مردها به جای زنها
۷ بهمن ۱۳۸۴علی اکبر قزوینی: اگر یک مسافر ناآشنا به فرهنگ ایرانی و محدودیتهای موجود در این جامعه قدم به تهران بگذارد، احتمالاً فکرهای بدی در مورد ایرانیها از ذهنش خواهد گذشت. این مسافر ابتدا به میدان هفت تیر میرود و با یک پسربچه هفت، هشتساله روی بیلبورد بزرگِ پشت به ایستگاه مترو روبرو میشود که با یک قوطی ژل موی سر در دست، به عابران و رانندگان عبوری از این میدان لبخند میزند. مسافر فرضی ما بعداً از میدان ونک سر در میآورد و راهش را به سمت خیابان ملاصدرا کج میکند. حدود ۱۰۰ متر جلوتر در نبش یک خیابان فرعی، او بیلبورد بزرگی را در ارتفاعی قابل توجه ملاحظه میکند که تبلیغ پوشاک زمستانی است. صحنه جالبی است: مرد جوان خوشچهرهای که لبانش از سرخیای غیرطبیعی برق میزند، در حالی که بارانی بلندی بر تن دارد و در محلی پر از برف ایستاده، یک نوزاد لخت را در بغل دارد. این مرد و نوزادش هم به عابران عجول و رانندگان بیحوصله لبخند میزنند. مسافر مورد نظر ما بعداً سری به یک دکه روزنامهفروشی میزند و یک نسخه همشهری میخرد. در حالی که این مسافر صفحههای روزنامه را ورق میزند، نگاهش روی یک آگهی یکچهارم صفحه خشک میشود: پسر جوانِ خندانی پشت دار قالی نشسته است. مسافر ما بعداً که به هتل محل اقامتش میرود و شبکههای تلویزیونی محلی را مرور میکند، در لابهلای آگهیهای تبلیغاتی چیزهای باز هم جالبتری میبیند: مرد خانه پیشبند بسته و دستکش دست کرده و دارد ظرف میشوید! مرد دیگری هم در آشپزخانه مشغول طبخ غذا است… این مسافر اگر کمی زودتر به ایران آمده بود، آسِ این نوع تبلیغات را هم میتوانست ببیند: مرد جوانی با اندام ظریف و اطواری دلبرانه، لباسها را به سمت ماشین لباسشویی هدف میگرفت! خانمها بعد از خواندن این سطور احتمالاً نویسنده را به طرفداری جانبدارانه از مردها متهم کردهاند. اما چنین نیست و به اعتقاد من در این روند همانقدر به زنها اجحاف شده که به مردها. کسی مخالف این نیست که آقایان در کار خانهداری و بچهداری و… به خانمها کمک کنند. اما آیا این نوع «تبلیغاتِ مردگرایانه» به معنای نادیده گرفتن نقش/حضور زنها در جامعه نیست؟ و از سوی دیگر اگر بهانه حذف چهره خانمها «استفاده ابزاری از آنها» است، آیا الان مردها مورد استفاده ابزاری آن هم به شکل افراطی قرار نگرفتهاند؟ لطفاً باز هم به ذهنیتها/تصورات آن مسافر فرضی فکر کنید.
***
نسخه چاپی: شرق جمعه، ۷ بهمن ۱۳۸۴
