« November 2005 | صفحه اصلی | January 2006 »

دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۴

Margaret oder Margot

این شعر را چند وقت پیش داده بودم به شرق برای چاپ در صفحه شعر شرق جمعه. چند روز بعد، از مهدی یزدانی خرم سراغش را گرفتم، گفت مشکلی ندارد فقط معنی آن جمله آلمانی را نمی‌دانیم! گفتم در اصل عبارتی است که آلمانی‌ها موقع خداحافظی می‌گویند ولی معنای لفظ به لفظ آن می‌شود «به امید دیدار دوباره». باز هم مدتی گذشت و دیدم که این شعر چاپ نشد. دوباره درباره‌اش پرسیدم، مهدی یزدانی خرم گفت: «من گذاشتمش تو صفحه، ولی از صفحه درش آوردند.»

***

Margaret oder Margot

علی اکبر قزوینی

در سرزمینی دور
که تپه‌های سبز دارد و
        دورنمای آلپ از آن پیداست
روی نیمکتی چوبی
با پیراهن سفیدی که دامن بلند دارد
و چهارخانه‌های درشت سرمه‌ای
سر بر شانه‌اش گذاشته‌ام:
“Auf wieder Sehen.”

مردی از دور
صدا می‌زند مرا:
«مارگارت»
یا «مارگوت».

مرداد ـ شهریور 1384


Excerpt: A poem by me entitled "Margaret oder Margot". In a land faraway/ with green hills/ and a view of Alpes/ on a wooden bench/ with a white, long-skirt dress/ which has a big dark-blue mesh/ my head is on his shoulder:/ "Auf wieder Sehen."/ From faraway/ A man calls me:/ "Margeret"/ or "Margot."

دسته‌بندی موضوعی: 

03:15 @ 19 Dec. 2005 | نظر (5) | دنبالک (0)

یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴

این پیشنهادات نچسب

علی اکبر قزوینی: اگر دیر بجنبیم و به سهل‌انگاری‌های کنونی ادامه بدهیم، کم‌کم باید برای خاک‌سپاری زبان فارسی و خواندن فاتحه‌ای بر سنگ مزار این زبان کهن آماده شویم. این روزها با دیدنِ نادیده گرفته‌شدن ساده‌ترین قواعد دستور زبان فارسی و فارسی‌نگاری ــ که از در و دیوار شهر گرفته تا روزنامه‌ها و مجلات و سایت‌های خبری به چشم می‌خورند و چونان خاری در چشم دوستداران زبان فارسی و طرفداران درست‌نویسی فرو می‌روند ــ گویا باید از پس غبار سالیان یک بار دیگر میرزا علی اکبر قزوینی (دهخدا) سر از گور درآورد و نیشتری در این نوشته‌ها فرو کند تا چرک و دمل این آلوده‌نگاری‌ها بر همگان عیان شود.

بهتر است اول از همه به «پیشنهادات»ی بپردازیم که از فرط تکرار، درست‌نما شده‌ است و در ذهن اغلب مردم به عنوان واژه‌ای صحیح جا افتاده است. این فرض البته دور از انتظار نیست وقتی این «پیشنهادات» را همه جا می‌بینیم: روی صندوق‌های پرشمار صدقات؛ روی صندوق‌های نظرخواهی در ایستگاه‌های مترو و نمونه‌های مشابه آن در سایر اداره‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌ها؛ و مهم‌تر از همه به شکلی فراگیر در رسانه‌ها. در قالبی کلیشه‌ای، این کلمه اغلب با «انتقادات» می‌آید. «انتقاد» همان‌طور که لابد می‌دانید، واژه‌ای عربی است و بنابراین جمع بستن آن با علامت جمع عربی «ات» ایرادی ندارد. اما لابد اولین کسی که این کلمه را کنار «پیشنهادها» گذاشته دیده که این دو از لحاظ وزن و قافیه به هم نمی‌آیند و چون قافیه را تنگ دیده، به جای تطابق دادن عربی با فارسی، پارسی را به مقتل برده و این «پیشنهادات» ناجوانمردانه را مطرح کرده است. احتمالاً از وقتی که جای «انتقادها و پیشنهادها» را «انتقادات و پیشنهادات» گرفته، این واژه روز به روز بیشتر جا افتاده تا امروز که وضعیت به این شکل است.

بر مبنای جست‌وجویی ساده در میان بایگانی مطالب چند روزنامه و سایت خبری با استفاده از سایت گوگل، نتایجی به دست آمد که در ادامه خواهد آمد. برای این کار، روزنامه‌های ایران، جام‌ جم، شرق، کیهان و همشهری و سایت‌های ایرنا و ایسنا انتخاب شدند و دلیل این انتخاب نیز تنها نشان دادن مشتی از خروار بوده و خواننده علاقه‌مند خودش می‌تواند این کار را برای هر روزنامه یا خبرگزاری دیگری انجام دهد. مصداق‌ها هم به دلیل گستردگی اشتباه‌ها و کمبود جا آورده نشده‌اند و باز همان خواننده علاقه‌مند خودش می‌تواند کاربرد «پیشنهادات» را در جمله‌ها و موقعیت‌های مختلف ببیند. یک نکته دیگر هم این‌که حتی بودنِ یک مورد اشتباه/کاربرد نادرست در روزنامه یا خبرگزاری‌ای که مخاطبانی فراوان دارد و لذا تأثیرگذاری‌ای غیرقابل انکار، ناشایست است. بنابراین در این مقایسه، به کم یا زیاد بودن عدد اشتباه‌ها نسبت به هم کاری نداریم. هم‌چنین دلیل کم بودن تعداد کاربردهای نادرست در جام جم نسبت به سایرین، به نوع بایگانی‌سازی و شاخص‌گذاری صفحات سایت این روزنامه برمی‌گردد. اما برسیم به «پیشنهادات»: ایران 222 مورد، جام جم 8 مورد، شرق 462 مورد، کیهان 357 مورد، همشهری 791 مورد، ایرنا 206 مورد و ایسنا 238 مورد. حظ بردید؟! حالا در همین رسانه‌های پیش‌گفته میزان کاربرد «پیشنهادها» را ببینید تا حظتان افزون شود: ایران 125 مورد، جام جم 9 مورد، شرق 105 مورد، کیهان 96 مورد، همشهری 507 مورد، ایرنا 699 مورد و ایسنا هم 187 مورد. بر مبنای یک حساب و کتاب ساده در میان همین اعداد، کاربرد «پیشنهادات» حدود 3/1 برابر هم‌تای درست خود به دست می‌آید. و این یعنی خودِ فاجعه.

