وبلاگ

۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی

۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی ــ دستی که یک پروانه روی آن نشسته است

۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی… مطلب را در وبلاگ یک پزشک خواندم، وبلاگ دکتر علیرضا مجیدی. او سال‌هاست که در وبلاگستان فارسی فعال است و مرتب مطالب خواندنی می‌نویسد. بسیاری که پیش یا پس از او وبلاگ‌نویسی را آغاز کرده بودند، یا دیگر نمی‌نویسند یا اینقدر مرتب و پیگیر، مطالب جدید و خواندنی منتشر نمی‌کنند. به قول سعدی، «دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی.» (و البته خدا را شکر که هستی!) وبلاگ دکتر مجیدی یکی از امیدگاه‌های وبلاگستان فارسی است و روشن بودن چراغش مایۀ دلگرمی. از آن منزلگاه‌های اینترنتی است که مشترک ایمیلی مطالبش هستم و مرتب به آن سر می‌زنم. دیروز دیدم که ایشان پیشنهاد یک بازی وبلاگی را مطرح کرده است؛ اینکه از خوشی‌‌ها و دلخوشی‌های کوچک زندگی بنویسیم و اگر فرصت و حوصله‌اش را داریم، ۱۰۰ تا از آنها را فهرست کنیم. پیشنهادش به دلم نشست. هم از آخرین بازی وبلاگی که در آن شرکت کرده بودم مدت‌ها می‌گذشت (یعنی اصلاً یادم نمی‌آید موضوعش چه بود و مال کِی!)، هم اینکه نوشتن از دلخوشی‌ها، موضوع جالبی بود که ارزش وقت گذاشتن را داشت. اینطور شد که همان دیشب به محض خواندن مطلب ایشان، دست به کیبرد شدم و چندین و چند دلخوشی را لیست کردم، و بقیه‌اش را امروز تکمیل کردم.

نکات خوبی هم از انجام این بازی گرفتم که پیشنهاد می‌کنم قبل از خواندن فهرست ۱۰۰ تایی دلخوشی‌ها، این نکته‌های کوتاه را بخوانید:

الف ــ نوشتن فهرست در ابتدا نسبتاً آسان است. بعد کمی دشوار می‌شود. چطور ۱۰۰ تا دلخوشی را بیابیم و بنویسیم؟ فکر حسابی به کار می‌افتد. و اینجاست که می‌بینیم چقدر چیزهای زیادی برای لذت بردن داریم که شاید به آنها بی‌توجه یا ناآگاه هستیم. فکر ما روی هر چیزی متمرکز باشد، آن چیز در زندگی ما بیشتر می‌شود. اگر به داشته‌ها فکر کنیم و از صمیم قلب برای داشتن‌شان شادمان و شکرگزار باشیم، امکان ندارد که زندگی‌مان روز به روز بهتر نشود. شاید هر روز فرصت نکنیم ۱۰۰ دلخوشی‌ را بیابیم و برایشان عمیقاً سپاسگزار باشیم، اما می‌توانیم هر روز هنگام لذت بردن از ۱۰ دلخوشی کوچک، به آنها آگاه باشیم و برای داشتن‌شان و تجربه کردن‌شان، قدردان.

ب ــ گاهی وقت‌ها که به مشکلات و مسائل و رنج‌هایمان فکر می‌کنیم، احساس می‌کنیم کل زندگی‌مان را برداشته و راه نفس کشیدن ما را بسته‌اند. در حالی که اگر شروع به نوشتن و لیست کردن آنها کنیم، خواهیم دید که پس از ۱۰-۲۰ مورد نوشتن، ادامه دادن فهرست چقدر سخت می‌شود. بله، همۀ آن چیزهایی که آزارمان می‌دهد، آنقدرها هم زیاد و افسارگسیخته نیست. اگر بنویسیم و ببینیم، درخواهیم یافت که چقدر می‌توانیم روی زندگی‌مان کنترل داشته باشیم و از آن بیشتر لذت ببریم.

و اما فهرست من از ۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی:

۱. در یک بازی وبلاگی شرکت کنم.

۲. مطلبی را که جز با نوشتن‌اش آرام نمی‌گیرم، بر صفحۀ کامپیوتر بنشانم و با دیگران به اشتراک بگذارم.

۳. بی هیچ دغدغه‌ای و فارغ از هر مهلت و ددلاینی، در پیاده‌رو قدم بزنم.

۴. بالا و پایین پریدن سنجاب‌ها را تماشا کنم.

۵. وقتی برف نرم و آرام می‌بارد، سرم را بالا بگیرم، دهانم را باز کنم و از تماشای برفدانه‌ها و مزه کردن آنها لذت ببرم.

۶. مطلبی روح‌افزا را در یک مجله بخوانم.

۷. چند ساعت در یک رُمان جذاب غرق شوم.

