قاتلِ کوچولوی نازنازی!
۱۷ آذر ۱۳۸۴علی اکبر قزوینی: «گفتوگوی اختصاصی با کوچولوترین قاتل ایرانی!» راجع به همین یک خط تیتر میتوان کلی بحث کرد و مطلب نوشت؛ از «اختصاصی» گرفته تا «کوچولو» و «قاتل» و حتی همین علامت تعجب انتهایی که عین گرز سر پا ایستاده است. از اولین مورد شروع میکنیم. نوشتن صفت «اختصاصی» برای «گفتوگو» و «گزارش» و نظایر آن، برای جلب توجه است که در جای خود بد نیست و کارکردهای جذبکننده مخاطب دارد؛ یعنی (خطاب به خواننده): «ببینید این ما هستیم که این گفتوگو یا گزارش را گرفتهایم و (احتمالاً) در هیچ نشریه دیگری نظیر مطلب ما را پیدا نخواهید کرد.» و البته تا حد زیادی به «اهمیت» سوژه مورد گفتوگو/گزارششده (و دشوار بودنِ دستیابی به آن) هم اشاره دارد. مثلاً نوشتن «گفتوگوی اختصاصی [نام روزنامه] با رئیسجمهور [نام کشور]» به یک نشریه اعتبار میبخشد چرا که چنین فردی یک آدم دمدست نیست که هر کسی راحت بتواند از او وقت گفتوگو بگیرد، اما به کار بردن همین ترکیب برای (مثلاً) یک سینماگر متوسط، از حرفهای نبودن نشریه یا نداشتن اعتماد به نفس کافی حکایت میکند و در نهایت به کار هیجانیتر کردن قضیه میآید و ساختن اهمیت مجازی برای سوژه. اما «کوچولو». این صفتِ خودمانی را معمولاً برای ناز دادن بچههای کم سن و سال به کار میبرند (بیا ببینمت کوچولو… گوگولیمگولی…!)، نه برای کسی که به عمل غیرانسانیِ «کشتن یک انسان» متهم شده است. تازه «کوچولو» معمولاً برای سنین زیر ۶ سال به کار میرود نه برای یک آدم گنده ۱۶ ساله! عدم تناسب «کوچولوترین قاتل» به این ترتیب مشخص است. در نهایت میرسیم به آن گرز نقطهدار. تا جایی که یادمان است و در مدرسه خواندهایم، «علامت تعجب» همانطور که از اسمش هم پیدا است، برای بیان احساسات شگفتی، شادی و نظایر آن به کار میرود (چه گل خوشبویی!/ این مرد از ارتفاع ۱۲ متری افتاد و سالم ماند!). اما اینکه گفتوگو با یک قاتل کدام یک از این حسها را میتواند داشته باشد، باید از سردبیر نشریهای پرسید که این تیتر را روی جلد زده است. والبته همین چیزها است که لقب «زرد» را به یک نشریه میچسباند.
***
نسخه چاپی: شرق جمعه، ۱۸ آذر ۱۳۸۴