اگر هنوز هم مایلید از این فجایع بشنوید، چیزهای بیشتری هست. «گزارشات» را تحویل بگیرید: ایران 117، جام جم 8، شرق 246، کیهان 190، همشهری 413، ایرنا 384 و ایسنا 707 مورد. و ایضاً «سفارشات» را: ایران 21، جام جم 2، شرق 47، کیهان 33، همشهری 238، ایرنا 70 و ایسنا 69 مورد. «فرمایشات» و نظایر آن را هم خودتان می‌توانید پی‌گیری کنید. آقایان و خانم‌های محترم! «ات» علامت جمع عربی است و با هیچ سریشی هم به کلمه‌های فارسی نمی‌چسبد. خودتان بهتر از هر کسی می‌دانید (حداقل یک بار در مدرسه خوانده‌اید) که در فارسی «ان» و «ها» تنها علامت‌های جمع هستند و حتی برای واژه‌های عربی هم بهتر/لازم است از این دو پسوند جمع استفاده کرد. پس یک کم دقت و دل‌سوزی به خرج بدهید و غیر از این‌که دیگر از «پیشنهادات» و «گزارشات» و... نمی‌نویسید، به خودتان قول بدهید که از این به بعد دیگر «معلمین» و «مهندسین» و «مسئولین» و «مسافرین» و «عابرین» و «مشترکین» و نظایر آنها را هم ننویسید. «ین» به نوشته لغت‌نامه دهخدا فقط به «چند» می‌چسبد تا معنی کثرت بدهد: «چند نفر آمدند/ چندین نفر آمدند». حداقل تن دهخدا را در گور نلرزانید!

***

نسخه چاپی: شرق، یکشنبه 27 آذر 1384


Excerpt: My essay in Shargh newspaper on some misuse of Persian words (specifically, making plural form of Persian words using Arabic plural signs.

دسته‌بندی موضوعی: 

01:16 @ 18 Dec. 2005 | نظر (0) | دنبالک (0)

شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۴

چون قافیه تنگ آید...

علی اکبر قزوینی: اگر کسی این روزها تلویزیون تماشا کند یا به رادیو گوش بدهد، در لا‌به‌لای آگهی‌های بازرگانی جورواجوری که از این دو رسانه تصویری و صوتی پخش می‌شوند، شاهد هنرنمایی‌های گسترده‌ای در زمینه سرودن شعر خواهد بود. این شعرها اما اغلب بنا بر قاعده تنگ آمدن قافیه سروده شده‌اند و برای همین بیش از آن که معرّفی باشند برای محصول تبلیغ‌شده و عاملی در جهت افزایش کلاسِ کالا، به طنزسروده‌های برنامه‌های کمیک می‌مانند و مخاطبان را به خنده می‌اندازند. اما از آنجا که هر چیز به جای خویش نیکو است، این خنده و آن طنزسرایی در اینجا مناسبتی ندارد و بیش از هر چیز کیفیت بدِ تبلیغ را به رخ می‌کشد و این سؤال بی‌جواب را در ذهن مخاطبان حک می‌کند که «چطور فلان شرکت حاضر شده کلی پول بده و این تبلیغ لوس و مسخره رو بسازه؟». درست است که این روش هم راهی است برای جا انداختن نام تجاری (Brand) در ذهن مشتریان بالقوه؛ اما نه نامی نیکو و خوش، که چیزی که با هر بار به خاطر آوردن یا دیدن کالایش احساسی از کشیده شدن سوهان بر روح به فرد دست می‌دهد.

اما جز شعرهای مختلفی که در رثای کالاها سروده می‌شوند، جملات شعرگونه‌ای نیز با قافیه ساختن میان نام تجاری و مفهومی خاص با همان لفظ، سعی می‌کنند ارتباطی (بعضاً آشنایی‌زدا) میان آنها برقرار کرده و با تداعی معنایی، ذهن مخاطب را به تله بیندازند. ولی زیاده‌روی در این امر یا استفاده از مفاهیم بی‌ربطی که تنها در لفظ با نام تجاری و کالای تبلیغ‌شده مشترکند، به نفسِ تبلیغ و کارکردی که از آن انتظار می‌رود لطمه می‌رساند. به بیان دیگر، این شگرد می‌تواند «چاشنی» کار باشد و گاهی اوقات استفاده شود، اما اگر اصلِ تبلیغ بر این مبنا استوار باشد بی‌تردید در بلندمدت به اعتبار نام تجاری تبلیغ‌شده صدمه می‌رساند... (این یادداشت بدون ذکر نمونه‌هایی از این نوع تبلیغ‌ها کامل نمی‌شود، اما آوردن مثال‌ها ذکر نام شرکت‌ها را نیز ناگزیر می‌سازد که به دلایل حقوقی از این کار معذوریم.)

[اما در این وب‌لاگ از این کار معذور نیستیم و این هم نمونه‌هایی از این نوع تبلیغ‌ها:
- پسرمون تک آورده! (آقا خطاب به خانم، در حالی که لحظه‌ای بعد پسر با جعبه پودر «تک» در دست وارد می‌شود)؛
- اون کارا رو که نمی‌گم، این کارا رو می‌گم! (آقای مهندس در حال گفت‌وگوی تلفنی با دوستی که از اوضاع کاروبار می‌پرسد، و او به مبلمان اداری جدید شرکتش با نام تجاری «کارا» اشاره می‌کند)؛
- ربط دادن نام مایع ظرفشویی «جام» به جام جهانی در تبلیغی که الان جزئیاتش یادم نیست؛
- تبلیغ برنج «تبرک» که جایزه خانه گذاشته و وقتی فروشنده از مشتری می‌پرسد که آیا می‌خواهد [کیسه برنج را] به خانه ببرد، می‌گوید «آره، خونه هم می‌خوام ببرم!»
و...]

***

نسخه چاپی: شرق جمعه، 25 آذر 1384


Excerpt: My essay in Shargh newspaper criticizing some aspects of TV advertisements in Iran (which is Persian language-related and doesn't make sense to write it in English).