۸. از تماشای یک فیلم خوب در انتهای شب لذت ببرم.

۹. یک ویدیوی بامزه در تلگرام ببینم.

۱۰. درخت‌ها را در پاییز تماشا کنم.

۱۱. درخت‌ها را در بهار تماشا کنم.

۱۲. شاخه‌های پر از برف درخت‌ها را در زمستان تماشا کنم.

۱۳. یک شعر خوب و مدهوش‌کننده بخوانم.

۱۴. به کتابفروشی بروم، و بعد از ورق زدن و بالا و پایین کردن چند کتاب، به کتابی برسم که آنقدر ظاهر و موضوعش زیبا و جذاب است که نتوانم نخرم‌اش!

۱۵. برای نوشیدن قهوه به تیم هورتونز بروم، لیوان قهوه را جلویم بگذارم، داغی و عطر قهوه را لمس و بو کنم، و از مزه مزه کردن آن لذت ببرم.

۱۶. یک مطلب را روان و بی‌غلط تایپ کنم.

۱۷. پاسخ مسئله‌ای را که روی مخم رفته، پیدا کنم و احساس رهایی کنم.

۱۸. یک میکسِ خوب از ترانه‌های خوانندۀ مورد علاقه‌ام را روی یوتیوب پیدا کنم و گوش بدهم.

۱۹. ایمیل جدیدی بگیرم که نشان می‌دهد یک نفر دیگر، کتاب الکترونیک «لقمه کردن فیل» را دریافت کرده است.

۲۰. ایمیلِ یک خرید جدید از محصولاتم را دریافت کنم.

۲۱. کامنت یا ایمیلی دریافت کنم که نویسنده‌اش می‌گوید از مطلبی که در سایت من خوانده یا محصولی که دریافت کرده،‌ چقدر خوشحال بوده است.

۲۲. یک استکان چای داغ و خوش‌رنگ بریزم، آن را در برابرم روی میز بگذارم، بنشینم و هیچ کاری نکنم تا گرمای چای به حد مطلوب برسد، و سپس از جرعه جرعه نوشیدن آن لذت ببرم.

۲۳. صندوق پست را باز کنم و ببینم شمارۀ جدید مجلۀ مورد علاقه‌ام رسیده است.

۲۴. صندوق پست را باز کنم و ببینم بستۀ حاوی کتابی که سفارش داده بودم، رسیده است.

۲۵. کتاب‌های روی میز را بلند کنم و ببینم ۱۲۰ دلار که انتظارش را نداشتم، آنجاست.

۲۶. به قصد خرید کتابی که قبلاً نشان کرده‌ام، به کتابفروشی بروم.

۲۷. کل مسیری را که داخل اتوبوس هستم، کتاب بخوانم.

۲۸. در حالی که توی اتوبوس نشسته‌ام، هیچ کاری نکنم و فقط منظره‌های اطراف را تماشا کنم.

۲۹. خبردار شوم که نویسندۀ مورد علاقه‌ام کتاب جدیدی در دست انتشار دارد، و آن را پیش‌خرید کنم.

۳۰. ایمیل کتابفروشی اینترنتی را دریافت کنم که خبر می‌دهد کتابی که سفارش داده بودم، تحویل پست شده است.

۳۱. صبح که بیدار می‌شوم، ببینم یک خواب عمیق و باکیفیت و روح‌افزا داشته‌ام.

۳۲. اپل کنفرانس جدید داشته باشد و فرصت کنم آن را زنده تماشا کنم.

۳۳. به اپل استور بروم و با آیمک‌ها، مک‌بوک‌ها، آیفون‌ها و آیپدها ور بروم.

۳۴. وقتی فکر می‌کنم بلیت‌های اتوبوسم تمام شده و باید یک دستۀ ده تایی جدید بخرم،‌ ببینم هنوز یکی دیگر توی کیفم مانده است.

۳۵. پنج کتاب «آلیس مونرو» (نویسندۀ کانادایی داستان‌های کوتاه و برندۀ جایزۀ نوبل) که در یک قاب ویژه عرضه شده‌اند، چنان تخفیفی بخورد که نتوانم آن را سفارش ندهم.

۳۶. کتابخانه‌ام را تماشا کنم و از داشتن‌ کتاب‌هایم شادمان باشم و انرژی بگیرم.

۳۷. مجلۀ مورد علاقه‌ام را همان موقع که از صندوق پست درمی‌آورم، داخل خانه بیاورم، دراز بکشم و شروع به خواندنش کنم و از مطالب دلپذیرش لذت ببرم.

۳۸. عصر یکشنبه با دوستان در یک کافی‌شاپ قرار بگذاریم، همدیگر را ببینیم و گپ بزنیم.

