« دکتر توکلی در کافه تیتر | صفحه اصلی | چه کسی دچار پارانویا است؟ »

چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۵

با خودمان مهربان‌تر باشیم

در مورد وقایع اخیری که سر کاریکاتور روزنامه ایران پیش آمد، می‌توان علت‌های زیادی را مسبب ماجرا دانست. اما بیشتر از هر عامل دیگری، مسائل فرهنگی و عدم احترام متقابل خود ما آدم‌های جامعه به هم، به این نوع اختلاف‌های ناشی از دین، قومیت، زبان و... دامن می‌زند. به عبارت دیگر، تعریفی که از «ایرانی» در پس‌زمینه ذهن اکثر ماها هست، اجازه‌ای به نمایاندن این تفاوت‌ها/تنوع‌ها نمی‌دهد. باز هم به عبارت دیگر، در همین ایرانی که هستیم همدیگر را نمی‌شناسیم و حضور یا سروکار داشتن با افرادی که مطابق «نُرم» نیستند، برایمان تعریف‌شده نیست. این مسأله علت‌های زیاد و مختلفی دارد که یکی از آنها به نظر من نداشتن تصویر رسانه‌ای از این تنوع‌های قومی/فرهنگی است. من یادداشت زیر را در همان اولین روزهای توقیف روزنامه ایران برای شرق نوشتم که البته توصیه کردم با دقت ویژه خوانده و برای انتشارش تصمیم گرفته شود. از گروه اجتماعی تا حروفچینی مشکلی برای انتشار نداشت و قرار شد کار شود، اما چرا نشد را دیگر نمی‌دانم. به هر حال هر چند دیر، می‌گذارمش اینجا. موضوعش همیشه تازه است. در ابتدای این یادداشت به ماجرای دیداری اشاره کرده‌ام (در سال گذشته) که از همان موقع می‌خواستم به بهانه آن، این موضوع را مطرح کنم. اما نشد و هی عقب افتاد تا این ماجراهای اخیر بهانه دوباره‌ای به دست داد برای نوشتن از آن. متن یادداشت را در ادامه بخوانید.


***

با خودمان مهربان‌تر باشیم

علي اکبر قزويني: سال پیش برای مراسمی در یکی از شهرهای شمالی مهمان بودیم. اتفاقاً در آن مراسم چند نفری از استان کردستان و شهر سنندج آمده بودند که یکی از آنها به دلیل نوع پوشش‌اش از سایرین متمایز بود؛ پیرمردی که دستاری بر سر و لباس کردی بر تن داشت. لباسی که در خاستگاه خود پوششی عادی به شمار می‌رود و کسی را انگشت‌نما نمی‌کند، آنجا و کیلومترها دورتر از موطن خود تقریباً همه نگاه‌های تازه‌وارد را به خود می‌خواند. به دلیل همین تمایز و شگفتی سعی کردم سر صحبت را جوری با او باز کنم، اما به دلیل نداشتن یا کمتر داشتن خاطره و ذهنیتی از سرزمین آن پیرمرد، اولین پرسشم باعث شد که خاطرش کمی مکدر شود و البته به سرعت وارد مباحثی شود که شاید هر دو بفهمیم فاصله و شکاف فرهنگی ما دو «ایرانی» چقدر زیاد است و البته منحصر به ما هم نیست. از دراویش کردستان و کارهای عجیبشان چیزهایی شنیده بودم و صحبت را با سؤالی درباره صحت‌وسقم آن شنیده‌ها آغاز کردم. پیرمرد اما ساده‌تر، خودمانی‌تر و بسیار خوش‌مشرب‌تر از آن بود که پای صحبتش نشستن نیاز به این مقدمه‌چینی‌های عجیب و غریب داشته باشد. سیر خاطره‌ها به سفرهایی رسید که بعضاً به نقاط مختلف ایران داشته و برخوردهایی که... دل هر انسان آزاده‌ و آزاداندیشی را به درد می‌آورد. نمی‌توانی تصور کنی که ایرانی باشی و در وطن خودت به «جرم»! انتساب به ناحیه‌ای خاص و به تن داشتن لباس‌هایی که تو را اهل آنجا معرفی می‌کند، به رستوران راهت ندهند یا در حالی که برای خودت نشسته‌ای و به کسی کاری نداری، زمزمه دو نفر را بشنوی که تو را آدم‌کش می‌دانند... (باور کنید اینها خیال‌پردازی نیست، عین حقیقت است.) پیرمرد صحبت‌هایش را که به انتهای تعریف این خاطره‌ها کشاند، قطره‌ اشکی گوشه چشمانش پیدا شد. دستمالش را بر چشمانش کشید و آهی عمیق. یک بار دیگر هم چشمانش خیس شد و صدایش لرزان، زمانی که داشت از حضرت علی (ع) صحبت می‌کرد و رشادت‌های این امام؛ پیرمرد سنی بود. همان‌جا و در همان شهر شمالی باز می‌شد نگاه‌های نه چندان محترمانه بعضی‌ها را در شهر دید و لب ورچیدن و سر تکان دادن‌هایشان را، فقط و فقط به خاطر لباسی که تن پیرمرد بود. او دو تا از پسرهایش را هم همراه خودش آورده بود. آنها لباس معمولی به تن داشتند، لابد تاب تحمل آن همه نگاه را نداشتند. در آن میانه می‌شد بر شعر سعدی خط بطلان بکشی و بگویی: «نه، همین لباس زیبا است نشان آدمیت!»

