روزگار بی روزگار
۲۷ مهر ۱۳۸۵تازه داشتیم با روزگار نبود شرق را یکجورهایی تحمل میکردیمها…
تازگیها دلمان خوش شده بودها…
خبر توقف انتشار روزگار را که شنیدم، حال آدمی را داشتم که دارد خودش را برای لذتهای تازهی زندگی آماده میکند که یکهو ای دل غافل! زنگ در را میزنند و پشت در کسی نیست جز جناب عزرائیل…!
خوشیمان را هنوز درست و حسابی جا نیفتاده، [...] بهش!
» نوشته اکبر منتجبی در اینباره همراه با لینکهای نوشتههای دیگران