دسته‌بندی موضوعی: 

01:02 @ 17 Dec. 2005 | نظر (0) | دنبالک (0)

زردخوانی و عادتِ مطالعه

علی اکبر قزوینی: عده‌ای بر این اعتقادند که خواندن نشریه‌های زرد مطلع و آغازی است برای عادت به مطالعه (روزنامه و مجله خواندن)، و در بلندمدت می‌تواند با جاانداختن این عادت در فرد او را به سمت خواندن نشریات غیرزرد و در نهایت کتاب‌های باارزش سوق دهد. معلوم نیست این اظهارنظر بر چه مبنایی مطرح شده است، اما هر کس اگر خودش یک زردنامه را بگیرد و ورقی بزند، با مروری بر مطالب آن بعید است به چنین نتیجه‌ای برسد. به بیان دیگر، زردها مطالبی آن‌قدر بی‌ارزش می‌نویسند و این نوشته‌های بی‌ارزش را با انشا و نگارشی چنان مبتدیانه و پراشتباه سرهم می‌کنند که هرگز نمی‌توانند ذائقه خوانندگان خود را (در فرآیندی منطقی) برای چشیدن و درک زیبایی‌های آثار باارزش آماده کنند. آن‌چه منطقی‌تر به نظر می‌رسد، این است که خوانندگان پر و پا قرص نشریه‌های زرد از طرفداران سینه‌چاک کتاب‌های عامه‌پسند (در معنای منفی) باشند؛ کتاب‌هایی که بر مبنای روابط و مثلث‌ها و مربع‌های عشقی و بی‌توجه به شگردها و گره‌های داستانی، روایت‌هایی سطح پایین، دم‌دستی و «چیپ» از مفهوم عاشق شدن را ارائه می‌کنند. برای این‌که تصویری عینی‌تر از این قضیه داشته باشید، در خواندن ادامه مطلب که بخش «تا اینجا خواندید که...» داستانی دنباله‌دار در یک هفته‌نامه زرد است، همراه ما شوید: «شیدا، بیتا و حامد فرزندان خانواده‌ای هستند که سال‌ها پیش پدرشان را از دست داده‌اند. شیدا مشغول تحصیل در پیش‌دانشگاهی است و بیتا نیز قصد جدایی از همسرش سعید را دارد. بالاخره این اتفاق رخ می‌دهد و طلاق صورت می‌گیرد. افشین پسر جوانی است که سر راه شیدا قرار می‌گیرد و گاه‌وبی‌گاه با او باب گفت‌وگو را باز می‌کند. جشن تولد سلمان پسرعموی شیدا از راه رسیده، محمود پسرعموی سلمان که در مراسم جشن تولد حضور دارد علاقه زیادی به شیدا دارد. از سوی دیگر حامد دل به پروانه دخترخالۀ سلمان بسته است و تصمیم دارد از او خواستگاری کند. و اینک ادامۀ ماجرا...» ته دلتان که برای دانستن دنبالۀ داستان به قیلی‌ویلی نیفتاده...؟

***

نسخه چاپی: شرق جمعه، 25 آذر 1384


Excerpt: My essay in Shargh newspaper on the relation between reading yellow papers and the study (in general). I've concluded that yellow-readers are more likely to be insistent readers of cheap, love-oriented novels.

دسته‌بندی موضوعی: 

00:53 @ 17 Dec. 2005 | نظر (0) | دنبالک (0)

سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۴

روز روزنامه‌های مشکی‌پوش

تیتر مطلبی که امروز از من در صفحه رسانه شرق چاپ شده، همین چیزی است که در بالا نوشته‌ام. اما در روزنامه «روز» اول حذف شده. به نظر من تیتری که خودم زده بودم با هماهنگی آوایی بین روز و روزنامه و ایجاد رزونانس زیباتر بود. خود مطلب هم خیلی جزئی در بعضی جاها ویرایش شده است.

***

نگاهی به نیم‌صفحه اول روزنامه‌های ایران در فردای حادثه سقوط هواپیما
روزِ روزنامه‌های مشکی‌پوش

علی اکبر قزوینی: کار خبر تعطیلی‌بردار نیست، حتی اگر خبرنگاری که باید خبر می‌داده دیگر نباشد. این بار خبرنگارها خود خبر شدند. هواپیمایی که ده‌ها خبرنگار را به نقطه‌ای در جنوب ایران می‌برد، اوج‌نگرفته سقوط کرد تا نیم‌صفحه اول روزنامه‌های فردا با خبر مرگ آنها بسته شود. چهارشنبه 16 آذر 1384 در حالی که ابرشهر تهران در محاصره دود و غبارِ آلوده‌ به سختی نفس می‌کشید و در تعطیلی‌ای ناخواسته به سر می‌برد، تقریباً تمام روزنامه‌های ایران با حجمی از سیاه و تیتر یکِ مرگ بر پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها ظاهر شدند. مطلب حاضر، مروری است سریع و اجمالی بر نیم‌صفحه اول تعدادی از روزنامه‌های آن روز؛ روزی که زیر فشار آن حادثه دلخراش و در پسِ پرده‌ای از اشک، خبر و عکس گرفتن و صفحه بستن و در عین حال به استانداردهای روزنامه‌نگاری حرفه‌ای وفادار ماندن، نیرویی فراطبیعی می‌خواست. و البته خبررسانی و روزنامه‌نگاری هم یعنی همین که زیر شدیدترین فشارهای روحی و در بدترین شرایط هم بتوانی به خودت مسلط شوی و کارت را انجام بدهی...




روزنامه «آفتاب یزد» تیتر «سه‌شنبه سیاه خبرنگاران» را با روتیتر «با سقوط هواپیمای سی‌130 رقم خورد» برای صفحه اول برگزیده و عکس نسبتاً بزرگی از جست‌وجوی نیروی‌های امدادی و آتش‌نشانی را در میان آوار و دود کار کرده بود. «آفرینش» اما بزرگ‌ترین تیتر صفحه اول را به جمله طولانی «جدول رشته‌های تکمیل ظرفیت آزمون 1384 دانشگاه آزاد اسلامی» اختصاص داده و از رنگ‌های سیاهی که نشانه سوگواری باشد نیز در صفحه اول استفاده نکرده بود. عکس یک آفرینش اما نمایی از محل حادثه از بالا بود که با تیتر «مأموریت ابدی برای خبرنگاران بی‌بازگشت رقم خورد» همراه شده بود. این تیتر را روتیتر «سقوط یک فروند هواپیمای نظامی در شهرک توحید تهران» تکمیل می‌کرد. اما در تیتر مورد اشاره، حضور همزمان دو کلمه «ابدی» و «بی‌بازگشت» بی‌مورد به نظر می‌رسد و در مجموع جز این‌که جمله دشوار‌خوان شده، معنای آن نیز مبهم است. از آنجا که این تیتر در دو سطر کار شده، بخش «مأموریت ابدی برای خبرنگاران» به تنهایی کافی بود و تیتر زیباتر و گویاتری را می‌ساخت.

