جانانه بشکن!
۱۸ اسفند ۱۳۸۷ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطهی پایان این افسانه، بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه، بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه، بشکن
جانانه بشکن، رندانه بشکن!
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه، مانده تشنه، بشکن
بشکن حدیث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن، این فتنه بشکن
جانانه بشکن، رندانه بشکن!
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربهی تدبیر بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانهی تزویر، بشکن
جانانه بشکن، رندانه بشکن!
***
این یکی از ترانههایی است که بسیار دوستاش دارم. شعر پرمفهوم، آهنگ زیبا و اجرایی پر از انرژی. وصف حال این روزها و شاید هر روز ما. داستان گذشتهی ما.
تلنگری اما برای رهایی. برای آیندهای که میتواند مثل گذشته نباشد. برای ساختن روزهای خوب.
اگر تا به حال آن را نشنیدهاید، از اینجا بشنوید. اگر هم قبلا شنیدهاید، دوباره یا حتی چندباره، بشنویدش. مطمئنم که برای شما هم این ترانه، به یکی از favoriteهایتان تبدیل خواهد شد!

