرفت. یک خبر بد: روزنامه هموطن سلام درست در همین روزهای پایانی سال انتشارش را متوقف کرد که دلیل آن مسائل مالی اعلام شده است. اما قرار شد داستانمان را به سبک فیلم‌های هندی با یک پایان‌بندی خوب تمام کنیم. برای همین از شما می‌خواهیم چشم‌هایتان را ببندید و تصویر یک کافه کوچک را با میز و صندلی‌های نقلی و عکسی از پروفسور کاظم معتمدنژاد (پدر ارتباطات نوین ایران) تصور کنید. «کافه تیتر» که قرار است جایی برای آرامش و دیدار اهالی خبر باشد، با تلاش پیگیرانه یک زوج روزنامه‌نگار 15 اسفند ماه افتتاحش را با حضور روزنامه‌نگاران و همچنین استادان و پیشکسوتان روزنامه‌نگاری جشن گرفت. حالا یک نفس عمیق بکشید و تیتراژ پایانی و عبارت The End را روی پرده بزرگ سینما تصور کنید!

***

نسخه چاپی: شرق، سه‌شنبه 23 اسفند 1384


Excerpt: My essay in Shargh newspaper summarizing the Iranian media events in year 1384 which is coming to an end.

دسته‌بندی موضوعی: 

00:19 @ 15 Mar. 2006 | نظر (1) | دنبالک (0)

سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴

تیتر با طعم قهوه

جایتان خالی امروز (دوشنبه 15 اسفند) با حسین نوروزی رفتیم کافه تیتر که مراسم افتتاحش بود. من و حسین ساعت ۴ نشده اونجا بودیم و به عنوان اولین ورودکنندگان در تاریخ کافه تیتر ثبت شدیم! یک خبر (به نظر خودم خوشگل!) هم برای این آیین افتتاح نوشته‌ام که چهارشنبه در شرق منتشر خواهد شد.

***

لینک:
زمان و برنامه‌های گشایش کافه تیتر
کافه تیتر آغاز به کار می‌کند
همه تیتر زدند
سه گزارش راجع به کافه

***

تکمیل:
(متن گزارش من در شرق)

کافه روزنامه‌نگاران افتتاح شد
عطر قهوه، بوی تیتر

علي اکبر قزويني: کافه‌ها بیش از هر چیز با خاطره‌ها پیوند خورده‌اند و حالا روزنامه‌نگاران ایرانی هم صاحب کافه‌ای شده‌اند تا خاطره روزگار خود را در آن زندگی کنند. بعدازظهر نیمه‌ابریِ نیمة اسفند ماه 84، جایی حوالی چهارراه ولی‌عصر، میزبان روزنامه‌نگارهایی است که قرار است از این پس خستگیِ دقیقه‌های خبر و استرس تحریریه را در دنجیِ فضایی خودمانی و گرمایِ فنجانی قهوه در کنند. «کافه تیتر» با نام «تیتر» که به سبک دست‌نوشته‌های خبری روی شیشه بزرگ ورودی نشسته، آغاز می‌شود. یکی دو پله بالاتر از سطح پیاده‌رو، فضای داخل کافه با رنگ غالب طیف‌های قهوه‌ای، دکوراسیونی هنرمندانه و میز و صندلی‌هایی که تصویر نوستالژیک یک کافة نوعی را تداعی می‌کنند، مهمان‌ها را به خود می‌خواند. بالاتر از همه میزها بر دیوار سمت چپ، پروفسور کاظم معمتدنژاد بر قابی نشسته و با لبخندی بر لب، دوردست‌ها را نظاره می‌کند.