«ابرار»، «تراژدی رسانه‌ای در تهران» را تیتر یک کرده و چهار عکسِ هم‌اندازه از محل حادثه را زیر آن قرار داده بود. زیر عکس‌ها نیز در نواری سیاه و سرتاسری، از طرف گروه نشریات ابرار این حادثه را تسلیت گفته بود. «اعتماد» لوگویش را سیاه کرده بود تا با «مرگ جانگداز مردان رسانه» هم‌خوانی داشته باشد. زیرتیتر ادیبانه «هنگامه آتش و مرگ در فرودگاه مهرآباد» و جملات دیگری که با حروف درشت اطلاعاتی را درباره جزئیات حادثه می‌دادند، همچنین تسلیتی از سوی روزنامه بر پیشانی آن، دیگر اطلاعات نوشتاری مربوط به حادثه در نیم‌صفحه اول اعتماد بودند. عکس‌هایی از پنج قربانی حادثه و عکس بزرگی از محل سانحه، تصویرهایی بودند که این نوشته‌ها را همراهی می‌کردند. «ایران» نیز لوگویش را به رنگ سیاه درآورده و عکس بزرگی از محل حادثه را که دود ناشی از آتش‌سوزی و خودروهای آتش‌نشانی در آن هویدا بودند، در کنار تیتر «پرواز آخر» کار کرده بود. «94 خبرنگار، عکاس و پرسنل ارتش در سقوط هواپیما جان باختند» روتیتری برای دادن اطلاعات بیشتر بود و خبر تسلیت رئیس‌جمهور نیز به عنوان زیرتیتر کار شده بود.

روزنامه «توسعه»، با تیتر «سه‌شنبه سیاه» این حادثه را توصیف کرده و در صدر روزنامه نیز پیام تسلیت خود را نوشته بود. کادری که لوگوی روزنامه و تیتر و پیام تسلیت را در بر می‌گرفت سیاه کار شده بود و عکس یک آن نیز (که آینه عکس خبرگزاری فارس بود) تصویر محل حادثه بود با جمله‌ای در زیر آن که خبر از کشته شدن بیش از 110 نفر تا لحظه درج خبر می‌داد. در نیم‌صفحه اول «جام‌جم» رنگ سیاه غالب بود. عکسی از ساختمان سوخته و محوطه آن (در حالی که هیچ‌کس در آن به چشم نمی‌خورد) در یک باکس سیاه کار شده بود؛ و تیتر سفید «پرواز ناتمام خبرنگاران» و روتیتر قرمز «خبر یک حادثه تکراری: سقوط هواپیما و کشته‌ شدن تمام سرنشینان آن» بر بالای آن و هر دو در همان زمینه سیاه، نشسته بود. تیترهای کوچک کنار لوگوی روزنامه هم همگی مربوط به حادثه بودند و در کل تمام نیم‌صفحه اول جام‌جم به سانحه سقوط هواپیما اختصاص یافته بود. یک نکته دیگر در مورد عکس جام‌جم این‌که بر خلاف سایر روزنامه‌ها که اغلب عکس‌های خبرگزاری‌ها (و بیشتر از همه فارس) را کار کرده بودند، این عکس را عکاس جام‌جم گرفته بود و شاید تفاوت نگاه آن [نبودن آدم‌ها در عکس حسی از تنهایی و ترس را القا می‌کرد] از همین جا ناشی می‌شد.

«جمهوری اسلامی» ترجیح داده بود صفحه اولش را سیاه‌پوش نکند، اما با تیتر «رسانه‌ها داغدار شدند» و عکسی از محل حادثه، بخش اصلی نیم‌صفحه اول را به این سانحه و حواشی آن اختصاص داده بود. «جوان» سیاه شده بود و از «سه‌شنبه غم‌بار خبرنگاران» خبر می‌داد. فضای سفیدِ قابل‌توجهی که به تیتر یک و روتیتر اختصاص یافته بود، آنها را بسیار برجسته کرده بود. عکس یک این روزنامه نیز تصویری نزدیک از امدادرسانی در محل حادثه بود که با شش عکس کوچک‌تر که به‌صورت متقارن (سه به سه) در طرفین آن کار شده بودند، همراهی می‌شد. «خراسان» با همان لوگوی قرمز چاپ شده بود. تیتر یک آن «مأموریت ناتمام خبرنگاران» بود زیرِ دو عکس غیرهم‌اندازه از محل حادثه. «شرق» عکس تمام‌قد جست‌وجو در آوار و دودِ محل حادثه را در میان دو ستون باریک طرفین صفحه کار کرده بود، اما حیف که تیتر «پرنده مرگ» زیر نیم‌تا قرار گرفته بود. لوگوی شرق نیز با جمله «در سوگ خبرنگاران» همراهی شده و به رنگ سیاه درآمده بود. «صدای عدالت» تمام نیم‌صفحه اول را به عکسی از سانحه اختصاص داده بود که با زاویه‌ای مورب لاشه یکی از موتورهای هواپیما را به تصویر کشیده بود در حالی که نیروهای انتظامی و مردم در سوی دیگر آن ــ در پس‌زمینه ــ بودند. تیتر یک صدای عدالت به کوتاهیِ آغاز تا پایان سانحه بود: «پرواز آخر»، و زیر آن «آخرین خبر: 116 کشته». ترکیب نیم‌صفحه اول این روزنامه که حتی لوگوی آن را هم داخل عکس برده بود، با چند ضربه کوتاه و سهمگین ــ درست مثل خودِ حادثه ــ خبر از آن می‌داد. «فرهنگ آشتی» نوار مورب سیاهی را کنار لوگوی خود گذاشته و درست در کنار آن پیام تسلیت خود را نوشته بود. نیم‌صفحه اول این روزنامه نیز با تمام تیترهای کوچک و بزرگ (جز یک آگهی فروش شترمرغ) کاملاً به اخبار حادثه سقوط تعلق داشت و در یکی از بهترین تیترنویسی‌ها در این خصوص، «سقوط ساعت سیزده» را با روتیتر «نفس پایتخت بند آمد» به عنوان تیتر یک کار کرده بود. عنوان سرمقالۀ کنار آن [طالع این است و این خواهد بود] هماهنگ با این تیتر (و هر دو با اشاره غیرمستقیم به نحس پنداشتن عدد سیزده) نوشته شده و عکس یک آن نیز در تفاوتی آشکار با سایرین، تصویربرداری با چشمان گریان را به تصویر کشیده بود.

