تیتر با طعم قهوه

۱۶ اسفند ۱۳۸۴

جایتان خالی امروز (دوشنبه ۱۵ اسفند) با حسین نوروزی رفتیم کافه تیتر که مراسم افتتاحش بود. من و حسین ساعت ۴ نشده اونجا بودیم و به عنوان اولین ورودکنندگان در تاریخ کافه تیتر ثبت شدیم! یک خبر (به نظر خودم خوشگل!) هم برای این آیین افتتاح نوشته‌ام که چهارشنبه در شرق منتشر خواهد شد.

***

لینک:
زمان و برنامه‌های گشایش کافه تیتر
کافه تیتر آغاز به کار می‌کند
همه تیتر زدند
سه گزارش راجع به کافه

***

تکمیل:
(متن گزارش من در شرق)

کافه روزنامه‌نگاران افتتاح شد
عطر قهوه، بوی تیتر

علی اکبر قزوینی: کافه‌ها بیش از هر چیز با خاطره‌ها پیوند خورده‌اند و حالا روزنامه‌نگاران ایرانی هم صاحب کافه‌ای شده‌اند تا خاطره روزگار خود را در آن زندگی کنند. بعدازظهر نیمه‌ابریِ نیمة اسفند ماه ۸۴، جایی حوالی چهارراه ولی‌عصر، میزبان روزنامه‌نگارهایی است که قرار است از این پس خستگیِ دقیقه‌های خبر و استرس تحریریه را در دنجیِ فضایی خودمانی و گرمایِ فنجانی قهوه در کنند. «کافه تیتر» با نام «تیتر» که به سبک دست‌نوشته‌های خبری روی شیشه بزرگ ورودی نشسته، آغاز می‌شود. یکی دو پله بالاتر از سطح پیاده‌رو، فضای داخل کافه با رنگ غالب طیف‌های قهوه‌ای، دکوراسیونی هنرمندانه و میز و صندلی‌هایی که تصویر نوستالژیک یک کافة نوعی را تداعی می‌کنند، مهمان‌ها را به خود می‌خواند. بالاتر از همه میزها بر دیوار سمت چپ، پروفسور کاظم معمتدنژاد بر قابی نشسته و با لبخندی بر لب، دوردست‌ها را نظاره می‌کند.

×××

بیتا صالحی و بهنام قلی‌پور زوج روزنامه‌نگاری هستند که با سختی‌های فراوان و دوندگی‌های بسیار ایده کافه‌ای برای روزنامه‌نگاران را عملی کرده‌اند. رضا ولی‌زاده هم در این مدت یار آنها بوده و وبلاگ شخصی‌اش محل اطلاع‌رسانی در این باره. طرح‌های چندساله و تلاش‌های نفس‌گیر سرانجام در روز دوشنبه ۱۵ اسفند به ثمر رسیده‌اند تا کافه تیتر افتتاحش را با حضور دو گروه از اهالی خبر جشن بگیرد، از ساعت ۴ بعدازظهر به مدت ۴ ساعت با روزنامه‌نگارها و پس از آن در آیینی ویژه با استادان و پیشکسوتان این رشته. ساعت هنوز ۴ نشده که همراه دوستی وارد کافه تیتر می‌شویم. اولین مهمان‌ها هستیم. سلام و معارفه و تبریک‌ها ردوبدل می‌شوند، پشت یکی از میزها جا می‌گیریم و اولین شمع کافه روی میز ما روشن می‌شود. همه خوشحالند از به سرانجام رسیدن تلاش‌ها، به‌ویژه بهنام قلی‌پور که شادی را از چشمانش می‌توان خواند و لحن کلامش، وقتی با اشتیاق و صمیمیتِ یک دوستیِ چندین ساله روند شکل‌گیری کافه، دشواری‌های پشت سر گذاشته و سختی‌های پیشِ رو را شرح می‌دهد.* نسکافه‌های داغ در لیوان‌های کاغذی یک‌بارمصرف می‌آیند با توضیح بیتا صالحی که برای روز اول هنوز خیلی چیزها آماده نشده. امروز بیش از هر چیز حکم «پیش‌شماره» را دارد. هنوز ایده‌های بسیاری مجال عملی شدن نیافته‌اند: مجهز کردن کافه به نمابر، یک دستگاه رایانه و خط اینترنت یکی از آنها است. کافه تیتر قرار است در روندِ بودنش شکل بگیرد و قوام یابد. برای روز اول دفترچه یادداشتی آماده شده تا هر یک از حاضران نظر خود را بنویسد و تیتری برای افتتاح پیشنهاد کند. از میان تیترهای پیشنهادیِ نسل کنونی روزنامه‌نگاران و نیز پیشکسوتان، هر کدام یکی انتخاب خواهد شد برای بستن دو صفحة یکِ نمادین که قاب خواهند شد به دیوار کافه تا نشان‌دهنده نگاه دو نسل باشند به پاتوق روزنامه‌نگاران. همان پاتوقی برای «همه» روزنامه‌نگاران که یگانه هدف اصلی بنیان‌گذاران کافه تیتر است و از همین دیدگاه «ورود بدون سیاست» خواسته آنها: «ورود اعتقادات افراد به کافه تیتر ممنوع است. ما میزبان حرفه شما هستیم نه اعتقادات شما. کافه تیتر نه قرار است پاتوق حرکت‌های پارتیزانی و سیاسی باشد و نه محل تجمع افراد جناح‌های خاص. قرار نیست بیانیه یا اعلامیه صادر کنیم، کار ما تِی کشیدن، تمیز کردن میزها و درست کردن یک فنجان کاپوچینو یا قهوه فرانسه است تا شما نوش جان و خستگی روز را کنار هم‌صنفی‌هایتان درکنید.»

