فارسی را دوست بداریم
۲۸ دی ۱۳۸۴رضا ولیزاده که همین تازگیها وبلاگش (ایستگاه) را پیدا کردهام، ۱۸ دی یک گزارش در همشهری نوشته بود راجع به غلطهای دستوری/نگارشی جاافتاده در زبان فارسی. همان موقع که آن گزارش را خواندم با توجه به این که خودم هم ۲ تا مطلب در این زمینه در شرق نوشته بودم(برای آخرین بار و این پیشنهادات نچسب)، تصمیم گرفتم با گرفتن نقطه مرکزی مطلب رضا ولیزاده (بیتوجهی فرهنگستان به این غلطها)، یک مطلب برای شرق بنویسم. این مطلب که عنوانش عنوان همین یادداشت است، امروز در صفحه رسانه شرق چاپ شده و متن آن در ادامه همین مطلب هم آمده است. رضا ولیزاده نوشته که فرهنگستان در واکنش به مطلب او یک «جوابیه سراسر فحش و فضیحت» فرستاده. لابد من هم باید منتظر فحاشیهای آقایان فرهنگی باشم!:)
***
فارسی را دوست بداریم
علی اکبر قزوینی: در حالی که زبان فارسی را دارد آب میبرد، فرهنگستان معظم زبان فارسی را خواب برده است! این نتیجهای است که از خواندن مقاله رضا ولیزاده با عنوان «شهر مملو از دیکته پرغلط» (که با روتیتر «سرگذشت زبان فارسی در کوچه و خیابان» همراهی و هجدهم دی ماه در صفحه ۱۲ روزنامه همشهری چاپ شده بود)، میتوان گرفت. در مقاله ریزبینانه و نکتهسنجانه مذکور به غلطهای مشهوری اشاره شده است که بی آن که کک کسی بگزد، از تابلوهای پرتعداد شهر گرفته تا نوشتههای پشت شیشه مغازهها، دستورالعمل نصبشده در ایستگاههای مترو و… سر درآورده تا جایی که بینندگان و خوانندگان را به گمان میاندازند که نکند اصلاً فارسینویسی و درستنویسی همینها است! این حجم عظیم غلطهای درستنما آنقدر تأثیرگذار بوده و هست که نویسنده محترم مقاله همشهری به درستی نتیجهگیری کند «بسیاری از کسانی که به غلط بودن کاربرد این واژگان اشراف دارند نیز شکل صحیح آنها را به کار نمیبرند، چرا که ممکن است از سوی دیگران به بیسوادی متهم شوند.» نگارنده نیز تاکنون طی دو مقاله در همین صفحه رسانه (۱۲ مهر و ۲۷ آذر سال جاری)، چند مورد از کابردهای نادرست و شیوعیافته در نگارش فارسی (بهویژه در رسانهها) را نشان داده است تا حداقل کسانی که در کار نوشتن خبر و مقاله و گزارش و… برای روزنامه و خبرگزاری هستند، جز رعایت سایر استانداردهای نگارش برای رسانه مطبوع خود، به «درست نوشتن» آنچه که مینویسند نیز توجه داشته باشند. اما انگار گوشهای شنوا کم شده یا زبان اجدادی ما آنقدر کماهمیت، که کمتر کسی در کوران رساندن خبر به صفحه/سایت به ترکیب و استفاده درستِ واژگان و جملات توجه میکند. هنوز هم «آخرین فیلم فلان کارگردانِ زنده روی پردهها میرود»، «پیشنهادات تازهای درباره فلان موضوع مطرح میگردد»، «معلمین حقوق عقبافتاده خود را طلب میکنند»، «فلان سازمان بهمان برنامه فرهنگی را برگزار مینماید»، «فلان چیز فلان طور میباشد»،… و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. بعضی از این نمونهها را ببینید: «فیلم سینمایی تقاطع آخرین ساخته ابوالحسن داودی در بیستوچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور مییابد.» (ایرنا، ۲۰ آذر)، «قرار بود تا همه کشورها پیشنهادات و درخواستهاى خود را براى آزادسازى در بخشهاى مختلف ارائه کنند.» (شرق، ۱۸ دی)، «آرد تهیهشده از گندم بهترین ماده غذایی در ایران محسوب میگردد.» (کیهان، ۳۰ آذر)، «آیا محل عابرین پیاده پارکینگ موتوسیکلتها است که کارى با آنها ندارند؟» (ایران، ۶ دی)، «پارلمان عراق ۲۷۵ کرسی دارد و به مدت۴ سال فعالیت مینماید.» (همشهری دیپلماتیک، ۳ دی)، «آریل شارون نخستوزیر اسرائیل روانه بیمارستان شد و گزارشات از وخامت حال وی حکایت دارند.» (جامجم، ۱۸ دی) و «درامرجابجایی یا مهمان کردن دانشجویان بومی بودن مراجعین حائز اهمیت میباشد.» (ایسنا، ۹ آذر). وقتی وضع رسانهها به این صورت است، از فلان سازمان و اداره و دستگاه و فلان کارمندی که بر فرض میخواهد یک گزارش یا نامه ادرای با قالبهای کلیشهایِ پیشفرض بنویسد و به زعم خودش مدیر بالادستش را راضی نگهدارد، چه انتظاری میتوان داشت؟