روزنامه «قدس» جزء معدود روزنامه‌هایی بود که در آن روز از واژه «شهادت» استفاده کرده و روتیتری با این مضمون را بالای تیتر یک «مرگبارترین پرواز خبر» نوشته بود. این روزنامه عکسی بزرگ را در وسط و دو عکس کوچک‌تر از حادثه را به صورت متقارن در طرفین آن کار کرده بود. لوگوی قدس و رنگ‌بندی صفحه اول آن اما نشانی از سیاه نداشت. «کار و کارگر» نیز «شهادت جمعی از همکاران و هم‌وطنان عزیز» را تسلیت گفته و تیتر یک «سه‌شنبه سیاه برای رسانه‌ها» را برگزیده بود. «کیهان» روزنامه‌ای بود که عکاسش در جریان این حادثه جان باخته بود. «رسول ما هم پر کشید...» عنوان یادداشتی سوگوارانه بود در نیم‌صفحه اول کیهان که با عکسی از «رسول کاظم‌نژاد» (که دوربین در دست داشت و امتداد نگاهش گویی به ناکجا بود)، بغض‌های فروخورده را به قطرات روان اشک بدل می‌کرد. «جامعه خبری در ماتم» تیتر یک این روزنامه بود، ضمن آن‌که نواری سیاه در کنار لوگوی آن چاپ شده بود. زمینه لوگوی «مردم‌سالاری» سیاه بود و تم سیاه در تمام نیم‌صفحه اول این روزنامه به چشم می‌خورد. «130 کشته در سقوط سی130» گرچه تیتری متقارن و آهنگین بود، اما اطلاعات نادقیق به خواننده می‌داد. اصل در کار خبررسانی دادن اطلاعات درست و دقیق است و این امر نباید فدای چیزی دیگر ــ حتی آهنگین یا زیبا بودن تیتر ــ شود. تصویری نزدیک از امدادرسانی در پارکینگ ساختمان سوخته، عکسی بود که تیتر یک این روزنامه را همراهی می‌کرد. «هم‌بستگی» هم لوگویش را سیاه کرده و با تیتر «سقوط مرگبار هواپیمای خبرنگاران و عکاسان» از این حادثه خبر داده بود. عکس یک آن نیز ساختمان سوخته و در محاصره دود را در یک نمای پایین به بالا نشان می‌داد. «همشهری» نه لوگویش را به رنگ سیاه درآورده و نه از چاپ تصویر گل‌های قرمز در باکس سمت راست آن صرف‌نظر کرده بود. «جامعه خبری عزادار شد» تیتر یک آن بود با روتیتر خشک و بی‌حس و خیلی مبتدیانه «سقوط هواپیما». ضمن آن‌که برای روتیتر از همان فونت تیتر (هر دو «تیتر») استفاده شده بود و تناسب اندازه میان این دو عنصر خبررسان رعایت نشده بود. عکس یک همشهری یک عضو نیروی هوایی را با لباس کادر و بدون کلاه از پشت نشان می‌داد که به ساختمان سوخته و تخریب‌شده چشم دوخته بود. یادداشتی سوگوارانه درباره قربانیان حادثه سقوط، از جمله «محمد کربلایی احمد» عکاس این روزنامه، دیگر مطلبی بود که در نیم‌صفحه اول همشهری به چشم می‌خورد. «اطلاعات» تنها روزنامه‌ای بود که عصر چهارشنبه منتشر شد. این روزنامه که لوگوی خود را به رنگ سیاه درآورده و یک نوار مورب مشکی را نیز کنار آن چاپ کرده بود، به همین خاطر توانست خبرهای جدیدتری را منتشر کند. روزنامه اطلاعات جمله مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران حج [حادثه غم‌بار دیروز، کام همه را تلخ کرد] را تیتر یک کرده و دیگر اخبار مربوط به حادثه از جمله زمان تشییع پیکر شهدا را در دل آن کار کرده بود.

اما بپردازیم به روزنامه‌های خارجی‌زبان چاپ تهران. روزنامه انگلیسی «ایران دیلی» پیام تسلیتی را در کادری که نوار مورب سیاه داشت، زیر لوگوی روزنامه کار کرده و تیتر «120 کشته در سقوط هواپیما در تهران» را برگزیده بود. «ایران نیوز» از رنگ سیاه بیشتر استفاده کرده و عکس و تیتر یک خود به همراه سایر تیترهای مربوط به این خبر را در زمینه‌ای سیاه‌رنگ کار کرده بود. «سقوط هواپیمای نظامی 116 نفر را کشت» تیتر یک این روزنامه بود. «کیهان اینترنشنال» که سیاه‌وسفید چاپ می‌شود، با چاپ عکس حادثه و عکسی پرسنلی از «رسول کاظم‌نژاد»، تیتر «106 کشته در سقوط هواپیما در ایران» را با روتیتر «از جمله عکاس کیهان...» کار کرده بود. بهترین تیتر یک روزنامه‌های انگلیسی‌زبان اما از آن «تهران تایمز» بود که «Tragedy strikes Tehran» را برگزیده بود. قشنگی این تیتر نشاندن واژه‌های Tragedy و Strike در کنار هم است که اولی معنای غم و اندوه می‌دهد و دومی معنای ضربه زدن/اصابت کردن؛ که در مجموع هم به‌طور ضمنی به حادثه سقوط اشاره دارد و هم به تراژدی‌ای که در شهر گسترانده است. این تیتر از قابلیت‌های زبان انگلیسی استفاده کرده و برای همین نمی‌توان آن را عیناً به فارسی برگرداند. سرانجام می‌رسیم به روزنامه عربی‌زبان «الوفاق»، که پیام تسلیتی را که با آیه شریفه «انا لله و انا الیه راجعون» آغاز می‌شد در باکسی در سمت چپ لوگوی خود نوشته و در تیتر یک و روتیتر طولانی خود، خبر این حادثه را (با اشاره به تعداد کشته‌ها و حضور خبرنگاران و عکاسان در میان آنها) برجسته کرده بود.