این برخوردها و نگاه‌ها پرسشی را پیش می‌کشد، این‌که به‌راستی سهم قومیت‌ها، اقلیت‌ها و خرده‌فرهنگ‌ها در تعریفی که از یک «ایرانی» می‌شود و نگاهی که به «ایرانی» وجود دارد چقدر است؟ جز ماجراهای مربوط به کاریکاتور روزنامه ایران و اعتراض‌های هم‌وطنان آذری‌زبان، این روزها سر شعار تیم ملی فوتبال (ستارگان پارسی) هم دعوا است و عده‌ای از آن استنباط «قوم پارس را داخل ماجرا دانستن و سایر قومیت‌ها را نادیده گرفتن» دارند. واقعاً ایرانی کیست؟ اگر رسانه‌ها (روزنامه، مجله، رادیو و تلویزیون، سینما و...) را یکی از عوامل ترسیم چهره یک ایرانی بدانیم، شاید بتوان پاسخی برای این پرسش (البته تنها از یک جنبه) یافت. تصویر ایرانی تقریباً به مرکزنشینان محدود شده است. دیگران هم اگر هستند باید نگاه ترحم/تحقیرآمیز را با رویکرد بالا-به-پایین تحمل کنند. اثری از خرده‌فرهنگ‌ها ــ تقریباً ــ نیست. نه در پوشش نه در گویش و نه در اعتقادات. پل‌هایی که باید رابط این فرهنگ‌ها و این آدم‌ها باشد مدت‌ها است که خراب شده و هر کدام به جزیره‌ای بدل شده‌اند که تنها خود را می‌بینند و دیگران را نفی می‌کنند. (همان پیرمرد وقتی صحبت از یک قومیت دیگر به میان آمد، زبان به انتقاد و نفی آنها گشود!). در صداوسیمای ما (به عنوان مثال) چقدر به موسیقی محلی بها داده می‌شود؟ چه مقدار در معرفی هنرمندانه (نه توریست‌نگرانه) شهرها و روستاها و قومیت‌های ایرانی تلاش می‌شود؟ اقلیت‌های دینی چه جایگاهی در شبکه‌های پرتعداد این رسانه دارند؟ همین پرسش‌ها را در مورد رسانه‌های مکتوب و فیلم‌های سینمایی هم می‌توان پرسید، گرچه شبکه‌های رادیو و تلویزیونی به دلیل برد و گستردگی خود تأثیری ورا و فرای آنها دارند.

