عجبا که سردبیر در سلول و مجله در زندان اما دریغ از ملاقات!*
۳۰ آذر ۱۳۸۸ا روی جلد نخستین شماره از دوره جدید ایراندخت ا
۲۰ بهمن پارسال این یادداشت را در آغاز انتشار سری جدید مجله «ایراندخت» به سرپرستی محمد قوچانی نوشته بودم و واقعا تصور نمیکردم که زمان اینقدر سریع گذشته باشد! این هفته اما ایراندخت لباسی نو بر تن کرده و غرض از نوشتن این یادداشت تازه نگاهی است به تغییرات تازه این مجله که برای خود قوچانی هم زود بزرگ شده: «اکنون که بازداشت موقت به آزادی موقت (تا اطلاع ثانوی) تبدیل شده، فرصت دارم که به ایراندخت زل بزنم و بگویم چه پیر شدهای دختر… سالی از تولد دوبارهات گذشته اما گویی سالیان بسیار سپری شده است. اما شانههایت چه خوب دوام آورده و این بار را تا بدینجا آورده که من امروز به حرمت چهار ماه دوری و یک سال بیتوجهی به تو جامه نو بر تنت کنم.»
ا پرونده کردان در ایراندخت جدید ا
حال و هوای ایراندختِ تازه از همان روی جلد چنان عوض شده که روی دکه هم سخت میتوان آن را یافت. حالا عنوان «سیاسی» به ابتدای زمینههای انتشار آن منتقل شده تا ایراندخت بتواند دوباره آن چیزی شود که از محمد قوچانی انتظار میرود. لوگوی مجله همچنان فاقد طراحی خاص است، اما بهتر از قبل شده؛ و کلمه «ایران» آن بالا بهتر و بیشتر به چشم میآید.
ا یکی از صفحات ورزشی در ایراندخت جدید ا
میتوان گفت که ایراندخت جدید با ایراندخت قبلی جز در اشتراک نام، نسبتی ندارد. آن مجله که «زیر نظر» قوچانی بود، حالا او را به عنوان «سردبیر» خود میشناسد. بسیاری از همکاران تحریریه همان افراد قبلیاند، اما حال و هوا چیز دیگری است. آن مجلهای که صرفا «برای زندگی» بود و البته متاسفانه با یک سری خبرهای زرد خالهزنکی شروع میشد (اما در مجموع حال و هوایی نرم و آرام و دور از التهابات سیاسی داشت)، حالا بیشتر به «شهروند امروز» نزدیک شده است. آن مجله، چند تکه بود و هر تکهای ساز خودش را میزد (بخشهای ورودی، بخش پدران و مادران، بخش زنان، بازارچه)؛ اما حالا با مجلهای یکپارچهتر طرفیم که با طراحی جدید و مثل همیشه خلاقانهی قوچانی، در چهار «فصل» تنظیم شده است: «خبرنگاران»، «گزارشگران»، «باشگاه» و «کافه».
ا کافه تماشا و کافه ستارهها در ایراندخت جدید ا
فصل یکم صفحاتی است برای «گزارشهای خبری»، فصل دوم برای «پروندههای خبری»، فصل سوم برای «نقد و بررسی» و فصل آخر برای «زندگی و سرگرمی». در ابتدای مجله با «باشگاه خوانندگان» مواجهیم که قرار است جایی باشد برای انعکاس دیدگاههای خوانندگان در مورد موضوعاتی که تعیین می شود؛ برای هفته آینده «وضعیت متروی تهران، واگذاری آن به دولت یا شهرداری؟» چنین بخشی خوب و لازم است؛ اما بهتر است که نامهها و دیدگاههای خوانندگان در مورد موضوعات دیگر و از جمله خود مجله هم منعکس شود. (بخش نامهها یا Letters یکی از بخشهای مورد علاقه من در هر مجلهای است، و پرداخت خوب آن میتواند در ارتباط با خوانندگان بسیار موثر باشد.)
ا شناسنامه ایراندخت جدید ا
مجله، با این طراحی، از «سطح خبرها» به عمق «زندگی» میرود و میتوان با یک ورق زدن سریع آن، از بسیاری از اتفاقات هفته گذشته ــ از سیاست و جامعه گرفته تا فرهنگ و دانش و… ــ آگاه شد. مجله، پُرِ مطلب است و فرستادن هفتگی ۱۵۰ صفحه روی دکه، بیاغراق کار حضرت فیل است! اما این مجله با فراگیر بودن موضوعاتش و شخصیت تحریریهاش، قادر است این حجم از مطالب را تامین کند و میتوان تقریبا مطمئن بود که هر هفته میتوان حجم زیادی از مطالب خواندنی را در این مجله دید.
