زردخوانی و عادتِ مطالعه
۲۶ آذر ۱۳۸۴علی اکبر قزوینی: عدهای بر این اعتقادند که خواندن نشریههای زرد مطلع و آغازی است برای عادت به مطالعه (روزنامه و مجله خواندن)، و در بلندمدت میتواند با جاانداختن این عادت در فرد او را به سمت خواندن نشریات غیرزرد و در نهایت کتابهای باارزش سوق دهد. معلوم نیست این اظهارنظر بر چه مبنایی مطرح شده است، اما هر کس اگر خودش یک زردنامه را بگیرد و ورقی بزند، با مروری بر مطالب آن بعید است به چنین نتیجهای برسد. به بیان دیگر، زردها مطالبی آنقدر بیارزش مینویسند و این نوشتههای بیارزش را با انشا و نگارشی چنان مبتدیانه و پراشتباه سرهم میکنند که هرگز نمیتوانند ذائقه خوانندگان خود را (در فرآیندی منطقی) برای چشیدن و درک زیباییهای آثار باارزش آماده کنند. آنچه منطقیتر به نظر میرسد، این است که خوانندگان پر و پا قرص نشریههای زرد از طرفداران سینهچاک کتابهای عامهپسند (در معنای منفی) باشند؛ کتابهایی که بر مبنای روابط و مثلثها و مربعهای عشقی و بیتوجه به شگردها و گرههای داستانی، روایتهایی سطح پایین، دمدستی و «چیپ» از مفهوم عاشق شدن را ارائه میکنند. برای اینکه تصویری عینیتر از این قضیه داشته باشید، در خواندن ادامه مطلب که بخش «تا اینجا خواندید که…» داستانی دنبالهدار در یک هفتهنامه زرد است، همراه ما شوید: «شیدا، بیتا و حامد فرزندان خانوادهای هستند که سالها پیش پدرشان را از دست دادهاند. شیدا مشغول تحصیل در پیشدانشگاهی است و بیتا نیز قصد جدایی از همسرش سعید را دارد. بالاخره این اتفاق رخ میدهد و طلاق صورت میگیرد. افشین پسر جوانی است که سر راه شیدا قرار میگیرد و گاهوبیگاه با او باب گفتوگو را باز میکند. جشن تولد سلمان پسرعموی شیدا از راه رسیده، محمود پسرعموی سلمان که در مراسم جشن تولد حضور دارد علاقه زیادی به شیدا دارد. از سوی دیگر حامد دل به پروانه دخترخالۀ سلمان بسته است و تصمیم دارد از او خواستگاری کند. و اینک ادامۀ ماجرا…» ته دلتان که برای دانستن دنبالۀ داستان به قیلیویلی نیفتاده…؟
***
نسخه چاپی: شرق جمعه، ۲۵ آذر ۱۳۸۴
