چالش ترجمه-۱: نتایج
۱۹ تیر ۱۳۸۵درباره دو جملهای که در چالش ترجمه-۱ گذاشته بودم، از حق نمیشود گذشت که همانطور که پژمان در بخش نظرات نوشته، «بستگی به محل ِ کاربرد و متن ِ اطرافَش دارد.» و حدس پژمان هم درست بوده: «به نظرم هر دو این جملهها در رابطه با کتاب Kite Runner از نویسندهای افغانی سر ِزبان افتادهاند.»
Kite Runner یا بادبادکباز رمانی است بسیار خواندنی و پرکشش، نوشته خالد حسینی که در اصل یک پزشک افغانیالاصل مقیم آمریکا است و پیش از این رمان که در سال ۲۰۰۳ منتشر شده، جز چند داستان کوتاه چیز دیگری ننوشته بوده است. این دو جمله را هم میتوان از جملات کلیدی این رمان دانست، چیزی که بد ترجمه کردناش میتواند بسیار لطمهزننده باشد. واقعاً نمیدانم این جملهها (مخصوصاً اولی) را خارج از این رمان چطور باید معنا کرد، اما اولین بار که اصل انگلیسیاش را دیدم (بعد از اینکه ترجمه فارسی مهدی غبرائی را خوانده بودم)، مطمئن بودم که من نمیتوانستم حداقل خیلی زود، به آن معادلی برسم که مهدی غبرائی رسیده بود. [البته معادل گذاشتن که میگویم، منظور فهم جمله است در همان زبان انگلیسی، وگرنه در ترجمه به فارسی من کجا و آقای مهدی غبرائی کجا!]
به هر حال، اولین فصل رمان، که یک صفحه بیشتر نیست و حکم «لید» را دارد برای کل رمان، در یکی دو پاراگراف آخر، این جملهها را دارد:
And suddenly Hassan’s voice whispered in my head: For you, a thousand times over. Hassan the harelipped kite runner. [...] I thought about something Rahim Khan said just before he hang up, almost as an afterthought. There is a way to be good again.
که آقای مهدی غبرائی به این شکل ترجمهشان کرده:
ناگهان صدای حسن در سرم پیچید: جانم هزار بار فدایت. حسن، بادبادکباز لبشکری. [...] به فکر حرفی افتادم که رحیم خان پیش از گذاشتن گوشی تقریباً برای چارهجویی گفت. هنوز برای جبران مافات راهی هست.
البته جمله اول بعضاً به صورت «جانم هزار بار فدای تو» هم در سایر قسمتهای کتاب ترجمه شده، و البته اگر بخواهیم بیشتر مته به خشخاش بگذاریم باید بگوییم «هزار» به تنهایی کافی نیست چون آمدن over معنی بیش از هزار میدهد و بهتر است گفته شود «هزاران بار»، ولی واقعاً نمیدانم از این جمله خارج از این متن هم میتوان همین معنی را گرفت یا نه، و آیا اگر مترجم دیگری هم بود For you را جانم فدای تو ترجمه میکرد؟ البته یک ترجمه دیگر از این کتاب هست (انتشارات مروارید) که آن را ندیدهام و نمیدانم دو مترجم ِ آن کتاب چطور این جملهها را ترجمه کردهاند. (ضمناً چون راوی کتاب افغانیزبان است، جانم هزار بار فدای تو بسیار به گویش افغانی هم نزدیک شده و بعید نیست آقای غبرائی با افغانیزبانها هم [که خود در مقدمه نوشته در مورد بعضی کلمههای افغانی که بدون معنی کردن در متن اصلی آمده بودند نظر آنها را پرسیده]، در این زمینه مشورت کرده باشد.)
آیا خواننده انگلیسیزبان هم در همان اولین بار خواندن جمله بدون داشتن هیچ پیشزمینه از موضوع و ماجرای کتاب، همین معنی در ذهنش نقش میبندد؟
در مورد جمله دوم هم، باز سخت است خارج از متن و بافت کتاب نظر داد، ولی باید گفت آنچه آقای غبرائی نوشته کاملاً فارسی است و کاملاً همان معنی را میرساند و کاملاً در بافت/متن نسخه فارسی جا افتاده است.

