موفقیت مالی

راز (The Secret): آیا اصلاً رازی در کار هست؟

راز (The Secret): آیا اصلاً رازی در کار هست؟

…با آن همه ابزارهای جادوییِ راز، چیزی که در زندگی واقعی رخ می‌داد گاهی کوچک‌ترین شباهتی به وعده‌های فیلم و کتاب راز نداشت. فروش آنها در تیراژ‌های میلیونی و منتشر شدن به ده‌ها زبان زندۀ دنیا، گویا فقط سازندگان آن فیلم و نویسندۀ کتاب راز، خانم «راندا برن»، را قرار بود ثروتمند کند. طی یک سال بعد از مواجهۀ من با فیلم و کتاب راز، یکی از بدترین دوره‌های مالی در زندگی‌ام را پشت سر گذاشتم…

این اواخر در یک کتابفروشی، نسخه‌ای از کتاب The Secret (یا همان راز) را می‌دیدم. نسخه‌ای که به مناسبت دهمین سال انتشار این اثر چاپ شده بود. زمان بسیار سریع می‌گذرد. انگار همین دیروز بود، سال ۲۰۰۶ میلادی، ۱۳۸۵ خورشیدی، که فیلم راز از شبکۀ چهار سیما پخش شد، سپس در قالب دی‌وی‌دی تصویری به بازار آمد، و به‌سرعت کتاب نوشته‌شده بر اساس فیلم با ترجمه‌های متعدد منتشر شد. نه‌تنها در ایران، که در سطح جهان هم راز یک جریان را ایجاد کرد. جریانی که بیش از هر چیز، در زمینهٔ امور مالی این تصور یا بهتر بگویم «توهم» را ایجاد می‌کرد که صرفاً با نشستن و فکر کردن و تجسم کردن و حس خوب داشتن و تصاویر چک‌ها با رقم‌های درشت را در برابر دید و در کیف پول قرار دادن، درهای آسمان باز می‌شود و جریانی آبشاری از پول به سمت ما سرازیر می‌شود. باید اعتراف کنم که من هم یکی از این «متوهمان» بودم.

آن راز که قرار بود مرا وارد شاهراه ثروت کند و کاری کند که دیگر دغدغۀ مالی نداشته باشم،‌ بدجور توزرد از آب درآمده بود…

با آن همه ابزارهای جادوییِ راز، چیزی که در زندگی واقعی رخ می‌داد گاهی کوچک‌ترین شباهتی به وعده‌های فیلم و کتاب راز نداشت. فروش آنها در تیراژ‌های میلیونی و منتشر شدن به ده‌ها زبان زندۀ دنیا، گویا فقط سازندگان آن فیلم و نویسندۀ کتاب راز، خانم «راندا برن»، را قرار بود ثروتمند کند. طی یک سال بعد از مواجهۀ من با فیلم و کتاب راز، یکی از بدترین دوره‌های مالی در زندگی‌ام را پشت سر گذاشتم.

در جایی که کار می‌کردم و وعده‌های مالی جذابی قرار بود عملی شود، همه چیز برعکس شد و حتی همان حقوق اندک را هم چند ماه یک بار پرداخت می‌کردند. یکی از همان حقوق‌های جمع‌شده طی چند ماه هم که تازه در قالب تراول‌چک‌های نو وارد کیف من شده بود، یک روز بعد دزدیده شد و روزها پیگیری توسط پلیس هم به نتیجه‌ای نرسید و فقط به اعصاب‌خردی بیشتر منتهی شد.

در میانۀ همۀ اینها، چند میلیونی را هم که تازه در حساب استقلال مالی‌ام پس‌انداز کرده بودم، برای خرید دوربین و لنز و سفری به قونیه صرف کردم. آن راز که قرار بود مرا وارد شاهراه ثروت کند و کاری کند که دیگر دغدغۀ مالی نداشته باشم،‌ بدجور توزرد از آب درآمده بود.

یک پرسش مهم

یادم هست در آن احوالات، سؤالی از خودم پرسیدم:

«چرا با اینکه این همه تجسم مثبت انجام دادم، ذکرهای مثبت به زبان آوردم، جمله‌های تأکیدی نوشتم، تصویر چک با رقم‌های درشت برای خودم درست کردم، و بازی‌های مالی انجام دادم (مثل اینکه هر روز به صورت خیالی مبلغی را به حساب خودم می‌ریختم و لازم بود تا آخر شب کل آن مبلغ را خرج کنم؛ و این تمرین‌ها را درست و جدی هم انجام می‌دادم)، نتیجۀ کار چنین آزاردهنده و کاملاً ضدّ چیزی بود که قرار بود اتفاق بیفتد؟»

به این باور رسیده‌ام که تعلیمات بازارپسند راز اگر هر چیزی نداشته باشد، دست‌کم یک نکته‌اش درست است و آن، این جمله است که در کتاب‌های آسمانی هم به اشکال مختلف آمده است:

درخواست کنید تا مورد اجابت قرار گیرد.