با همه اینها، موارد موفق معدودی را می‌توان ذکر کرد. سریال «دنیای شیرین دریا» یکی از نمونه‌های موفق برنامه‌سازی در تلویزیون بود که تمرکزی تام‌و‌تمام بر قومیت‌ها و خرده‌فرهنگ‌ها آن هم با نگاهی محترمانه داشت. در این سریال (که مرحوم پوپک گلدره در آن بازی می‌کرد و این روزها هم از شبکه جام‌جم در حال پخش است)، خانواده‌ای شمالی به تصویر کشیده شده بود که مادرشان از خطه جنوب بود و البته استفاده از بازیگران محلی به‌ویژه بچه‌ها با لهجه طبیعی خودشان، بر عینی و ملموس بودن ماجراها افزوده بود. این سریال هنوز هم بیننده را تا آخر به دنبال خود می‌کشاند. «گل پامچال» هم سریالی بود که داستان آن در بستر خرده‌فرهنگ‌ها روی می‌داد. بعضی سریال‌ها هم بوده‌اند که تلاش کرده‌اند اقلیت‌های دینی (اغلب مسیحی) را در تعامل و رفاقت با مسلمانان به تصویر بکشند. اما خاطرات آن پیرمرد، نگاه‌هایی که همچنان به افرادی با پوشش و گویش محلی می‌شود و همین ماجراهای اخیر، نشان می‌دهد که این تلاش‌ها کافی نبوده است. این «نگاه» تحقیرآمیز و متفاوت‌نگر باید عوض شود تا هر کسی که ملیت ایرانی دارد، هم‌وطنان خود را فارغ از دین و پوشش و گویش و محل زندگی، «ایرانی» بداند و هم‌وطن خود. روزنامه‌ها هم می‌توانند مثلاً صفحه‌ای با عنوان «تنوع فرهنگی» راه بیندازند و در ترمیم پل‌های شکسته بکوشند. سرمنشأ نگاه‌های ناشایست خودمان به هم‌وطنانمان را در جاهای دیگر جست‌وجو نکنیم. تنها کافی است صدای همدیگر را بشنویم و با خودمان کمی مهربان‌تر باشیم.


Excerpt: ---

دسته‌بندی موضوعی: 

17:39 @ 7 Jun. 2006

دنبالک‌های رسیده

برای فرستادن دنبالک از این آدرس استفاده کنید:
http://www.alighazvini.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/99

نظرات

سلام علی جان!
شکل و شمایل جدید وبلاگت مبارک!
به اوهام مطلب نمیدی؟!!

نوشته‌ی امید ایران مهر در ساعت ۲۰:۲۰ جمعه ۱۹ خرداد ۸۵

چه خوشگل ميشي اغلب !!

نوشته‌ی حسين نوروزي در ساعت ۰۱:۲۷ پنجشنبه ۱۸ خرداد ۸۵

روزنامه ی اینترنتی ی دارکوبان با رویکردی تحلیلی در دو زمینه ی اجتماعی و سیاسی از هفدهم خرداد کار خود را آغاز کرد.
حضور شما موجب نوشتن بیشتر ما خواهد شد. امیدواریم خوانندگان دقیقی برای همدیگر باشیم.
فرزانه اعتمادی و محمدرضا فریدی

نوشته‌ی دارکوبان در ساعت ۰۰:۲۸ پنجشنبه ۱۸ خرداد ۸۵

نظر شما چيست؟





مرا به خاطر داشته باش


  • لطفاً کوتاه و مرتبط با موضوع یادداشت بنویسید.

  • موارد شخصی را با ای‌میل بفرستید.

  • نظر شما پس از ثبت بازیبنی و بعداً منتشر خواهد شد.

  • انتشار نظرات لزوماً به معنای موافق بودن با آنها نیست.

  • می‌توانید از تگ‌های HTML استفاده کنید.


  •