×××

عقربه‌های ساعت از چهار و ربع که می‌گذرد، مهمان‌ها یکی‌یکی یا چندنفری از راه می‌رسند. یکی نویسنده روزنامه ورزشی است و دیگری عکاس خبرگزاری. یکی دبیر سرویس ادبی است و آن یکی خبرنگار سیاسی. یکی از روزنامه وابسته به طیف موسوم به راست است و دیگری از چپ… چند روزنامه روی پیشخوان جا گرفته‌اند و بهنام قلی‌پور می‌گوید خوب است هر کس از هر روزنامه‌ای می‌آید یک نسخه از روزنامه‌اش را هم بیاورد. فضای کوچک کافه با عطر قهوه و بوی تیتر درآمیخته شده و رنگ نارنجی آسمان و مهمان‌های دیگری که باید بیایند، زمان رفتن را گوشزد می‌کند. دل کندن اما سخت می‌نماید و خداحافظی تا آستانه در و در پیاده‌روی جلوی کافه ادامه پیدا می‌کند. پیاده‌روی کم‌عرض را که به سمت انقلاب قدم می‌زنم، ترانه‌ای از فرهاد در ذهنم است؛ همان که داشتن سقفی را آرزو می‌کند: «تو فکر یک سقفم/ یه سقف بی‌روزن/ سقفی برای عشق/ برای تو با من…» حالا که شما این سطور را می‌خوانید، کافه تیتر از پیش‌شماره گذشته و خدا بخواهد هر روز منتشر می‌شود، حتی جمعه‌ها. ورود برای همه آزاد است اما از روزنامه‌نگاران با تخفیف پذیرایی خواهد شد. شماره ۱۳ در خیابان برادران مظفر (بین چهارراه ولی عصر و فلسطین) را به خاطر بسپارید، جایی که تیترها طعم قهوه می‌دهند.

پی‌نوشت:
* الان که دوباره این جمله را می‌خوانم، فکر می‌کنم اگر این‌طوری می‌نوشتم بهتر بود: «…چندین ساله از روند شکل‌گیری کافه، دشواری‌های پشت سر گذاشته و امید‌های پیشِ رو می‌گوید.» بیخود که نگفته‌اند ویرایش یک متن هرگز تمام نمی‌شود!

***

نسخه چاپی: شرق، چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.