« تیتر ندارد | صفحه اصلی | با خودمان مهربان‌تر باشیم »

سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۵

دکتر توکلی در کافه تیتر

آره می‌دونم که دکتر توکلی ۲۸ اردیبهشت اومده بود کافه تیتر و الان ۹ خرداده، اما تازه یاد اون روز نیفتادم که بخوام درباره‌اش بنویسم. فردای همون روز یک گزارش برای شرق نوشتم که از بس صفحه رسانه یا به ویژه‌نامه خورد و منتشر نشد یا نیم‌تا آگهی خورد و نشد که مطلب کار بشه و صفحه شهر هم از بس با تراکم مطالب دیگه و ایضاً آگهی مواجه بود، به هر حال نشد که بشه و این مطلب من سپرده شد به بایگانی تاریخ. ولی خوبه که حداقل چیزی به اسم وبلاگ هست که می‌تونه هر مطلب مرده‌ای رو زنده کنه و زمان و مکان براش مهم نباشه! حالا اگه بعد از حدود دو هفته هنوز دلتون می‌خواد که (با وجود گزارش‌هایی که بعضی از دیگر حاضران در جلسه اون شب نوشته بودند) گزارشی رو درباره اون دیدار بخونید، ادامه مطلب رو بخونید!

***

به امید یک روز دیگر

علي اکبر قزويني

کمی شکسته‌تر از عکسی که در وبلاگش گذاشته به نظر می‌رسد، همان عکسی که به نظر خودش هم کمی اخمو افتاده. پیراهنی سفید با راه‌راه‌های عمودی بنفش به تن دارد و کت و شلواری مشکی با چهارخانه‌های باریک و کم‌رنگِ خاکستری که از دور دیده نمی‌شود. انگشتر عقیق کوچکی هم به دست راست دارد. دقیقه‌های پیش از او مثل هر پنجشنبه معمولی دیگری بود که می‌توانست به سادگی کسالت‌بار باشد. آن‌قدر که حتی طعم یک فنجان قهوه ترک با زبری دانه‌های قهوه‌ای که زیر زبان می‌روند هم تغییری در آن ندهد. صندلی‌های نه‌چندان پرتعداد کافه تیتر تقریباً پر شده بودند و همه در انتظار مردی که قرار بود ساعت ۶ سر برسد. عقربه بزرگ هنوز به عدد ۵ نرسیده بود که آن مرد آمد. آن مرد با خنده آمد و کیفی بر دوش. با همه سلام‌وعلیک کرد و خوش‌وبش، و بر یکی از صندلی‌های کنار دیوار نشست تا پشتش به کسی نباشد. هزاران هزار جمله‌ او در کتاب‌ها، روزنامه‌ها، نشریه‌ها و همچنین پست‌های وبلاگش، افراد بی‌شماری را وارد دنیای او کرده و به همه آنها چیزهایی آموزانده، و این همه جز آن شمار پرتعدادی است که سر کلاس‌ها حضور مستقیم او را تجربه کرده‌اند. حالا در بعدازظهر یک روز بهاری، «دکتر احمد توکلی» از حصار همه آن عکس‌های بی‌حرکت و کلمات بی‌صدا خارج شده تا برای همه کسانی که تاکنون او را ندیده‌اند، دیدارها را «رو در رو» کند، درست مثل نام وبلاگش.

وقتی عینکش را با آن قاب طلایی‌رنگ و ظریف به چشم می‌زند برای دیدن منو، بیشتر شبیه خاطره همه آن عکس‌هایی می‌شود که تصویر ذهنی او را شکل داده بودند. امشب او یک خبر خوش هم دارد برای همه کسانی که در فضای رسانه نفس می‌کشند، خبری که چند وقتی است قول اعلام آن را در وبلاگش داده. ثانیه‌ها به کندی می‌گذرند تا سرانجام «ثانیه پرس» تیتر شود روی دو برگ کاغذ A4 که خبر از تأسیس سایتی می‌دهند که قرار است یک بانک اطلاعاتی جامع و مرجع باشد در زمینه علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاری؛ از اطلاعات مربوط به استادان گرفته تا کتاب‌ها و خلاصه هر آن چیزی که ارتباطی با ارتباطات دارد. هنوز کار زیادی مانده و تا به حال هم کم زحمت کشیده نشده برای رساندن www.saniehpress.com به جایگاهی که الان هست، دکتر توکلی اما امیدوار است و ما هم امیدوار، که ثانیه پرس پورتالی شود برای دانش ارتباطات/روزنامه‌نگاری فارسی‌زبان‌ها.

این نشست‌های دوستانه با استادان در کافه روزنامه‌نگاران، کمتر شده که بدون سورپرایز باشد، و اتفاق غیرمنتظره امشب هم حضور مرد سپیدمویی است که از نشانه‌های بالا رفتن سن گویی همین یکی را دارد بس که سرحال است و حرف‌هایش، خاطره‌هایش و خنده‌هایش پر از انرژی مثبت. خودش اما می‌گوید چند سالی هست که منزوی بوده و دور از نوشتن در روزنامه‌ها؛ همان چیزی که دل‌مشغولی بیشتر (و شاید همه) روزهای زندگی‌اش بوده است. ممنون است از دکتر توکلی که راه و چاه ساختن وبلاگ و نوشتن در آن را به او نشان داده و این‌گونه دنیایی تازه را به روی او گشوده است. معجزه دنیای دیجیتال گویی به او زندگی دوباره داده اما بدا به حال ما که هر چه از روزهای روزنامه‌نگاری‌اش می‌گوید کمتر او را به خاطر می‌آوریم. مردی که ۱۴ سال در کیهان بوده و ۷ سال صفحه آینه روزنامه ایران را درمی‌آورده و همه اینها تنها بخشی از کارهای او در همه زندگی روزنامه‌نگاری‌اش بوده، آن‌قدر باید بگوید تا مثلاً به یاد بیاوریم که آن ستون هرروزه صفحه آخر اعتماد (که یکی از جمع حاضر می‌گوید مدت‌ها اعتماد را به خاطر همان یک ستون می‌خرید) کار همین آقای «محمد آقازاده» بوده است.

