چه کسی دچار پارانویا است؟

۲۰ خرداد ۱۳۸۵

فرض کنید مردی شب‌هنگام خسته و کوفته از یک روز کار به در خانه‌اش می‌رسد و خوشحال از این رسیدن، آرام کلید را از جیبش بیرون می‌آورد برای باز کردن در. اما کلید را که می‌اندازد می‌بیند به قفل نمی‌خورد! دوباره امتحان می‌کند و باز هم… اما نه! یک جای کار اشتباه است: قفل را عوض کرده‌اند! تنها کمی زمان می‌برد تا مرد بفهمد که شریک زندگی‌اش ــ زنش ــ که موقع عقد حق طلاق را به او داده بوده، بی‌آن‌که او بداند و بفهمد از این «حق»اش! استفاده کرده و حتی نامه‌های احضار را هم از او قایم می‌کرده تا در مدتی که به این کار شریف! مشغول بوده، مرد خوش‌خیال بویی از ماجرا نبرد… لابد می‌گویید عجب زن عفریته‌ای و بعد می‌گویید مگه ممکنه؟! این‌که مرد حتی نتونه بره خونه‌اش لباس‌هاش رو برداره! بعد هم می‌گویید ولش کن بابا حالا مگه چنین اتفاقی افتاده که بخوایم ازش ناراحت بشیم یا عصبانی یا متعجب!

اما این اتفاق افتاده آن هم در مورد آدمی که حتماً حداقل یک‌بار هم که شده نامش را شنیده یا دیده‌اید: علی دهباشی، مدیر مجله بخارا. و زن مورد نظر کی بوده؟ مدیر مجله سمرقند که (طبق شنیده‌ها) اتفاقاً همین آقای دهباشی اون رو براش راه انداخته بوده تا این خانم سری توی سرها دربیاره. آن‌طور که می‌گویند سمرقند همه اعتبارش رو از علی دهباشی گرفته بوده، طوری که (طبق شنیده‌ها) این مجله الان از سوی همه کسانی که از جریان باخبر شده‌اند، تحریم شده: نه بهش مقاله می‌دن، نه می‌خرنش و نه می‌فروشنش. بگذریم… سرمقاله شماره اخیر سمرقند را بخوانید، چیزهای بیشتری دستتان می‌آید: پارانویا*.

* این تکه متن هم در صفحه اول سایت زیر عنوان سرمقاله آمده که کامل‌کننده پارانویا است: «در بلوار مونپارناس با همراهم (رفیق پیشین، رقیب بعدی و حریف کنونی!) می‌رفتیم که کیوسک مطبوعاتی شماره جدید مگزین لیترر را روی سکو می‌چید. شماره ویژه پارانویا. برداشتم، ورقی زدم و به اسامی نوابغی که دچار پارانویا بودند خیره شدم و طرح شماره آینده سمرقند ریخته شد؛ هرچند انتشار مجله بنابر مشکلاتی ــ کاملاً خصوصی ــ یک فصل به تأخیر افتاد اما همچنان ذهنم درگیر اختلالات روانی من و اطرافیانم، پارانویا و نوابغ ادبیات و هنر شده بود.»

در همین زمینه:
» درد دهباشی، احمد شیثی
» جنایت در حق جنس زن یا پارانویا؟، مریم مهتدی
» دهباشی معادل خود معجزه، محمد آقازاده

*

»عکسی از دهباشی در بخارا: علی دهباشی و گوشه دنجش، منصور نصیری

دیدگاه خود را بیان کنید.