***

نسخه چاپی: شرق، سه‌شنبه 22 آذر 1384


Excerpt: My report in Shargh analyzing the first page of Iranian newspapers the day after the C-130 crash.

دسته‌بندی موضوعی: 

13:45 @ 13 Dec. 2005 | نظر (3) | دنبالک (0)

پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۴

«تعهدی در قبال ... دارد» غلط است

اجازه بدهید وسط این هیروبیری یک نکته نگارشی-روزنامه‌نگاری بگویم که بی‌ربط هم البته به این سانحه اخیر نیست. در خبر مربوط به پرداخت غرامت به بازماندگان توسط بیمه، که در شرق به نقل از فارس آمده و در ایران هم با همان نگارش نقل شده، چنین جمله ای هست: «عبدالناصر همتى اظهار داشت: صنعت بيمه از طريق بيمه البرز تعهدى در قبال سرنشينان اين هواپيما دارد.» این ترکیب به طور معمول به صورت منفی به کار می‌رود (تعهدی در قبال ... ندارد). برای همین بار اول که خبر را خواندم فکر کردم من اشتباه دیده‌ام. خیلی راحت و سرراست و بدون سکته می‌توان نوشت: «...صنعت بيمه از طريق بيمه البرز در قبال سرنشينان اين هواپيما تعهد دارد


Excerpt: On a phrase in Persian which has been used in a wrong way to write a piece of news for Fars news agency. This wrong-written sentence has been transcribed literally in other news media like Shargh and Iran newspapers.

دسته‌بندی موضوعی: 

01:59 @ 8 Dec. 2005 | نظر (1) | دنبالک (0)

خسته‌ایم از سقوط

پیکرهای پاک
شهدای عزیز
قطعه مخصوص
مراسم بزرگداشت
تبریک و تسلیت

تسلیت و تبریک
بزرگداشت مراسم
مخصوص قطعه
عزیز شهدا
پاک پیکرهای...

مطهر
شهید
عروج

عروج
شهید
مطهر

عزیزان
عزیزان
عزیزان

خانواده‌های داغدار

پرداخت 300 میلیون ریال به بازماندگان حادثه سقوط هواپیما (رئيس بيمه مركزى ايران خاطرنشان كرد: مسافرين اين هواپيما تنها تا سقف ۸۴ نفر طبق قرارداد بيمه هستند. وى افزود: هواپيما و مسئولين آن متاسفانه بيمه نبودند.)

سقوط نكردن هواپيما خيلى هم سخت نيست

...

خسته‌ایم از سقوط.


Excerpt: The disaster of C-130 crash and death of more than 100 people, among them many journalists, is being deviated by using such words as "martyr" and honouring them when they are dead and these sort of things have nothing to do with them or even their bereaved families.

دسته‌بندی موضوعی: 

01:30 @ 8 Dec. 2005 | نظر (0) | دنبالک (0)

گرمای لذت‌بخش آب داغ

علی اکبر قزوینی: این بار می‌خواهیم درباره ویژگی‌های یکی از تبلیغ‌های تلویزیونی بنویسیم که گرچه با به‌کارگیری نکاتی ساده و با خرج کم ساخته شده، اما خلاقیتی که همه اینها را به هم پیوند داده باعث موفقیت آن شده است. صحبت درباره تبلیغ تلویزیونی وسایل گرماسازی است که با شعار «خورشید کوچک خانه ما» جا افتاده است. این تبلیغِ بسیار کوتاه (که همین زمانِ کوتاهِ تبلیغ یکی از رموز اثرگذاری و ماندگاری آن است)، بدون حاشیه‌پردازی و استفادۀ بی‌مورد از گفتار یا طرح‌ریزی سناریوهای عجیب‌وغریب، مستقیم به سراغ اصل موضوع می‌رود. تصویر اصلی این تبلیغ شیشه‌ای بخارگرفته است که با موسیقی‌ای آرامش‌بخش (که به نوای فولکلوریکِ فلوت در دامنه‌های آلپ می‌ماند)، احساس گرمای مطبوع آب داغ را در کلبه‌ای کوهستانی و پوشیده از برف تداعی می‌کند؛ و جمله کوتاه بعدی (آب گرم دائم با...) به همراه شعار آهنگینِ ادامه آن نیز این احساس وارهیدگی جسمی و ذهنی را با قوت بیشتری در ذهن جا می‌اندازد. ضمن این‌که مجموعه این تصویر/موسیقی/گفتار/نوشتار داده‌هایی اطمینان‌بخش حاکی از حضور همیشگی آب گرم در خانه را در پس‌زمینه ذهن مخاطب حک می‌کند. تبلیغ یادشده با وجود تکرار فراوان، هنوز کهنه نشده و همان اثر نخستین را (حتی با شدت بیشتر) دارد. اما برای فراتر بردن این اثر ذهنی و تقویت آن، می‌توان به دو نکته توجه کرد. یکی این‌که اثربخشی این تبلیغ به دلیل همان تصویر ذهنی ذکرشده، در ماه‌های سرد سال بیشتر بوده و بهتر است برای ماه‌های گرم به شکل دیگری ساخته شود. دیگر این‌که به نظر می‌رسد این تبلیغ مرحله اثرگذاری را طی کرده و حالا نام تجاری کالای تبلیغ‌شده برای همه آشنا است. از این به بعد می‌توان در کنار تبلیغ فعلی، به تناوب به سراغ شرح و بسط کالا و مدل‌های مختلف و مصارف آن در موقعیت‌های گوناگون رفت تا در ذهن آماده‌شدۀ مخاطبان، اطلاعات بیشتری درباره این نام تجاری و کالاهایش ثبت شود.

***

نسخه چاپی: شرق جمعه، 18 آذر 1384


Excerpt: My essay in Shargh newspaper on a TV advertisement which I love it.

دسته‌بندی موضوعی: 

00:20 @ 8 Dec. 2005 | نظر (0) | دنبالک (0)

قاتلِ کوچولوی نازنازی!