بحثِ معمولی است رسیدن اغلب بحث‌هایی که در جمع روزنامه‌نگاران جریان دارد به بحث آسیب‌شناسی مطبوعات. یکی از نبود تجربه مستمر انتشار یک روزنامه می‌گوید بس که توقیف‌ها و تعطیلی‌ها این نوع تجربه‌ها را ناکام گذاشته‌اند و نگران است که اگر همه هنرش را در رساندن نشریه‌ای به اوج به کار بگیرد و آن نشریه در اوج تعطیل نشود یا عذر او را نخواهد، ادامه راه را چگونه برود. از به هم خوردن جایگاه‌ها صحبت می‌شود، این‌که خبرنگاری که تازه در قابلیتش برای خبر آوردن هم جای تردید است به لطف روابطِ بی‌ضوابط پله‌ها را طی‌نکرده ناگاه دبیر سرویس می‌شود یا سردبیر! این‌که هیچ کس به جایی که هست و به درآمدی که می‌تواند داشته باشد قانع نیست و پا بدهد حاضر است ۱۰ جا هم کار بکند با افت کیفیتی که ناگزیرِ این نوع هویتِ تکثیرشده میان‌تهی است. صحبت می‌شود از این‌که طرف وقتی یک پله ارتقاء مقام گرفت یادش می‌رود نوشتن و گزارشگری و همه آن کارهایی که اصل کار مطبوعات است، و گلایه می‌شود از این‌که کارهای اجرایی بعضاً فراغ بال و خاطر را می‌گیرد از کسانی که روزگاری قلمشان تیراژ روزنامه‌ها را تکان می‌داده است. مثال زده می‌شود از کسانی که روزی به یمن حمایت‌های آشنایان دبیر و سردبیر می‌شوند اما به محض قطع حمایت‌ها و گرفته‌ شدن مقام از آنها، نه دیگر خبرنگاری را در شأن خود می‌بینند و نه حتی قابلیت آن را دارند. یکی از کنفرانس‌های مطبوعاتی خارجی مثال می‌زند که می‌بینی پیرمردی با دست‌های لرزان پشت میکروفون می‌رود و خود را «خبرنگار» فلان خبرگزاری معرفی می‌کند، و می‌گوید آرزویم این است که در ایران هم بشود روزی این صحنه‌ها را دید. انتقاد می‌شود از این‌که چه لزومی دارد دبیر سرویس از خبرنگارش حتماً بیشتر پول بگیرد تا هر خبرنگاری در آرزوی حقوق بیشتر و دغدغه کمتر فقط به گرفتن پست فکر کند... بحث آن‌قدر گرم شده که کسی رسیدن عقربه‌ها به ساعت ۱۰ را ندیده است. زمان خداحافظی است و رفتن به خانه با خاطره یک شب خوب در 28 اردیبهشت. کرکره کافه پایین کشیده می‌شود به امید بالا بردن آن در آغاز روزی دیگر. مثل همان امیدی که هر روز روزنامه‌ها را به کیوسک‌ها می‌رساند.

***

مرتبط:
» دکتر قندی در کافه تیتر
» پروفسور معتمدنژاد در کافه تیتر


Excerpt: Dr Ahmad Tavakkoli, journalist and faculty member, was a guest of Cafe Titre about two weeks ago.

دسته‌بندی موضوعی: 

18:44 @ 30 May. 2006

دنبالک‌های رسیده

برای فرستادن دنبالک از این آدرس استفاده کنید:
http://www.alighazvini.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/98

نظرات

سلام.بابا قالببببببببب قشنگ!از چند تا از لينك هاي لينكدوني ات استفاده كردم.فقط يه فضولي مونده...اونم اينكه به نظرم اگر از رنگ هاي طيف آبي(مثل سورمه اي و آبي روشن و تيره تر)براي رنگ قالبت استفاده كني خيلي خوشگل تر ميشه.دست راستتون زير سر ما!

نوشته‌ی مريم مهتدي در ساعت ۱۳:۴۲ چهارشنبه ۱۷ خرداد ۸۵

پرومته در زنجير ..به ياد مانا نيستانی

نوشته‌ی مامان و بابا و دخترشون در ساعت ۱۲:۱۴ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۸۵

اين مطلبتون رفت تو لينكدوني روزانه‌ام

نوشته‌ی ساقي لقايي در ساعت ۱۱:۲۱ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۸۵

نظر شما چيست؟





مرا به خاطر داشته باش


  • لطفاً کوتاه و مرتبط با موضوع یادداشت بنویسید.

  • موارد شخصی را با ای‌میل بفرستید.

  • نظر شما پس از ثبت بازیبنی و بعداً منتشر خواهد شد.

  • انتشار نظرات لزوماً به معنای موافق بودن با آنها نیست.

  • می‌توانید از تگ‌های HTML استفاده کنید.


  •