«سوژه هفته» برای شرق جمعه
۷ بهمن ۱۳۸۴از این هفته یک باکس جدید را در صفحه رسانه شرق جمعه شروع کردهام با عنوان «سوژه هفته» که اگر خدا بخواهد هر هفته به یک گزارش، خبر، مقاله، عکس خبری، برنامه رادیویی یا تلویزیونی و… [کلاً چیزی که در رسانههای سنتی داخل ایران منتشر شده] که به نظر من جالب بوده و باارزش، خواهد پرداخت. البته مسلم است که چند عامل (از جمله ناممکن بودن آگاهی از همه چیزهایی که در رسانهها منتشر شده، زمان محدود، سلیقه شخصی و…) باعث میشود تا این باکس نمایانگر «بهترین» مطلق نباشد. هدف من بیشتر این است که اولاً مخاطبان رسانهها با دیدی حرفهایتر (انتقادی/ارزشگذارانه در جهت مثبت) و همچنین جزءنگرانه (دیدن ریزهکاریها) به سراغ رسانهها بروند، در ثانی روزنامهنگارها و کلاً اصحاب رسانهها هم ببینند که اگر کار خوبی انجام دادهاند (که به طور معمول ممکن است کسی به آن توجه یا از آن تعریف نکند) یک جایی هست که آنها را در حد توان و مقدورات خودش بازتاب میدهد. این هفته یک گزارش از کشتار حیوانات را که در همشهری چاپ شده بود، سوژه این باکس قرار دادم که متن آن را در ادامه میخوانید.
***
حیوانات کشته میشوند
علی اکبر قزوینی: «گُدار بالای کوه/ پناه جون قوچه/ تفنگ تو میغرّه/ که زندگی چه پوچه…» همشهری دوم بهمن را که ورق میزنم، در ضمیمه ایرانشهر و در صفحه طبیعت، نگاهم به نگاه قوچی در عکس بزرگ بالای صفحه گره میخورد. اما… اما این قوچ زنده نیست. حیوان را کشتهاند و جنازه بیجانش را مچاله کردهاند توی یک جعبه آبیرنگ مخصوص حمل بطری و گذاشتهاند عقب یک ماشین شاسیبلند، وسط کلی خرتوپرت و آتوآشغال دیگر. کله قوچ روی تنش برعکس شده و دو پای عقبش از پشت کله بیرون زده است. چشمان قوچ باز است و گرچه نیمهباز و خط نگاهش رو به جایی که با نگاه تو تلاقی نمیکند، اما چنان غمی در این چشمها هست که از روی عکس روزنامه هم تا ژرفترین نقطه قلبت نفوذ میکند. عکس مذکور اما فقط یک بخش قضیه است. تیتر درشت بالای آن را میخوانم: «شکار قانونی همچنان ادامه دارد» و روتیتری که انگار تیر خلاص را شلیک میکند: «با وجود باردار بودن میشها». متن گزارش باز هم نکات دردآورتری دارد: «…در واقع شکارچیان خودی در بسیاری موارد رفتارهای بسیار بیرحمانهای دارند که میتوان به جای واژه شکار بر آن صفت کشتار اطلاق کرد. مواردی از این دست زیاد دیدهایم مثل دامگذاری در نزدیکی تالابها و مسیرهای پرواز پرندگان مهاجر،…، کشتار کبکهایی که از سرمای کشنده کوهستان به حاشیه روستا و شهر پناه میآورند،…، برداشتن جوجههای پرندگان شکاری، صید دستهجمعی و شبانه گنجشکهایی که بر درختان میخوابند، کشتن بیتأمل هر حیوان بختبرگشتهای که از گرسنگی یا سرما به نزدیکی سکونتگاههای انسانی آمده باشد اعم از کل و بز یا گرگ و پلنگ و خرس و یوز و….» گزارش تلخی بود، اما تأثیرگذاریاش هم از همین تلخی و صراحتش میآمد. دست «عباس محمدی» نویسنده آن و عکاسی که نامش نیامده بود و همه آنهایی که آن گزارش را بر صفحه روزنامه نشاندند، درد نکند.
***
نسخه چاپی: شرق جمعه، ۷ بهمن ۱۳۸۴