علی اکبر قزوینی: «گفت‌وگوی اختصاصی با کوچولوترین قاتل ایرانی!» راجع به همین یک خط تیتر می‌توان کلی بحث کرد و مطلب نوشت؛ از «اختصاصی» گرفته تا «کوچولو» و «قاتل» و حتی همین علامت تعجب انتهایی که عین گرز سر پا ایستاده است. از اولین مورد شروع می‌کنیم. نوشتن صفت «اختصاصی» برای «گفت‌وگو» و «گزارش» و نظایر آن، برای جلب توجه است که در جای خود بد نیست و کارکردهای جذب‌کننده مخاطب دارد؛ یعنی (خطاب به خواننده): «ببینید این ما هستیم که این گفت‌وگو یا گزارش را گرفته‌ایم و (احتمالاً) در هیچ نشریه دیگری نظیر مطلب ما را پیدا نخواهید کرد.» و البته تا حد زیادی به «اهمیت» سوژه مورد گفت‌وگو/گزارش‌شده (و دشوار بودنِ دستیابی به آن) هم اشاره دارد. مثلاً نوشتن «گفت‌وگوی اختصاصی [نام روزنامه] با رئیس‌جمهور [نام کشور]» به یک نشریه اعتبار می‌بخشد چرا که چنین فردی یک آدم دم‌دست نیست که هر کسی راحت بتواند از او وقت گفت‌وگو بگیرد، اما به کار بردن همین ترکیب برای (مثلاً) یک سینماگر متوسط، از حرفه‌ای نبودن نشریه یا نداشتن اعتماد به نفس کافی حکایت می‌کند و در نهایت به کار هیجانی‌تر کردن قضیه می‌آید و ساختن اهمیت مجازی برای سوژه. اما «کوچولو». این صفتِ خودمانی را معمولاً برای ناز دادن بچه‌های کم سن و سال به کار می‌برند (بیا ببینمت کوچولو... گوگولی‌مگولی...!)، نه برای کسی که به عمل غیرانسانیِ «کشتن یک انسان» متهم شده است. تازه «کوچولو» معمولاً برای سنین زیر 6 سال به کار می‌رود نه برای یک آدم گنده 16 ساله! عدم تناسب «کوچولوترین قاتل» به این ترتیب مشخص است. در نهایت می‌رسیم به آن گرز نقطه‌دار. تا جایی که یادمان است و در مدرسه خوانده‌ایم، «علامت تعجب» همان‌طور که از اسمش هم پیدا است، برای بیان احساسات شگفتی، شادی و نظایر آن به کار می‌رود (چه گل خوش‌بویی!/ این مرد از ارتفاع 12 متری افتاد و سالم ماند!). اما این‌که گفت‌وگو با یک قاتل کدام یک از این حس‌ها را می‌تواند داشته باشد، باید از سردبیر نشریه‌ای پرسید که این تیتر را روی جلد زده است. والبته همین چیزها است که لقب «زرد» را به یک نشریه می‌چسباند.

***

نسخه چاپی: شرق جمعه، 18 آذر 1384


Excerpt: On a headline of a yellow weekly which reads, "Exclusive interview with the youngest Iranian killer!". I wrote a critique in Shargh.

دسته‌بندی موضوعی: 

00:11 @ 8 Dec. 2005 | نظر (1) | دنبالک (0)

تولد

17 آذر 1356، تهران.
28 سالِ تمام گذشت!


Excerpt: Today is my birthday, December 8,1977.

دسته‌بندی موضوعی: 

00:03 @ 8 Dec. 2005 | نظر (1) | دنبالک (0)

چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۴

No Response To Paging

چه کسی پاسخ می‌دهد؟
"هواپيماي سي ۱۳۰ ارتش قرار بود ساعت ۷ صبح ديروز پرواز كند، اما اين پرواز با حدود شش ساعت تاخير انجام شد. محمد كربلايي احمد [عکاس روزنامه همشهری] لحظاتي پيش از اين كه سوار بر كجاوه مرگ شود، در تماسي با تلفن همراه برادرش از وجود نقص فني در هواپيما خبر داد و اعلام كرد خلبان با پرواز هواپيما موافق نيست. با اين وجود پرواز صورت گرفت و آخرين سفر محمد كربلايي احمد و ساير سرنشينان هواپيماي ارتش را رقم زد. به اين پرسش چه كسي بايد پاسخ گويد كه چرا به هواپيمايي كه نقص فني داشت و نقص آن به طور كامل رفع نشده بود اجازه پرواز داده شد؟" (همشهری، 16 آذر 84)

يك شنيده: خلبان اول حاضر به پرواز نشده بود!
"الان خبري شنيدم كه بسيار بأسف بارتر از اصل حادثه است. «عليرضا برادران» از عكاسان خوب خبرگزاري فارس كه در جريان حادثه كشته شد، حدود ساعت 11و 30 دقيقه (يعني قبل از پرواز) در تماسي با همكارانس در خبرگزاري مي گويد: « هواپيماي ما نقص فني دارد؛ بطوريكه خلبان حاضر نيست سوار شود. به همين خاطر به دستور مسؤولان، منتظر هستيم خلبان شيفت بعد بيايد و پرواز كنيم؛ مي گويند دل و جرأت او بيشتر است.» برادران حتي گفته كه ما داريم وصيتنامه مي نويسيم؛ حال من مانده ام كه چرا حاضر شده اند سوار هواپيما شوند. شايد به همين خاطر است كه ارتش اطلاع كادر پرواز از نقص فني را تكذيب مي كند." (وب‌لاگ محمد جواد روح، 15 آذر 84)


Excerpt: It seems (from the calls by passengers of the crashed C-130 plane) that there has been some technical deficiency in the plane before take-off which delayed the flight for more than 6 hours. Even regarding that, the military transport plane took off from Mehrabad Airport and minutes later tried to come back because one of its engines got out of service; but it didn't arrive at the runway and crashed in south-west of Tehran on a residential area. All the people on the plane, among them many journalists, killed immediately.

دسته‌بندی موضوعی: 

01:16 @ 7 Dec. 2005 | نظر (2) | دنبالک (0)

سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۴

شهید؟

همه «شهید»ها کسانی هستند که روحشان به دنیای دیگر پرواز کرده و به زبان ساده، زنده نیستند. اما هر کسی که از دنیا می‌رود (هر قدر محترم، هر قدر سانحه‌ای که در آن جان باخته دلخراش،...) نامش «شهید» نیست.


Excerpt: Not everyone dead is called "martyr".

دسته‌بندی موضوعی: 

20:08 @ 6 Dec. 2005 | نظر (0) | دنبالک (0)

حکایت سگی در آستان رضوی و حکایت ما

این مطلب را برای شرق نوشته بودم که به دلیل سوژه‌اش کار نشد. راجع به قضیه همان سگی است که می‌گویند وارد حرم امام رضا (ع) شده است.