۳۹. بعد از یک روز کاری پربار، با یک خستگی دلپذیر روی مبل لم بدهم، شیر داغ بنوشم و کمی کتاب بخوانم.

۴۰. وقتی سایت بانکم را باز می‌کنم، ببینم بعد از یک سال و خرده‌ای خوش‌حساب بودن، سقف کارت اعتباری‌ام شش برابر شده است.

۴۱. در انتهای روز ببینم کارهای مهمی که آن روز در برنامه‌ام نوشته بودم، همگی تیک خورده‌اند.

۴۲. سؤالی را از دوستی در تلگرام بپرسم، و وقتی چند ساعت بعد گوشی‌ام را نگاه می‌کنم، ببینم که او پاسخ داده است.

۴۳. دوستی احساس کند که می‌تواند در مورد موضوعی مهم با من مشورت کند و سؤال‌هایش را از من بپرسد.

۴۴. دفترچۀ یادداشتم را بردارم و ایده‌هایم را بنویسم.

۴۵. یک مداد خیلی خوب و خوش‌دست را در لوازم‌التحریری پیدا کنم.

۴۶. یک مقالۀ انگلیسی را در یک مجلۀ سطح بالا بخوانم و ببینم که بدون کوچک‌ترین مراجعه به دیکشنری یا ابهامی، کل آن را می‌فهمم.

۴۷. یک برنامۀ خوب را در رادیو گوش بدهم.

۴۸. با کتاب‌هایی که تازه خریده‌ام، به قول محمد صالح علا، «زلفی گره بزنم».

۴۹. احساس کنم همۀ کارهای کوچک اما درستی که برای مدتی طولانی انجام داده‌ام، دارند نتیجه می‌دهند و به بار می‌نشینند.

۵۰. در روز تولدم، وقتی انتظارش را ندارم، با یک دسته گل بزرگ و زیبا غافلگیر شوم.

۵۱. در اوج شلوغی ذهن، زبانم به شکرگزاری باز شود و ببینم به‌سرعت چقدر حالم بهتر شده است.

۵۲. یک رستوران جدید را امتحان کنم و غذایش عالی باشد.

۵۳. درست قبل از حرکت اتوبوس از ایستگاه، سوارش شوم.

۵۴. برنامۀ کارهای فردایم را آخر شب بنویسم.

۵۵. در سکوت ابتدای صبح و فارغ از هر آشفتگی الکترونیکی، یک ساعتی کتاب بخوانم و روحم شاداب و سرشار شود.

۵۶. ابرها را در آسمان تماشا کنم.

۵۷. ستاره‌ها را تماشا کنم و چند صورت فلکی مشهور را تشخیص بدهم.

۵۸. در ماشینِ دوستی، ترانۀ جدیدی را برای اولین بار بشنوم، عاشقش بشوم و بارها در یوتیوب آن را گوش بدهم.

۵۹. اسم سرای «مشیر خلوت» بازار تهران را که هر چه فکر می‌کردم یادم نمی‌آمد، بعد از امتحان چند کلیدواژه در گوگل، پیدا کنم.

۶۰. مسیری را که چند بار با کمک گوگل مپ رفته بودم، خودم تنهایی بروم.

۶۱. دوستی از مطلبی که در تلگرام گذاشته‌ام، تعریف کند.

۶۲. روی نیمکت یک پارک بنشینم و جریان زندگی را تماشا کنم.

۶۳. با موزِ سرخ‌کردنی آشنا شوم و از طعم خاص آن لذت ببرم.

۶۴. رنگ نارنجی آسمان را موقع غروب خورشید تماشا کنم.

۶۵. امواج لطیف آب روی یک دریاچۀ کوچک را تماشا کنم.

۶۶. چند دانه تمشک را از بوتۀ خاردار آن بچینم و بخورم.

۶۷. برای اولین بار طعم بلک بری (blackberry، که با شاتوتِ ما فرق دارد) و رزبری (raspberry، که این هم متفاوت با تمشک ماست) را امتحان کنم.

۶۸. وقتی پول کالا را حساب می‌کنم، صندوقدار لبخند بزند و Have a great day بگوید.

۶۹. با غریبه‌ای در پیاده‌رو چشم در چشم شوم، Hi بگوییم و لبخند بزنیم.

۷۰. وقتی حواسم به چراغ عابر پیاده نیست و زودتر حرکت می‌کنم، ماشینی که باید گردش به چپ کند بایستد تا من رد شوم.

۷۱. یک مسابقۀ فوتبال باشگاه‌های اروپا را زنده با گزارش فردوسی‌پور تماشا کنم.

۷۲. خوانندۀ مورد علاقه‌ام کنسرت بگذارد، به‌موقع خبردار شوم، و فرصت داشته باشم به آن کنسرت بروم.

۷۳. در حالی که فکر می‌کنم نان برای صبحانه نداریم، در یخچال را باز کنم و ببینم هنوز نان هست.

