بیخبری در ایام نوروز
۱۹ فروردین ۱۳۸۵همان شبی که از مسافرت برگشتیم، یعنی ۱۴ فروردین، ولیالله خلیلی بهم زنگ زد و پرسید که میتونم تا چهارشنبه یک مطلب درمورد «بیخبری» در ایام عید به دستش برسونم یا نه. اولش دودل بودم، ولی با وجود کمی وقت قبول کردم. هر دوی ما و حتی محمد رهبر دبیر سرویس اجتماعی/رسانه، پیشذهنیتمون این بود که تو تعطیلات کسی حس و حال اینو نداره که دنبال خبر باشه. اولش میخواستم در مورد همین ذهنیت و اینکه چطور در دو هفته تعطیلی عید زمین و آسمون دست به دست هم میده تا کسی دنبال خبر نباشه و نبودش رو هم حتی احساس نکنه، یه مطلب بنویسم. تصمیم هم داشتم تیترش رو بزنم: «بگذارید بیخبر بمانیم» یا چیزی در این مایهها. اما همان شب یکهو به ذهنم رسید که برای زنده/واقعی کردن این گزارش چرا از خود مردم و دکهدارها و روزنامهنگارها در این مورد نپرسم؟ برای همین طرح سؤالها رو تو ذهنم ریختم و فرداش اونها رو از آدمهای مختلف پرسیدم. سعی کردم آدمهایی که انتخاب میکنم از همه نوع تیپ و هم زن و هم مرد باشند تا نمونه من تا حد ممکن unbiased باشه. نتیجه کار که به نظر خودم خیلی خوب شد، و البته خیلی متفاوت از اون چیزی که تصور میکردم. برای همین هم تیتر گزارش رو زدم: «حق مسلم ماست» که در ترکیب با روتیتر «گزارشی پیرامون بیخبری در ایام نوروز» ایهام/ابهام جالبی داشت. البته برای چاپ تصمیم گرفته شد یک «خبر» هم آن اول بیاید. نتیجه کار از نظر ما که راضیکننده بود، تا نظر شما چی باشه:) بخونیدش: اینجا.

