« بیخبری در ایام نوروز | صفحه اصلی | دکتر قندی در کافه تیتر »
شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۵
شرق هنوز شرق است
گیر دادن به شرق هم انگار هر چند وقت یک بار مد میشود. البته از همان ابتدای انتشار این روزنامه در کنار تعریف و تمجیدها، انتقادهای درست و نادرست هم وجود داشت و شاید همه اینها برمیگشت و برمیگردد به حساسیتهایی که روی این روزنامه به عنوان تنها وارث دوران روزنامهنگاری اصلاحطلبانه و نخبهگرا وجود داشته و دارد. بیشتر انتقادها هم روی این پاشنه میگردد که «شرق دیگر مثل قدیمها نیست. آن اوایل سر هر سرمقاله یا مطلبش کلی بحث در وبلاگها درمیگرفت و به مطالبش این سو و آن سو لینک داده میشد...» و چیزهایی نظیر این. البته در یک چشمانداز کلیتر که نگاه کنیم، این قضیه برمیگردد به حس نوستالژیگرایانه ما ایرانیها که بدمان نمیآید (دوست داریم) در گذشته زندگی کنیم و عادتمان هست که بگوییم قدیمها همه چیز خوب بود. حتی فرهاد هم در یکی از ترانههایش میخواند: «آن روزها غم بود... اما... کم بود.» الان همه میگویند وای که جامعه چه روزنامهای بود و نشاط و توس چهها که نمیکردند و صبح امروز عجب خبرهایی داشت... و چه حیف که دیگر نیستند! غافل از اینکه اگر آنها هم الان بودند احتمالاً مثل شرق به هزار و یک چیز از جمله محافظه/سازشکاری متهم میشدند. این هم یک روحیه دیگر ما است که «بقا» را (در ناخودآگاهمان) نمیخواهیم و به نظر ما آن چیزی که توقیفاش کردهاند و یا آن کسی که به زنداناش فرستادهاند، ارجوقربی و مقامی بس بالاتر از آن نشریهای دارد که با همه سختیها و بالا-پایینها مانده تا این آبباریکه اطلاع/خبررسانی هم متوقف نشود، یا آن آدمی که تلاش کرده زندان نرود تا بماند و تا آنجا که میتواند آگاهی بدهد. حاضرم شرط ببندم که شرق بعد از آن توقیف ۱۰ روزه بهمن ۸۲ اگر همچنان در توقیف میماند و به لطف تصمیم (به نظر من شجاعانه و درست) مدیرمسئول برای نوشتن نامه به قاضی مرتضوی امکان ادامه انتشار نمییافت، امروز همه بهبه و چهچه میکردند که شرق عجب روزنامهای بود و چه حیف شد که نماند. روزنامهنگاری میدان جنگ و عرصه پارتیزانی که نیست، و روزنامهها و روزنامهنگارها که قرار نیست خودشان را نابود کنند که «نامشان در تاریخ بماند.» در تاریخ بماند که چه بشود؟ بشود نوستالژی یک نسل دیگر لابد! اتفاقاً این نظری است که دکتر حسین قندی هم بهجد به آن معتقد است و همین پنجشنبه گذشته که در کافه تیتر بود میگفت تنها وظیفه روزنامهنگار «آگاهی دادن» است نه عوض کردن جامعه یا دنیا.
اینها را ننوشتم که بگویم شرق از همه سر است و هیچ عیبی ندارد و منتقدانش بیخود میگویند و... از این حرفها. من هم میدانم که شرق در پوشش فلان خبر محافظهکارانه عمل کرده یا در آن مورد خیلی خودسانسوری کرده (باج داده؟) یا مثلاً سر بهمان خبر پاچهخواری کرده؛ اما اینها «موردی» است اگر از یک چشمانداز کلی/بالاتر نگاه کنیم، و مهم آن است که روند/رویه کلی شرق همان تلاش برای آگاه کردن مردم است با نگاهی رو به جلو/اصلاحطلبانه. هیچ شکی نیست که اگر من در شرق تصمیمگیرنده بودم یا آقای فلان یا خانم بهمان، هر کدام یک سلیقهای داشتیم و لزوماً همه با سلیقه ما موافق نبودند. الان هم همین حالت است و همیشه برای کسانی که با جایی (شرکت، اداره، روزنامه،...) که در آن تصمیمگیرنده نیستند کار میکنند، همواره درجهای از سازشکاری/انطباق/آداپشن با سیاستهای کلی آن سازمان باید وجود داشته باشد (و این یعنی نادیده یا کمدیده گرفتن برخی از تمایلات شخصی).
