شعری برای مانا نیستانی
۶ خرداد ۱۳۸۵حمیدرضا زندی در وبلاگ خیالانگیز «نقش خیال»، شعری نوشته درباره مانا نیستانی که با این تقدیمنامه آغازش کرده:
« تقدیم به همهی آنهایی که برای «اعدام مانا نیستانی»، طومار امضا کردند و با پوزش از همه آنهایی که با اشتباه پیش آمده، منطقی، انسانی و قانونی برخورد کردند .»
در قسمتی از این شعر آمده:
من پانزده سال است این آدم را میشناسم
من خودم خبر دارم
که او از یک آدم بیگانه و مرموز
که اسمش آقای «کا» بود پول میگرفت،
که کسی را نرنجاند
و با همه مهربان باشد
و هرگز به کسی توهین نکند
و پایش را روی هیچ مورچهای نگذارد.
در ادامه همین پست متن کامل شعرش را بخوانید:
ای جماعت بیگذشت،
طومار مرگ نویسان،
با شما هستم،
این آدم را بکشید.
او باید بمیرد.
او بالای عکس یک سوسک نوشته
Na Mana
من خودم دیدم
با همین چشمهایم.
میگوید اشتباه شده است؟
باشد، بگذار بگوید.
بگذار بداند هرکه اشتباه کند
سزایش مرگ است.
من پانزده سال است این آدم را میشناسم
من خودم خبر دارم
که او از یک آدم بیگانه و مرموز
که اسمش آقای «کا» بود پول میگرفت،
که کسی را نرنجاند
و با همه مهربان باشد
و هرگز به کسی توهین نکند
و پایش را روی هیچ مورچهای نگذارد.
یک چوبه دار بسازید
که قدش پنج متر باشد،
یا شش متر.
و او را آویزان کنید،
تا همه ببینند،
بعدش، قبر ستارخان را هم خراب کنید،
و قبر مهدی باکری را،
و قبر جواد فکوری را،
و قبر همه آذربایجانی هایی را
که فکر میکردند «وطن» یعنی «ایران».
جواب سلام همسایهتان را
که طومار را امضا نکرده، ندهید.
و شب که به خانه هاتان رفتید
زیر نگاه پرسشگر کودکانتان
یادتان باشد اما …،
کلاهتان را کمی بالاتر بگذارید.

