همه چیز به «انتخاب» برمیگردد
۱۰ آذر ۱۳۸۵«وقتی چیزی را بخواهی، واقعا بخواهی، سراسر کیهان دست به دست هم میدهند تا تو را به آن خواسته برسانند.» (نقل به مضمون، از «کیمیاگر» پائولو کوئلیو)
انگار همه چیز جوری تنظیم شده تا فقط تو یک نفر به خواستهات برسی؛ ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری. و جالب اینجا است که این عالم پر است از این «یک نفر»هایی که سراسر عالم در خدمت او است برای رسیدن به خواستهاش؛ و همه اینها هیچکدام با هم تداخل و تناقضی ندارند. یکجورهایی به تعبیرهای فیزیک کوانتومی از عالم شبیه است؛ یا به عبارتی «تفسیر جهانهای بیشمار»، که میگوید هر «انتخاب» (از میان گزینههای مختلف) باعث چندشاخه شدن جهان میشود: برای هر کدام از گزینهها یک جهان مجزا. ما نتیجه انتخاب خودمان را در جهان خودمان میبینیم و با آن زندگی میکنیم، اما برای هر کدام از دیگر گزینهها یک جهان دیگر بر اساس آن گزینه ساخته میشود. مثلا بین دو گزینه «پست کردن» یا «پست نکردن» این یادداشت، من «پست کردن» را انتخاب میکنم که نتیجهاش همین چیزی است که میخوانید. اما در یک جهان دیگر، یک نسخه دیگر از من هست که «پست نکردن» را انتخاب میکند و خب، زندگی در آنجا به شکل دیگری پیش میرود. یا مثلا وقتی یک تاس میاندازیم، در این جهان فقط یکی از اعداد ۱ تا ۶ میتواند بیاید، ولی برای هر کدام از ۵ تا گزینه دیگر یک جهان دیگر ساخته میشود که در آنها، بازی بر مبنای عدد مربوط به آنها ادامه پیدا میکند… فکر کردن به این چیزها (هم مفهوم اینکه «سراسر عالم در خدمت یک نفر است و عالم پر است از یک نفرهایی که همه عالم (از جمله همهی آدمهای ــ یک نفرهای ــ دیگر) در خدمت آنها است»، و هم «شاخهشاخهشدن جهان (زندگی) بر اساس انتخابها»)، چیزی بیشتر از سرگیجهآور است، نه؟!
اما مهم نیست، مهم این است که این جمله بالای این یادداشت واقعا حقیقت دارد ــ حقیقت محض است ــ و اگر انسان در خودآگاهی کامل باشد، حتما این ارتباط/اتصالها را درک میکند. مهم نیست این خواسته چیست؛ بزرگ است یا کوچک؛ حتی مضر است یا مفید. همه چیز دست به دست هم میدهد تا آدمی به آنچه که خواسته برسد. این وسط فقط «انتخاب» است که اهمیت دارد. موضوعی که اکثر آدمها ناآگاهانه از کنار آن میگذرند و با واکنشهای شرطیشدهشان به رویدادها، درک نمیکنند که بیرون آمدنشان از شرایطی که ناخوشایندش میدانند، فقط و فقط دست خودشان است. واقعا آدمی که (مثلا) هر روز از بیپولی مینالد و مدام در این فکر است که پول «کم نیاورد»، میتواند روزی پول«دار» شود؟! یا مثلا آدمی که همه پولدارها را دزد میداند و در عین حال پول درآوردن از راه درست برایش مهم است، آیا این آدم میتواند جریان ثروت را به طرف خودش بکشد (جذب کند)؟!
انسان اگر هشیار شود و اگر آگاهانه انتخاب کند، ناگهان میبیند که حتی یک برنامه تلویزیونی که امشب دیده ــ و به هزار و یک دلیل ممکن بود نبیند ــ انگار دقیقا و فقط برای او ساخته شده، برای او یک نفر که در عمیقترین لایههای وجودیاش چیزی را میخواسته که راه رسیدن به آن در این برنامه گفته شده. Just the right thing at the right time!
(میشود همه اینها را شروور دانست، اما همین شروور دانستن هم یک جور «انتخاب» است که به «جهانی» (زندگیای) منتهی میشود که بسیار متفاوت است با «جهانی» (زندگیای) که در آن، این چیزها شروور دانسته نمیشود. همه چیز سر همین «انتخاب» است.)