امیدوارم منظورم را در این پست نه چندان کوتاه درست منتقل کرده باشم. و البته یک نکته پایانی و بسیار مهم: اگر من اینها را نوشتم نه به دلیل «وابستگی»ام به شرق که به دلیل «دلبستگی»ام به این روزنامه است و معلوم است که بین این دو مفهوم تفاوت از زمین تا آسمان است! راستی یک چیز دیگر: خیلیهای میگویند که شرقیها مغرورند و جز خودشان کسی را قبول ندارند و.... اما من که از همان اول (که بدون اینکه کسی را در شرق بشناسم یا کسی در شرق مرا بشناسد) پا به آنجا گذاشتم، نه حسی از غرور دیدم و نه خودخواهی و خودبرتربینی. آنها همیشه برای «کار خوب» ارزش قائل بودهاند و البته این باز به معنای نفی برخوردهای خودخواهانهی موردی نیست که نه فقط در شرق که در هر جایی میتواند وجود داشته باشد.
تکمیل (اضافهشده در ۲۳ فروردین ۸۵):
اولین روزی که شرق منتشر شد، دوستی زنگ زد و گفت که بچههای همشهری جهان یک روزنامه درآوردهاند و کلی تعریف کرد که مثل همان روزنامههای جامعه و نشاط و صبح امروز و... است که همه خبرها و مطالبشان خواندنی بود. من اما این را باور نداشتم و آن روز آنقدر جلوی یک دکه ایستادم و اولین نسخه شرق را برانداز کردم تا در نهایت قیمت ۵۰ تومانیاش مجابم کرد برای خرید. روزهای بعد و بعد هم به همین منوال سپری شد و من شرق را روزنامهای میانه یافتم، البته میانهای که یک (یا شاید حتی چند) سروگردن از سایرین بالاتر بود. و همینها ترغیبم کرد برای همکاری، و نحوه برخورد با مطالب و سوژههای پیشنهادی که از همان موقع تا الان شکل حرفهای خودش را داشته و باعث شده خود من بتوانم چیزهایی را به نحوههایی بنویسم که انتظار انتشار آنها در هیچ روزنامه دیگری نمیرود، باعث شده این همکاریِ Progressive ادامه داشته باشد. (حرفهای که میگویم یعنی هم در انتخاب سوِژه و هم در پرداخت آن نگاه اصلاحطلبانه/آگاهیبخش و مبتنی بر استانداردهای روزنامهنگاری حاکم بوده است.) اما دوستانی که معتقدند شرق عوض شده، به نظر من آن اوایل آنقدر ذوقزده بودند که کاستیها را ندیدند. وگرنه تیتری که من برای این یادداشت زدهام در عین دوپهلویی کاملاً بامعنا است و شرقِ امروز کموبیش همان شرقِ روزهای اول است. و اصلاً چه انتظاری باید داشت؟ اینجا ایران است، صدای من را از تهران میشنوید!
