وبلاگی برای آزادی مانا نیستانی
۴ خرداد ۱۳۸۵«آزادی برای مانا نیستانی» (با عنوان فرعی «مانا تنها نیست: مانا تنها نیست، این را ثابت می کنیم») وبلاگی است که از دیروز راه افتاده. در توضیح این وبلاگ که سردبیر آن فواد خاکنژاد است و طراح لوگویش هادی حیدری، نوشته شده: «وبلاگ آزادی مانا نیستانی سعی دارد که تا زمان آزادی مانا اخبار و اطلاعات در زمینه ی دستگیری و بازداشت او را به اطلاع همه برساند. همه ی ما می دانیم که مانا فقط مرتکب یک اشتباه غیر عمدی شد. اشتباهی که بیش از آن که حقش باشد به او آزار رساند.»
ضمناً میتوانید کد لوگوی این وبلاگ را از اینجا دریافت کنید.
***
» این هم یادداشتی است از فواد خاکنژاد که امروز در صفحه اول سایت هادیتونز منتشر شده:
شب به خیر سهیل و سارا
فواد خاک نژاد
Foad Khaknezhad
روزنامه ی ایران با چاپ صفحات کودک ایران جمعه به سردبیری مانا نیستانی فصل جدیدی از تاریخ ادبیات کودکان در مطبوعات را رقم زد . معمولا نشریاتی که در حوزه ی کودکان فعالیت می کنند دارای نظارت شدیدی هستند که کودکان را از تابوهای تربیت کودکان دور نکنند . آیتم هایی مثل :کتاب دوست مهربان ، احترام به معلم ، درس خوان بودن و موارد مشابه بسیاری . همه ی این موارد نکات بسیار خوبی ست . اما این نکات سالهاست که در گوش کودکان خوانده می شود و هیچ گاه تاثیر فوق العاده ای بر ذهن هیچ کس نداشته است و اگر هم داشته باشد بسیار اندک است . دکارت در جمله ای می گوید : اگر در زندگی یک کودک عصیان گری وجود نداشته باشد زندگی او بر اساس الگویی تکراری شکل می گیرد و کودک را از زمان مرگ عصیان که منجر به خلاقیتش می شود باید مرده دانست . مانا نیستانی با شکستن تابوهای موجود اجازه ی شیطنت به کودکان می دهد . اجازه شلوغ کردن و به آنها اجازه می دهد که کودک باشند نه آدم بزرگی با سن کم . دو شخصیت دوست داشتنی این چهار صفحه را همراهی می کردند . سهیل و سارا و البته گروه دیگری با نام « چ . س . م .خ » زائیده ی ذهن همیشه خلاق مانا نیستانی و تیم همکارش . کارتونیست هایی مثل : داریوش رمضانی ، حمیدرضا پورنصیری و منصوره ی کمری . این صفحات چند سالی ست که با ماست . با بچه ها و کودک های درون آدم بزرگها .
اما اتفاقی افتاد که ما را از همه ی این اتفاقات دوست داشتنی دور کرد . یک اشتباه ناخواسته از مانا نیستانی در ایران جمعه ی بیست و دو اردیبهشت ماه . اشتباهی که بیش از آن که تصور شود به آن پرداخته شد و سر و صدا به پا کرد . اشتباهی که می توانست همان ابتدا با یک رفع ابهام کوچک کاملا حل شود اما این اتفاق نیفتاد و حالا که این یادداشت کوتاه را می خوانید مانا نیستانی در زندان است . هدفم از نوشتن یادداشت حمایت صرف از مانا نیست و البته نبوغ و حتی انسانیت او هم بر ما و دوستانش پوشیده نیست . نمی دانم چه عادت بدی ست که ما به انسانها گزینش گشده نگاه می کنیم . نمی دانم چرا آن روزها که مانا مسبب برگزاری جشن خیریه برای یک بیمار سیستریک فایبروسیسی هیچ کس حتی فکر تقدیری کوچک از مانا را نمی کرد .
ما روزنامه نگارها معمولا از زیر مسئولیت ها در می رویم و بعد هم سعی می کنیم کارمان را توجیه کنیم . اما ذهنم مغشوش تر از آن است که بخواهم تاریخچه ی کامل تری از چهار صفحه ای بنویسم که دیگر نیست . آقای سردبیر شما هم ببخشید . این به هم ریختگی نه تنها شامل من بلکه شامل روزنامه نگاران ، شما کاریکاتوریستها و ما دوستان مانا ست . مانا حالا دارد سردی دیوارهای اوین را تحمل می کند . به خاطر یک اشتباه کاملا سهوی . نمی دانم تا به حال بازداشتگاه یا زندان را تجربه کرده اید یا نه . اگر بدانید چه قدر سخت است .
***
» راستی در این میانه مهرداد قاسمفر فراموش نشود! او هم در زندان است!