۷۴. سردردی که فکر می‌کردم برای خوب شدنش باید قرص بخورم، با یکی دو لیوان آب و کمی دراز کشیدن و چشم‌ها را بستن، خوب شود.

۷۵. بتوانم این فهرست خوشی‌های کوچک را به شمارۀ ۷۵ برسانم!

۷۶. برای مطلبی در سایت، دنبال عکس در گوگل بگردم و خیلی زود، یک عکس عالی پیدا کنم.

۷۷. یکی از کتاب‌هایم را باز کنم و ببینم جمله‌ای که در برابرم است، دقیقاً چیزی است که در آن لحظه نیاز دارم بشنوم.

۷۸. یک ضربدرِ دیگر برای یک روزِ دیگر از تمرین تایپ، روی تقویم بزنم.

۷۹. در برابر رودخانه‌ای با آبی به شفافی و تمیزیِ شیشه بنشینم، جریان آب را تماشا کنم و از شنیدن صدایش آرامش بگیرم.

۸۰. به صدای پرنده‌ها گوش بدهم.

۸۱. مرغ‌های دریایی را تماشا کنم.

۸۲. یک قابلیت جدید را در یکی از وسایلی که مرتب از آن استفاده می‌کنم، کشف کنم.

۸۳. یک شعر حافظ را با ترجمۀ انگلیسی بخوانم و به اندازۀ اصل شعر، و شاید بیشتر، از آن لذت ببرم و حتی با کمک آن، شعر حافظ را بهتر بفهمم.

۸۴. بعد از مدت‌ها یک فیلم ایرانی خوب ببینم.

۸۵. هوای تازه و سبک را به درون ریه‌هایم بفرستم.

۸۶. از صدای ضبط‌شدۀ خودم و حرف‌هایی که زده‌ام، لذت ببرم.

۸۷. یک محصول جدید را در وب‌سایت لانچ (رونمایی) کنم!

۸۸. دوربین نیکون‌ام را بردارم، بروم بیرون، و از ساعتی عکس گرفتن لذت ببرم.

۸۹. در فروشگاهی بزرگ بگردم و کالاهای مختلف را برانداز و بالا و پایین کنم.

۹۰. اتفاقی یک سوژۀ بامزه ببینم، عکس بگیرم و بعد ببینم چقدر جالب می‌توانم آن را به آموزش‌هایم مرتبط کنم!

۹۱. عصرهنگام به صدای جیرجیرک‌ها گوش بدهم.

۹۲. روی برف قدم بزنم و به صدای خرچ‌خرچ آن گوش بدهم.

۹۳. وارد یک تودۀ مه شوم.

۹۴. وقتی پوتین‌ام را از جاکفشی درمی‌آوردم که بیرون بروم و از هوای سرد و لطیف لذت ببرم، ببینم به خاطر عبور کانال سیستم گرمایش از پشت جاکفشی، پوتین‌ها حسابی گرم شده‌اند.

۹۵. صبح بیدار شوم و ببینم هوا چقدر آفتابی و لطیف است.

۹۶. بعد از یک رویداد نه چندان دلچسب، بتوانم خودم را جمع کنم، نور امید را ببینم، افکارم را مرتب کنم و دوباره با شوق و هدف پیش بروم.

۹۷. یک معمای هوش را حل کنم.

۹۸. یک مجلۀ جدول بردارم، با یک مداد، دراز بکشم و چند تا جدول شرح در متن حل کنم.

۹۹. مارپله بازی کنم.

۱۰۰. لپ‌تاپم را بردارم، به تیم هورتونز بیایم، مطلبی برای وب‌سایتم بنویسم و آن را منتشر کنم 🙂 (همین کاری که الان دارم انجام می‌دهم!)

 شما چه دلخوشی‌های کوچکی دارید؟
اگر وقت یا حالش را ندارید که ۱۰۰ تا از آنها را فهرست کنید و بنویسید، دست‌کم یکی از آنها را همین حالا در بخش دیدگاه‌های این مطلب (کمی پایین‌تر) بنویسید تا هر کسی که برای خواندن این پست به این وب‌سایت می‌آید، از دیدن دلخوشی‌های کوچک آدم‌های مختلف روحش سرشار شود و حالش بهتر!

۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی
امتیاز 4.33 از مجموع 6 رأی

دربارۀ نویسنده

علی‌اکبر قزوینی

من علی‌اکبر قزوینی هستم و در این وب‌سایت، بیش از هر چیز آموخته‌ها و تجربه‌های خودم در زمینهٔ رشد و بهبود فردی، معنای زندگی و نیز کسب‌وکار و کارآفرینی را با شما به اشتراک می‌گذارم.

۱۱ دیدگاه تاکنون

لطفاً دیدگاه یا پرسش خود را بنویسید