×××

بیتا صالحی و بهنام قلی‌پور زوج روزنامه‌نگاری هستند که با سختی‌های فراوان و دوندگی‌های بسیار ایده کافه‌ای برای روزنامه‌نگاران را عملی کرده‌اند. رضا ولی‌زاده هم در این مدت یار آنها بوده و وبلاگ شخصی‌اش محل اطلاع‌رسانی در این باره. طرح‌های چندساله و تلاش‌های نفس‌گیر سرانجام در روز دوشنبه 15 اسفند به ثمر رسیده‌اند تا کافه تیتر افتتاحش را با حضور دو گروه از اهالی خبر جشن بگیرد، از ساعت 4 بعدازظهر به مدت ۴ ساعت با روزنامه‌نگارها و پس از آن در آیینی ویژه با استادان و پیشکسوتان این رشته. ساعت هنوز ۴ نشده که همراه دوستی وارد کافه تیتر می‌شویم. اولین مهمان‌ها هستیم. سلام و معارفه و تبریک‌ها ردوبدل می‌شوند، پشت یکی از میزها جا می‌گیریم و اولین شمع کافه روی میز ما روشن می‌شود. همه خوشحالند از به سرانجام رسیدن تلاش‌ها، به‌ویژه بهنام قلی‌پور که شادی را از چشمانش می‌توان خواند و لحن کلامش، وقتی با اشتیاق و صمیمیتِ یک دوستیِ چندین ساله روند شکل‌گیری کافه، دشواری‌های پشت سر گذاشته و سختی‌های پیشِ رو را شرح می‌دهد.* نسکافه‌های داغ در لیوان‌های کاغذی یک‌بارمصرف می‌آیند با توضیح بیتا صالحی که برای روز اول هنوز خیلی چیزها آماده نشده. امروز بیش از هر چیز حکم «پیش‌شماره» را دارد. هنوز ایده‌های بسیاری مجال عملی شدن نیافته‌اند: مجهز کردن کافه به نمابر، یک دستگاه رایانه و خط اینترنت یکی از آنها است. کافه تیتر قرار است در روندِ بودنش شکل بگیرد و قوام یابد. برای روز اول دفترچه یادداشتی آماده شده تا هر یک از حاضران نظر خود را بنویسد و تیتری برای افتتاح پیشنهاد کند. از میان تیترهای پیشنهادیِ نسل کنونی روزنامه‌نگاران و نیز پیشکسوتان، هر کدام یکی انتخاب خواهد شد برای بستن دو صفحة یکِ نمادین که قاب خواهند شد به دیوار کافه تا نشان‌دهنده نگاه دو نسل باشند به پاتوق روزنامه‌نگاران. همان پاتوقی برای «همه» روزنامه‌نگاران که یگانه هدف اصلی بنیان‌گذاران کافه تیتر است و از همین دیدگاه «ورود بدون سیاست» خواسته آنها: «ورود اعتقادات افراد به كافه تيتر ممنوع است. ما ميزبان حرفه شما هستيم نه اعتقادات شما. كافه تيتر نه قرار است پاتوق حركت‌هاي پارتيزاني و سياسي باشد و نه محل تجمع افراد جناح‌هاي خاص. قرار نيست بيانيه يا اعلاميه صادر كنيم، كار ما تِي كشيدن، تميز كردن ميزها و درست كردن يك فنجان كاپوچينو يا قهوه فرانسه است تا شما نوش جان و خستگي روز را كنار هم‌صنفي‌هايتان دركنيد.»

×××

عقربه‌های ساعت از چهار و ربع که می‌گذرد، مهمان‌ها یکی‌یکی یا چندنفری از راه می‌رسند. یکی نویسنده روزنامه ورزشی است و دیگری عکاس خبرگزاری. یکی دبیر سرویس ادبی است و آن یکی خبرنگار سیاسی. یکی از روزنامه وابسته به طیف موسوم به راست است و دیگری از چپ... چند روزنامه روی پیشخوان جا گرفته‌اند و بهنام قلی‌پور می‌گوید خوب است هر کس از هر روزنامه‌ای می‌آید یک نسخه از روزنامه‌اش را هم بیاورد. فضای کوچک کافه با عطر قهوه و بوی تیتر درآمیخته شده و رنگ نارنجی آسمان و مهمان‌های دیگری که باید بیایند، زمان رفتن را گوشزد می‌کند. دل کندن اما سخت می‌نماید و خداحافظی تا آستانه در و در پیاده‌روی جلوی کافه ادامه پیدا می‌کند. پیاده‌روی کم‌عرض را که به سمت انقلاب قدم می‌زنم، ترانه‌ای از فرهاد در ذهنم است؛ همان که داشتن سقفی را آرزو می‌کند: «تو فکر یک سقفم/ یه سقف بی‌روزن/ سقفی برای عشق/ برای تو با من...» حالا که شما این سطور را می‌خوانید، کافه تیتر از پیش‌شماره گذشته و خدا بخواهد هر روز منتشر می‌شود، حتی جمعه‌ها. ورود برای همه آزاد است اما از روزنامه‌نگاران با تخفیف پذیرایی خواهد شد. شماره ۱۳ در خیابان برادران مظفر (بین چهارراه ولی عصر و فلسطین) را به خاطر بسپارید، جایی که تیترها طعم قهوه می‌دهند.

پی‌نوشت:
* الان که دوباره این جمله را می‌خوانم، فکر می‌کنم اگر این‌طوری می‌نوشتم بهتر بود: «...چندین ساله از روند شکل‌گیری کافه، دشواری‌های پشت سر گذاشته و امید‌های پیشِ رو می‌گوید.» بیخود که نگفته‌اند ویرایش یک متن هرگز تمام نمی‌شود!

***

نسخه چاپی: شرق، چهارشنبه 17 اسفند 1384


Excerpt: Café Titre (the very first café specially for Iranian journalists) debuted!

دسته‌بندی موضوعی: 

02:59 @ 7 Mar. 2006 | نظر (2) | دنبالک (0)