[یک نکته دیگر: شرق سعی کرده و میکند یک روزنامه حرفهای و چندمنظوره درآورد و شاید اولین روزنامهای بود که همه تیترهای یک آن سیاسی نبود و همانقدر به سیاست بها داد و میدهد که به فرهنگ، جامعه، هنر، ورزش و حتی علم (حتی یادم هست که خورشیدگرفتگی هم جزو تیتر یکهای شرق بوده). از این منظر، شرق کلاً ذائقه خوانندگان ایرانی را عوض کرده و استانداردهایی را (حتی در زمینه صفحهبندی و چیدمان مطالب) جا انداخته که خیلیهای دیگر دنبالهرو آن شدهاند. مهمتر از همه اینها، شرق هنوز یک روزنامه انتقادپذیر و خوداصلاحگر است. یعنی کموکاستیها یا بعضاً اشتباهها را میپذیرد و تا حد ممکن آنها را برطرف میکند. از همین صفحه رسانه مثال بزنم، همان ماههای اول، به هر دلیلی که من نمیدانم، صفحه رسانه یکدفعه یک روز در میان شد. آن هم صفحهای که شاید پرطرفدارترین صفحه شرق بود. خیلیها در وبلاگهایشان به این قضیه اعتراض کردند. من همه آنها را جمع کردم و به صورت مکتوب به قوچانی دادم. نتیجه: صفحه رسانه برگشت و هنوز هم هست. یا مثلاً همان اوایل یک مقاله بلند در مورد وبلاگها نوشته بودم. یکی از بچههای صفحه رسانه گفت ما راجع به وبلاگها مطلب کار نمیکنیم، گرچه یکی دو هفته بعد همان مقاله من کامل چاپ شد! (عنوانش این بود: چه کسی وبلاگها را ویرایش میکند). برعکس مطالبی هم بوده که بعد از نوشتن و دادن به شرق احساس کردهام بیش از حد تند بوده و حتی بهتر است کار نشود، اما دیدهام که کار شده است. شرق ممکن یک جاهایی تند برود و یک جاهایی آنقدر کند که حرص همه را درآورد. اما مهم این است که برآیند کار و کارنامه کلی را که نگاه کنیم، به نظر من شرق نمرهای بالاتر از قبولی را (با توجه به همه شرایط) میگیرد. بعضی از گزارشها و مطالب همین روزهای اخیر را ببینید، مثل تیتر یک چند روز پیش در مورد کتابهایی که در ارشاد ماندهاند (گزارش سام فرزانه و سرمقاله کنارش به قلم خشایار دیهیمی). یا نوشته امروز علی معظمی در صفحه اندیشه در مورد نحوه برخورد بعضی رسانههای وطنی با شورشهای فرانسه و مقایسه آن با اعتصاب کارگران شرکت واحد. شرق هرگز یک روزنامه بیبو و خاصیت نبوده است. شاید این بهترین نتیجهگیری از همه این حرفهایی باشد که نوشتم.]
***
لینک:
بعضی از نقدها/انتقادها:
برخواستن [برخاستن!] شرق از دنده ی راست
بازار نیروی کار در روزنامه شرق
کیهانِ بزکشده
Excerpt: ---
دستهبندی موضوعی:
21:06 @ 8 Apr. 2006
دنبالکهای رسیده
برای فرستادن دنبالک از این آدرس استفاده کنید:
http://www.alighazvini.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/68
نظرات
شاید انتقاد از روزنامه ای که سردبیرش محمد قوچانی باشد کلا اشتباه است...قوچانی را که همه می شناسیم....راستی قوچانی له هاشمی است یا علیه او؟عضر آزادگان را یاد دارید؟ توبه نامه ی قوچانی را چطور؟....مدتیست دیگر به شرق اعتماد ندارم....مخصوصا بعد از تیترش راجع به خبر احمدی نژاد در مشهد....اعتماد ملی می خوانم...
نوشتهی نظر بازی در ساعت ۲۱:۵۶ جمعه ۲۵ فروردین ۸۵
شرق شاید کمی افت کیفی داشته باشه ولی آنقدر نیست که مستحق نقد این چنینی باشه . با این نظر هم موافقم که به دلیل عدم احساس وجود رقیب ، پیشرفتش کند شده . در ضمن باید در نظر داشت که شرق در چه فضایی ادامه حیات می دهد و باید زیر چه فشارهایی عمل کند . الان دوران بهار اصلاحات نیست که در آن دوران هم ، خیلی خودسانسوری ها بود . شرق در حال حاضر سزاوار کمک و پشتیبانی است و نه سنگ اندازی و تخریب .
