بازی گذشته و آینده:)
۳ آذر ۱۳۸۷علیرضا خان مجیدی یا همان یک پزشک دنیای مجازی وبلاگهای فارسی، پیشنهاد یک بازی وبلاگی جالب رو داده:
اگر به یک ماشین زمان دسترسی داشتید که میتوانستید به کمک آن بدون دردسر به آینده یا گذشته سفر کنید، کجاها میرفتید و چه کارهایی میکردید؟!
خوب، ببینم من چه میکردم:)
» اگر به گذشته میرفتم:
۱- شب انتخاب رشته، معماری دانشگاه تهران را دو پله بالاتر (بالای عمران تهران و شریف) قرار میدادم. هر چند میدانم آخرش هم سر از روزنامهنگاری در میآوردم:)
۲- کمتر خرج الکی میکردم و بیشتر پسانداز میکردم.
۳- مینشستم شعر گفتن و نقاشی کشیدن سهراب سپهری را تماشا میکردم.
۴- میرفتم به دوران دایناسورها و آن هیولاهای عجیب را از نزدیک میدیدم.
۵- دنبال حلقه گمشدۀ داروین میگشتم:)
۶- زندگی کابویی راستراستکی در آمریکا را تجربه میکردم!
۷- با نصرالدین شاه فالوده میخوردم و حرمسرایش را دید میزدم:)
۸- حتما یک وقتی میگذاشتم و از باغهای معلق بابل دیدن میکردم.
۹- مراحل ساخت تخت جمشید را با گرفتن عکس، مستند میکردم.
۱۰- به کورش میگفتم این روزها چه خبره تا بنده خدا در جا سکته کنه (اسمایلی شیطان!).
۱۱- سر از کار داوینچی و اون مونالیزاش درمیآوردم:)
۱۲- کلا سر از ته و توی عجایب هفتگانه باستان درمیآوردم و میآمدم هفت جلد کتاب مستند و پرفروش! در مورد آنها مینوشتم.
۱۳- سری به جین آستین* و نیکلای گوگول** میزدم. (* فقط برای اینکه ببینم چقدر شبیه جین فیلم Becoming Jane هست:)؛ ** از فضای داستانهاش خوشم میآد.)
۱۴- چند سال پیش، کسی (فکر کنم نادر پورپیرار) کتابی نوشته و در آن مدعی شده بود که سعدی اصلا سفر نرفته و آنچه از سفرهاش نقل کرده، خاطره دیگران بوده. محض ارضای حس کنجکاوی! میرفتم ببینم قضیه راست بوده یا نه.
۱۵- با حافظ و می و معشوق! دمی را کنار آب رکناباد خلوت میکردم.
۱۶- راز ساخت لامپ را همان اول به ادیسون میگفتم تا بنده خدا مجبور نشود چند هزار ماده را امتحان کند! (البته شاید نصف حق امتیازش را میگرفتم!)
۱۷- از سر بریدنهای با گیوتین در بحبوحه انقلاب فرانسه عکس میگرفتم و عکسها را به Getty Images میفروختم.
۱۸- در بلوار نیفسکی در سنپترزبورگ قرن هجدهم قدم میزدم و ایضا در خیابانها و کوچههای پاریس.
۱۹- از چارلز دیکنز خواهش میکردم داستان ننویسد! (داستانهایش را هیچوقت دوست نداشتم؛ البته شاید اگر بار دیگری بخوانم نظرم عوض شود!)
۲۰- با کریستف کلمب یا ماژلان در سفرهای دریایی پرماجراشان همراه میشدم.
» اگر به آینده میرفتم:
۱- یک دستگاه ترابری کوانتومی (Quantum teleportation) میخریدم تا هر روز مجبور نباشم مسیر خونه تا محل کار رو با ماشین و مترو بیام. (البته باید یه جوری سِتاش میکردم که سر راه یه توک پا جلوی دکه روزنامهفروشی سر کوچه وایسه:))
۲- یک قرص یا هر چیزی میخریدم تا شب بخورمش و هر ساعتی خوابیدم، صبح زود بیدار بشم:)
۳- میرفتم به زمانی که یک میلیارد تومن پول خرد باشه، یه دسته صدتاییاش رو برمیداشتم، بعد میرفتم به زمان دیگهای و یه دستگاهِ مطیعکننده! میخریدم، بعد برمیگشتم به زمان حال و با صد تا اسکناس یک میلیارد تومانی و اون دستگاه میرفتم بانک و پولها رو به حسابم میریختم!
۴- داروی درمان ایدز رو دودر میکردم و باهاش یه کاسبی حسابی راه میانداختم:)
۵- حتما یه روبات خدمتکار پیشرفته رو با خودم به زمان حال میآوردم.
۶- با خط شاتل تهران-مریخ حتما یه سفر تا اونجا میرفتم:)
۷- یه تلویزیون هولوگرافیک میخریدم و باهاش فیلمهای [...]* نگاه میکردم! (* منظورم فیلمهای خوبه؛ چرا فکر بد میکنی؟!:))
۸- یه دوربین عکاسی یک گیگاپیکسلی میخریدم برای رو کم کنی همۀ کسایی که D3* و Mark III** دارن:)) (* Nikon D3؛ ** Canon EOS 1Ds Mrak III)
9- به سال ۷۰۰۰ میلادی میرفتم، رویدادهای سالشمار از سال ۲۰۰۸ تا ۷۰۰۰ را از ویکیپدیا میگرفتم، به زمان حال برمیگشتم، مهمترین رویدادهای هر سال را انتخاب میکردم و آنها را به سبک پیشگوییهای نوستراداموس در کتابی منتشر میکردم.
۱۰- به زمانی میرفتم که انسان به نزدیکیهای سرعت نور دست یافته، و سفر در این سرعت و اثرات شگفتانگیزش را تجربه میکردم.
۱۱- در سال ۱۴۸۷ شمسی به وبلاگم سر میزدم و کامنتهای خوانندگان را میخواندم!
۱۲- یک شنل نامرئیکننده میخریدم و به کلی از جاهای ممنوعه و غیرممنوعه سرک میکشیدم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باید اعتراف کنم که خیالپردازی به این شکل و کار کشیدن از ذهن، واقعا سخت است! و اینجاست که میتوان به شایستگی و نبوغ نویسندههایی که دنیایی ذهنی را میآفرینند و تصاویر آن را در قالب واژهها به ما نشان میدهند، ایمان آورد.
در هر حال، چالش ذهنی خوبی بود و به خاطر آن از آقای دکتر متشکرم! شما نمیخواهید در این بازی شرکت کنید؟!

با این چیزایی که شما گفتید من به شخصه خدا را شکرگذارم که ماشین زمان وجود نداره و ازش خواهشنمدم که فکر ماشین زمان را از فکر بشریت دور کنه
امین
این
همون (: بود فونها جا به جا شد
سلام خیلی خوب نوشتید
منو بگو همش چهار مورد نوشتم شما رو ول می کردن فکر می کنم تا صبح می نوشتید.ولی خیلی خیلی فوق العاده نوشتید کلی حال کردم.
your ideas are very intresting such as your personality!
hope to be succssfull forever
regard:sepideh elmi
به اندازه کافی ماشین زمان داریم یه روز هاله نور یه روز نامه از طرف ؟ بدست مشکینی برای تائید مجلس وووووو هر روز دارن با ماشین زمان میرن و عجب سوالی بابا ول کن بزار همین جا یی که هستیم باشم ببینیم اخرش چی میشه