ا یادداشتهای محمد قوچانی در ایراندخت جدید ا
اما همین پرحجمی، میتواند نقطهضعفی هم باشد؛ به این معنا که با ورق زدن مجله، مخاطب از دیدن این همه مطلب با فونت نسبتا ریز سرگیجهاش میگیرد! هرچند صفحات ورودیِ بسیاری از بخشها با عکس نیمصفحه آغاز شده، اما غیبت ورودیهای دو صفحهای (Two-page spread) کاملا مشهود است. نبود بخش «آلبوم» یا عکسهای منتخب هفته را هم میتوان ذکر کرد؛ گرچه در این شماره برخی از عکسهای منتخب ۲۰۰۹ مجله تایم در «باشگاه ژورنالیستها» آمده است.
ا روی جلد یکی از شمارههای دوره قبلی ایراندخت ا
در مورد عکس، بد نیست یک نکته دیگر را هم اضافه کنم که در شهروند امروز هم گاهی وقتها دیده میشد و آن هم استفاده از عکسهای به شدت غیرحرفهای! در برخی از مطالب است. خیلی خوب است که خبرنگاران دستی هم به دوربین داشته باشند تا برای هر گفتوگو و گزارشی بردن عکاس لازم نباشد، اما لازم است که حداقل اصول عکاسی و ترکیب بندی را بدانند یا از سوی عکاس مجله راهنمایی شوند تا عکسهای مصنوعی و شبهیادگاری را (در مواردی که عکس یادگاری مد نظر نیست) شاهد نباشیم. در شماره اخیر، در این مورد میتوانم عکس حسن یوسفی اشکوری را در صفحات ۹۵ و ۹۷ مثال بزنم. کافی است این عکسها را با عکسهایی که رضا معطریان میگیرد مقایسه کنید تا تفاوتها را دریابید!
ا «عکس خواندن» شادی قدیریان در ایراندخت قبلی ا
اما در این شماره، در نگاهی شتابزده و سریع، گزارشهای «کردان» با اینفوگرافی خوب و همچنین «تونل توحید» با همه اگر و اماهایش، به چشم میآمدند. افزودن صفحات ادبی، داستان و شعر بسیار مغتنم است و کارتون سه صفحه انتهایی بزرگمهر حسینپور Refreshing است. گزارش نمایشگاه عکس هدیه تهرانی هم البته خوب بود و البته در نگاه عمیقتر و باحوصلهتر، چیزهای خوب دیگری هم مطمئنا یافت خواهند شد!
ا بخش «پدران و مادران» در ایراندخت قبلی ا
بعضی از بخشها هم در ایراندختِ قبلی بودند که به نظرم موفق بودند و اینجا جایشان خالی است؛ مثل «بازارچه» و مخصوصا یادداشتهای پرویز گیلانی، «عکسخوانی»های شادی قدیریان، بخش «پدران و مادران» که برای کسانی که بچههای کوچک دارند مفید بود، بخش سر زدن به خانه افراد مشهور و برخی بخشهای دیگر که به جنس زندگی نزدیکتر بود مثل نکتههای آشپزی و خانهآرایی. همینطور امیدوارم باز هم معرفی فیلمها را به قلم محسن آزرم بخوانم که طعم بعضی از این معرفیهایش در شهروند امروز هنوز زیر زبانم هست! (مثل «راتاتوی» و “Becoming Jane”)
محمد قوچانی اینبار سرمقاله به سبک همیشگی ندارد و دربخش «خبرنگار.سردبیر» یادداشتهایی نوشته که خودمانیترند و به جنس زندگی نزدیکتر: «در این صفحات قصد ندارم به شیوه گذشته سرمقاله بنویسم و یادداشت سردبیر. با این همه سرعت تحولات شاید هنوز زود باشد که بتوانم مقالاتی با قضاوت قطعی بنویسم اما این یادداشتها یا برداشتهای یک «خبرنگار ـ سردبیر» است. یک تماشاچی که به چشماندازی از وحشت و لذت مینگرد. چندی تحمل کنید شاید دوباره بتوانم با قطعیت بنویسم؛ تا آن زمان به این ظن و گمانها بسنده میکنم.»
شاید بهتر باشد کلا به این ظن و گمانها بسنده کنید آقای قوچانی که این نوع یادداشتها بس خواندنیترند!
* دلیل انتخاب این تیتر را با خواندن «مقدمه» بخش «خبرنگار.سردبیر» به قلم محمد قوچانی درخواهید یافت!