نوشتهی علی در ساعت ۱۱:۲۸ پنجشنبه ۲۴ فروردین ۸۵
پاسخ به یک نقد به نظرم باید با خوانش آن متن آغاز شود . دفاع کلی شما از شرق هیچ کجای نقد به شرق را پوشش نمی دهد . من نمی دانم چه کسی و در کدام نوشته گفته است که شرق نباید می ماند ، شرق باید توقیف می شد یا شرق باید به جای کار روزنامه نگاری کار پارتیزانی می کرد . نقدها معطوف به مواردی بوده است که پاسخ به آنها در نوشته ی شما یافت نمی شود . مطلب وبلاگ اگنس در مورد شیوه ی عرضه / تولید کار در شرق بوده است . نوشته های امید و کلنگ در مورد سالنامه و نقد نوشته ی حجاریان و نوشته ی من ضمن جمع آوری مجموعه ی این نقدها نقد بخش هایی از این روزنامه بوده است . شما در جواب نفی شرق در این نوشته سخنی گفته اید که بخشی از آن صحیح است و بخش دیگر بی ربط به کل ماجرا . حمله ی به منتقدان با این عنوان که آنها نقد می کنند چون نقد شرق مد شده است برای من جالب توجه بود . به نظرم می رسد که اگر نقدی می شود برای آن است که کار به نفی نرسد . شما پیش پیش جواب نفی ای که ممکن است در آینده رخ بدهد را داده اید ! مثال یک نوشته ی خوب ( یادداشت علی معظمی که من نیز بسیار پسندیدم اش ) در جواب به این نقد هم در جای خود جالب است . در حالی که من به شخصه در هیچ جای آن نوشته نگفته ام که شرق دیگر به هیچ وجه مطلب خوب ندارد . من هنوز هم شرق می خوانم . هنوز هم شرق را حرفه ای ترین می دانم . اما به عنوان کسی که مخاطب شرق در تمام طول دوران چاپ شدن اش بوده ام این حق را قائل می دانم که بگویم روزی روزگاری این شرق ویژه نامه های بهتری داشت . موضوعات متفاوت تری نسبت به دیگر جراید را مطرح می کرد و ما امید داشتیم که بهتر و بهتر می شود . حال اگر شما می فرمایید دچار نوستالژی هستیم یا چه و چه حتما دلیلی دارد دیگر ...!
نوشتهی امیر یعقوبعلی در ساعت ۲۱:۴۸ چهارشنبه ۲۳ فروردین ۸۵
آقای قزوینی بهتر است یک سنجش معمولی از مخاطبانتان داشته باشید تا متوجه شوید روزنامه شرق تا چه حد در طی سالهای اخیر افت داشته است. بعضی واقعیت ها را باید پذیرفت و من هم قبول دارم که شرق شروع خوبی داشت اما به هیچ وجه نتوانست جمع مخاطبان فرهیخته خودش را راضی کند. رویکردهای سیاسی و محافظه کارانه سردبیرش آن را تا حد روزنامه ارگان کارگزاران نزول داده است.اخبار صفحات فرهنگی و اقتصادی آن بسیار سفارشی شده و به نظر می رسد تنها نامی از آن شرقی باقی مانده که از ابتدا وجود داشت. این که هر ازچندگاهی از شرق انتقاد می شود دقیقا به این دلیل است که این روزنامه سعی می کند چهره دیگری را از خود بنمایاند اما چون همان نیست یک نوع فریب کاری به ذهن متبادر می شود.
نوشتهی پیمان صاحبی در ساعت ۰۸:۳۵ چهارشنبه ۲۳ فروردین ۸۵
نه خیر، شرق هنوز هم شرق نشده است. شرق یک دشواری بزرگ و بسیار بزرگتر از آنچه فکر کنیم دارد. و آن این است که رقیب ندارد. یا بهتر است بگوییم که روزنامهای نیست که رقیب آن باشد و مانند شرق آشکارا خود را روزنامه حرفهای بنامد و نه حزبی، و چنین چشمداشتی در خوانندگانش ایجاد کند و پای چنین تعهد اجتماعی آشکار با خوانندگانش برود. یعنی خواننده احساس کند که روزنامهاش خبررسان و یاور او در فهم رویدادهای کشور و جهان است، و بر پایه اطلاعات و آگاهیهایی که کسب میکند خود تصمیم بگیرد که کجای جهانش را تغییر بدهد یا نگهدارد. اما گیرم که شرق این دشواری را درک کرد و یا ما به زور به مغز شرق فرو کردیم، شرق که نمیتواند برای خودش رقیب بسارد. جناب وزیر مسوول دادن امتیاز و امکانات به روزنامهنگاران کارآزموده ماست و نه شرق. جناب وزیر میبیند ما نشاط نداریم و مانع انتشار «نشاط» میشود. اجازه و امکانات به شمس بدهند تا یک «نشاط» روزانه و یا یک «چشمانداز» هفتگی درآورد هم شرق شرق میشود و هم ما همه با نشاط میشویم ولی کو گوش شنوا.
--------------------------------------------------------------------
That's a problem but as you see, not the Shargh's problem.
نوشتهی هوشنگ در ساعت ۰۱:۵۳ سه شنبه ۲۲ فروردین ۸۵