اما چرا فارسینویسی به این وضع اسفناک افتاده است؟ آقای ولیزاده زحمت کشیده و پس از نشان دادن تعدادی از غلطها در گوشه و کنار شهر، به ساختمان فرهنگستان زبان و ادب فارسی رفته است تا شاید پاسخی برای این پرسش بیابد. اما نیازی به جستوجو نیست. جایی که در واقع و به حکم جایگاه و وظیفه باید نگهبان زبان فارسی باشد، آنقدر دلمشغول ساختن معادل برای واژههای فرنگی است که نگاهی حتی به درون خود نمیاندازد. آقای ولیزاده مینویسد: «در طبقه ششم فرهنگستان و پیش از آنکه به روابط عمومی وارد شوم، نامههای داخل تابلوی اعلانات را میخوانم: «از همه همکاران عزیز دعوت میشود که در جشن کوچک صمیمانهای که به مناسبت انتشار جلد اول دانشنامه زبان و ادب فارسی برگزار میشود شرکت فرمایند.» و نامه بعدی: «کارگروه ورزش فرهنگستان در نظر دارد به مناسبت دهه فجر یک دوره مسابقات در رشتههای فوتسال، شطرنج و… و نیز گردش یکروزه برگزار نماید، همکارانی که مایلند در این برنامه ها شرکت کنند با ما تماس حاصل نمایند.» در نامه نخست، حرف اضافه «که» دوبار بدون دلیل آمده است و فعل «نماید» و «نمایند» نیز در نامه دوم کاربرد صحیحی ندارد. در سایر نامهنگاریها و پارهای از مطالب خبرنامه فرهنگستان نیز استفاده نادرست از فعل «میگردد» و برخی دیگر از واژهها به وضوح دیده میشود. اما این عبارت که: «این آسانبر فقط در این طبقات توقف میکند» نشان میدهد که فرهنگستان چنان محو ضرب واژگان جدید و معادلسازی شده است که سادهترین اصول درستنویسی فارسی را در متون خود رعایت نمی کند؛ وسواسی که برای استفاده نکردن از کلمه آسانسور وجود دارد برای انتخاب درست فعلها در متون این نهاد وجود ندارد.» حالا احتمالاً شما هم به این نتیجه رسیدهاید که زبان فارسی را آب برده و فرهنگستان را خواب!
اما چه میتوان کرد؟ آیا دست روی دست بگذاریم و پرپر شدن زبان بیش از هزارسالهمان را تماشا کنیم؟ از اصلاح این خطاها ناامید و همرنگ جماعتی شویم که غلطنویسیهایشان به قول آقای ولیزاده «نشان از فرهیختگی اداری و کارمندمآبانه» دارد؟ یک «نه» محکم و کوبنده البته پاسخ این پرسشهای مأیوسانه است. اما چگونه میتوان این علفهای هرز را کند و شاخههای زائد را هرس کرد؟ به نظر میرسد که گفتن و بازگفتن این مطالب و نشان دادن شیوه صحیح نگارش میتواند تا حدی زنگ خطر را در ذهنهای بهخوابرفته به صدا درآورد. روزنامهها و مجلات میتوانند با پرداختن به این مباحث و صدالبته به کار بستن آنها در نوشتههای خود، آموزشی مستقیم/غیرمستقیم به خوانندههای خود بدهند. اما این رسانهها ناگزیر گستره پوشش و ضریب نفوذی کمتر از رسانههای دیداری و شنیداری (رادیو و تلویزیون) دارند. چندین سال پیش تلویزیون میانبرنامههایی با عنوان «فارسی را پاس بداریم» نشان میداد که در مجموع حرکت خوبی بود که ادامه نیافت. اما به نظر میرسد که بیش و پیش از «پاس داشتن»، باید زبان فارسی را «دوست بداریم» که اگر این طور باشد، دیگر نمیتوانیم در برابر حتی کوچکترین خطاها نگران نشویم و دلمان نسوزد. «فارسی را پاس بداریم» برنامه خوبی بود اما ساختار چندان جذبکنندهای نداشت و به هر حال مال دوران خودش بود. (نمیدانم چرا؛ اما آن برنامه به جای آموزاندن، بیشتر دستاویزی برای طنازی و لطیفهسرایی شده بود. ساختن عباراتی نظیر «فارسی را پاسکاری کنیم» از نمونههای جدی نگرفتن آن برنامه بود.) الان اگر کمی همت باشد و غیرت، میتوان «فارسی را دوست بداریم»ی آنقدر جذاب ساخت که گفتارها و هشدارهایش نقل محافل شود. میتوان در لابهلای تبلیغات پرتعداد پفک و پففیل و مایع دستشویی و رختشویی و…، وقت کوتاهی هم به تبلیغ برای زبان فارسی داد. باور کنید راه دوری نمیرود، و البته صداوسیما با ساخت برنامههایی نظیر «مستند ایران» (که بهواقع نگینی در میان برنامههای این رسانه است) نشان داده که هم ذوق و سلیقهاش را دارد و هم اگر بخواهد پول و امکاناتش را.
***
نسخه چاپی: شرق، چهارشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۴

