پایانِ تنهاییِ فریدون گله

۸ آبان ۱۳۸۴

نمی‌دونم بَده یا نه که آدم «فریدون گله» رو نشناسه،
نمی‌دونم بَده یا نه که آدم ندونه یکی از کارگردان‌های مطرح سال‌های دور بوده،
نمی‌دونم بَده یا نه که آدم ندونه بعدِ انقلاب تو ایران مونده و تنها مونده و فیلم نساخته،
نمی‌دونم بَده یا نه که آدم ندونه ترانه «کندو»یی که بارها و بارها شنیده‌تش مال فیلم «کندو»ی فریدون گله بوده،
نمی‌دونم…
اما می‌دونم که گوش کردن کندو با صدای ابی همیشه می‌چسبه،
حتی اگه حالا خود کندوساز آخرین کات رو داده باشه.


تنهاتر از انسان، در لحظه‌ی مرگ
ساده تر از شبنم، رو سفره‌ی برگ
مطرودِ هم‌قبیله، محکوم خویشم
غریبه‌ای طعمه‌ی این کندوی نیشم

نفرینی آسمون، مغضوب خاکم
بیگانه با نور و هوا، هوای پاکم
تن‌خسته از تقویم، از شب شمردن
با مرگِ ساعت‌ها، بی‌وقفه مردن

هم‌غربت بغض شب، مرگ چراغم
تو قُرُق زمستونی، اندوه باغم
ای دست تو حادثه تو بهت تکرار
پابسته‌ی این مردابم، بیا سراغم

تولدم زادنِ کدوم افوله
که بودنم حریص مرگ فصوله

خسته از بارِ این بودنم، نفس حبابم
بی‌تفاوت مثل برکه، بی‌التهابم

تشنه‌ی تشنه‌ی تشنه‌ام، خودِ کویرم
با من مرگِ سنگ و انسان، تاریخِ پیرم

من ساقه‌ی نورم، میراث مهتاب
تسلیم تاریکی، تو جنگل خواب

ای ساقه‌ی عطوفت، ای مرگ غمگین
برهنه کن منو از این لباس نفرین

ای اسم تو جواب همه سؤالا
از پشت این کندوی شب
منو صدا کن، صدا

دیدگاه خود را بیان کنید.