***

حکایت سگی در آستان رضوی و حکایت ما

علی اکبر قزوینی: بعید است خبر ورود سگی به حرم مطهر امام رضا (ع) و ماجراهای پیرامون آن به گوش شما نرسیده باشد. این ماجرا را از دو منظر می‌توان بررسی کرد. یکی نحوه پوشش این خبر از دیدگاه رسانه‌ای و دیگری معنای چنین رویدادی از منظری معنوی/معناگرایانه. در دنیای امروز که رسانه‌ها حضوری پررنگ در همه جا دارند و اخبار به سرعت از طریق کانال‌های مختلف خبری به گوشه‌وکنار دنیا مخابره می‌شوند، با گذشت روزهایی از ارسال اولین خبر در این باره توسط سایت انتخاب، کل ماجرا در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و با وجود این‌که گفته می‌شود تمام صحنه‌ها را دوربین‌های مداربسته حرم ضبط کرده‌اند و شاهدان عینی زیادی از جمله خادمان حرم جریان را از نزدیک دیده‌اند، و با وجود عرضه سی‌دی‌هایی که این ماجرا را به تصویر کشیده‌اند، کسی پیدا نمی‌شود که از مجرایی رسمی و به صورت شفاف این خبر را تأیید کند و به شایعات یا شاخ‌وبرگ دادن‌ها پایان دهد. همین باعث شده تا این قضیه به سوژ‌ه‌ای داغ برای بسیاری از نشریات زرد تبدیل شود (که البته برخی از آنها توانسته‌اند بدون اضافه کردن روغن داغ به ماجرا گزارش قابل قبولی ارائه دهند). این خبر اما با نشر در ضمیمه تپش روزنامه جام‌جم و پخش از رادیو، داشت جنبه‌ای رسمی می‌گرفت که خبری در روزنامه جمهوری اسلامی آن را به مسیری دیگر انداخت. در آن خبر عنوان شده بود که کل این ماجرا برای سوء استفاده پرداخت شده بوده و از دستگیری عوامل و از جمله دو خادم حرم خبر داده بود. روز دیگری نیز همه اینها به فرقه استعمار نسبت داده شد. اما سایت انتخاب هم ساکت ننشست و ادعاهای مذکور را کذب خواند. تا لحظه نوشتن این یادداشت (جمعه‌شب 11 آذر) این خبرهای متناقض به جایی نرسیده و تنها بر ابهام ماجرا افزوده است. و جای بسی شگفتی است که در دنیای رسانه‌های مدرن و به‌لحظه، هنوز خبری به قدمت بیش از دو هفته این‌چنین خبرساز و درهم‌پیچیده شده که نمی‌توان با کنار هم گذاشتن این پازل‌های خبری به اصل ماجرا پی برد.

اما منظر دیگر؛ که همان یافتن معنایی برای این رویداد است حتی اگر آن‌طور که عنوان می‌شود اتفاق نیفتاده باشد. یعنی بر فرض این سگ اصلاً داخل حرم نشده و سر ادب در برابر ضریح نگذاشته باشد، اما آیا چنین رویدادی به کل محال است؟ اینجا ممکن است بحث‌های فقهی درباره نجاست سگ و... پیش کشیده شود، اما در نگاهی معنوی به دنیا و مافیها که همگی نشأت‌یافته از ذات یگانه پروردگار هستند، سگ هم موجودی است وجودیافته از آن ذات و لذا چیزی ذاتاً جدا از سایر موجودات (و از جمله انسان‌ها) نیست. حال چرا انسان‌ها سگ را به خاطر ظاهر حیوانی‌اش شایسته شرفیاب شدن به حضور امامی معصوم نمی‌دانند اما انسان‌هایی را که گرچه همه دستورات فقهیِ طهارت را رعایت کرده اما باری سنگین از گناه دارند، تنها به خاطر شکل انسانی‌شان شایسته ورود به مکان مقدسی هم‌چون حرم یک امام می‌دانند؟ مگر همه ما داستان آن آهو را که امام رضا (ع) در زمان حضور جسمانی‌شان بر زمین ضامن آن شدند نشنیده‌ایم؟ پس چرا تعجب کنیم از این‌که حیوانی دیگر (برای عرض ارادت؟ حاجت؟...) به حضور روحانی ایشان برود؟ انسان‌هایی که روحشان از فزونی گناهان «نجس» شده خودشان را شایسته حضور در برابر ضریح امامی معصوم می‌دانند اما سگی را تنها به خاطر سگ بودن و نجس پنداشتن، شایسته این حضور نمی‌دانند. البته کسی شک ندارد که ساحت مکان‌های مقدسی چون حرم حضرت ثامن‌الحجج (ع) پاک‌تر از آن است که حیوانات را به آن راهی باشد. شناختن همین «خوی حیوانی» اما معرفت می‌خواهد و حتی اگر سگی توفیق این شناخت را بیابد، آن وقت در برابر حلقه‌ اتصال محبت و رحمت خدا به بندگان زانوی ادب به زمین می‌زند و از این چشمه بی‌پایان فیض و کرم توجه می‌طلبد...


Excerpt: I wrote an essay for Shargh newspaper on a dog which is told to have entered the Holy Shrine of Imam Reza in Mashhad (north-eastern religious city of Iran). I analyzed the case in a spiritual point of view. But the essay wasn't published just because of its subject (which seems no authority is going to verify it).

دسته‌بندی موضوعی: 

16:52 @ 6 Dec. 2005 | نظر (10) | دنبالک (0)

باز آمدم!

یک چند وقتی نبودم که چند تا علت داشت. غیر از ...گشادی که گاهی وقتا گریبان آدمو می‌گیره، به فا... رفتن کامپیوتر و مریضی خرگوش خونگی دو تا علت اصلی‌تر بود. حالا که برگشتم امیدوارم تنبلی کمتر بکنم و زودتر هم اینجا رو از این شکل و «آزمایشی» بودن دربیارم. راستی در «نسخه نهایی» این وب‌لاگ، یه اسم دیگه براش در نظر گرفتم که باشه به جای خودش.


Excerpt: I wasn't here for more than a month which was more than any other thing coz my computer fuc*ed up and my pet rabbit was ill.

دسته‌بندی موضوعی: 

16:50 @ 6 Dec. 2005 | دنبالک (0)