راز ــ تصویر روی جلد کتاب Ask and It Is Given

سؤال کنید تا پاسخ به شما نشان داده شود.

به عبارت درست‌تر، «سؤال کنید» تا پاسخ به شما نشان داده شود. تا به حال نشده سؤالی کنم و به پاسخ نرسم، یا اینکه آن سؤال مرا به سؤال‌های بهتری رهنمون نشود که در نهایت می‌دانم به پاسخ‌های ارزشمندی خواهند رسید. اما پاسخی برای سؤالِ آن سال را در کتاب «Ask and It Is Given» (که بعداً به فارسی هم ترجمه شد) یافتم؛ و آن پاسخ این بود:

وقتی باورهای ما درست نشده باشند، و ما شروع به عمل کنیم، مثل این است که قایقی را در رودخانه‌ای خروشان به حرکت درآورده‌ایم که سطح آن، پُر از الوار و بریده‌های درختان است.

و تصور کنید برای آن قایق که روی امواج سرکش سوار است، در برخورد با الوارها چه اتفاقی خواهد افتاد!

باورها… امان از این باورها…

اما با این باورهای لامصب چه باید کرد؟ ده سال است که به انحاء مختلف می‌شنوم و می‌خوانم که باورها همه چیز هستند و برای راه دادن موفقیت و ثروت و نعمت به زندگی باید باورها را عوض کرد. فلانی که تا دیروز درگیر دیو اعتیاد بوده، امروز پولش از پارو بالا می‌رود و سوار ماشین‌های میلیاردی می‌شود، و وقتی از استادی می‌پرسی که او چگونه به این وضعیت رسیده است، پاسخ می‌شنوی که باورهایش را عوض کرده و غول خفتۀ درونش را بیدار کرده است.

اگر او توانسته، پس چرا این همه آدم تحصلیکرده و با پشتکار و تلاشگر و سرشار از ایده هنوز لنگِ یک قران دوزارشان هستند؟ چرا از لحاظ مالی هنوز لک و لک می‌کنند؟ گروه دومی آنقدر تعدادشان زیاد و امثال اولی‌ها آنقدر کم‌تعداد هستند که آدم شک کند. مگر می‌شود این باغی که این همه بیل زده شده، هنوز تبدیل به باغستانی پر از میوه‌های آبدار نشده باشد؟ واقعاً همۀ این کسانی که چند میلیارد تومان برایشان پولِ خُرد است، فقط باورهایشان را عوض کرده‌اند؟ قرص جادویی خورده‌اند؟ توهم زده‌اند؟ دستشان با خدا در یک کاسه است؟ نه، من نمی‌توانم این پاسخِ زیادی ساده و بازاری را باور کنم.

پاسخ دیگری، که بهتر و متقاعد‌کننده‌تر است، دارد برای من آشکار می‌شود. پاسخی که می‌دانم شما هم مثل من، احتمالاً دوست ندارید بشنوید. چون ربطی به فقط نشستن و تجسم کردن و باورها را عوض کردن و از این دست جینگولک‌بازی‌ها ندارد. این پاسخ، به عرق جبین ربط دارد. به زمین خوردن ربط دارد؛ با صورت به زمین خوردن، اما باز هم بلند شدن، خاک و خون را از چهره پاک کردن، لبخندی زدن و دست در دست خدا گذاشتن، و باز پیش رفتن.

پیشنهاد:

  در کانال تلگرامی من عضو شوید و مطالب جدید را (افزون بر مطالب سایت) مرتب روی گوشی خود دریافت کنید. برای عضویت در کانال، لطفاً اینجا را کلیک کنید.

بله، در این جهان رازی هست

تا من و شما انتظارِ رسیدن به خواسته‌ها، بدون پرداختن بهای آنها، آن هم بهای کامل، آن هم پیش از رسیدن به خواسته‌ها را کنار نگذاریم، به هیچ موفقیت درست و درمان و پایداری نخواهیم رسید.

بله، در این جهان رازی هست، اما نه آن راز بازاری خانم برن. راز این است که تا من و شما «سودجویی» و «جست‌وجوی کم‌زحمت‌ترین راه» (به معنای انتظارِ رسیدن به خواسته‌ها بدون پرداختن بهای آنها، آن هم بهای کامل، آن هم پیش از رسیدن به خواسته‌ها) را کنار نگذاریم، به هیچ موفقیت درست و درمان و پایداری نخواهیم رسید:

  • دقیقاً به خاطر همین دو عامل است که شارلاتان‌ها و مدرس‌های قلابی همچنان با آموزش‌های دوزاریِ «ثروتمند شدن سریع»، حتی در کشورهای جهان اول، مردم را جذب می‌کنند.
  • برای همین است که افراد وقتی ایده‌ای دارند و کاری را شروع می‌کنند، تا کمی به جاهای سخت می‌رسند ولش می‌کنند و فکر می‌کنند بهتر است سراغ یک کار دیگر بروند که آسان‌تر به پول برسند. (این ماجرا را جایی می‌خواندم که حرف اصلی‌اش به این نکته ربط دارد. فردی نوشته بود که کسی از او خواسته بود راه‌های «هک کردن» را یادش بدهد. آن فرد گفته بود باشد، باید از مبانی برنامه‌نویسی کامپیوتر آغاز کنیم. پاسخ شنیده بود که نه، من برنامه‌نویسی نمی‌خواهم یاد بگیرم، فقط می‌خواهم یادم بدهی چطور سیستم‌های کامپیوتری را هک کنم!)
  • به خاطر «سودجویی» و «جست‌وجوی کم‌زحمت‌ترین راه» است که خرید بلیت‌های «لاتاری»، اصلی‌ترین روش اکثر مردم در آمریکا و کانادا برای پولدار شدن است.

اگر کسی امروز مثل آب خوردن پول درمی‌آورد (اگر از راه درست در حال کسب پول است)، شک نکنید که بارها جهان هستی توی پوزش زده است، احساس کرده به انتهای خط رسیده، درد را با تمام وجودش حس کرده، اما باز هم بلند شده و با امید ادامه داده است. شک نکنید.

چند راز مهم

تصور پول پارو کردن تنها با شرکت در یک کارگاه کسب ثروت و امثال اینها، «راه و طرح و روش» نیستند. امیدهای واهی هستند.

۱. مطمئن‌ترین و آزموده‌ترین راه پولسازی در دنیای امروز، کارآفرینی است. چیزهایی مثل برنده شدن در لاتاری، بردن جایزۀ مسابقه، پول به ارث بردن، تصور پول پارو کردن تنها با شرکت در یک کارگاه کسب ثروت و امثال اینها، «راه و طرح و روش» نیستند. امیدهای واهی هستند.

آیا می‌خواهید یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی‌تان را روی امیدهای واهی بنا کنید؟

با درست کردن تصویر چک‌های میلیاردی و هر روز نگاه کردن به آنها ــ بدون اینکه روی خودمان کار کنیم و مهارت‌های لازم برای کارآفرینی را در خود ایجاد کنیم، بدون راه افتادن زمانی که جاده مه‌آلود است و مقصد دور از دسترس ــ خودمان را گول خواهیم زد. همۀ این ابزارهای «رازگونه» زمانی مؤثر است که کاری کنیم، و بدانیم که موفقیت را تنها زمانی می‌توان در آغوش کشید که بهای آن را کامل و پیش از به دست آوردن موفقیت، پرداخته باشیم. بهایی که گاهی اشک ریختن در شب‌های تار، اما باز با توکل به خدا بلند شدن، اشک‌ها را پاک کردن، و ادامه دادن در مسیری است که مقصدش را هنوز نمی‌توان دید.

۲. «باور» مهم است. بدون اصلاح باورهای بازدارنده، بدون ایجاد باورهای درست، باز هم نمی‌توان به موفقیت جامع و کامل رسید. اما این باور که بنشینیم و فقط باورهایمان را درست کنیم و آن‌وقت پول پارو کنیم، خودش از آن باورهای غلط است. تا راه نیفتیم، تا زمین نخوریم، تا به همه چیز شک نکنیم و تا به این باور نرسیم که رسیدن به موفقیت و ثروت راه میان‌بر ندارد، تنها دور خودمان پرسه خواهیم زد و حسرت‌خورِ موفقیت‌های دیگران خواهیم بود.

راز ــ تصویر روی جلد کتاب The Power of Self-Discipline

تا بر خود مسلط نشویم و مدیریت خودمان را به دست نگیریم، انتظار رسیدن به موفقیت‌های واقعی و پایدار فقط توهم است.

۳. پاسخ بهتری برای آن سؤالِ ده سال پیشم را (چرا با اینکه این همه تجسم مثبت انجام دادم و…، نتیجۀ کار چنین آزاردهنده و کاملاً ضدّ چیزی بود که قرار بود اتفاق بیفتد؟) در کتاب بی‌نظیر «The Power of Self-Discipline»، اثر برایان تریسی (که به نظرم بهترین کتاب این استادِ جهانی است و به فارسی هم ترجمه شده)،‌ یافتم. او می‌نویسد:

قانونی هست به نام «نتایج بی‌منطق»، که بنا بر آن، یک عملِ کوتاه‌مدت که هدفش دستیابی به لذت فوری است، ممکن است پیامدهای بی‌ربط یا حتی متضاد با چیزی داشته باشد که عمل، به قصد دستیابی به آن انجام شده است.

مثلاً شما ممکن است سرمایه‌گذاریِ زمانی، مالی یا احساسی زیادی انجام داده باشید تا در نتیجۀ آن، بسیار خوشحال‌‌تر شوید (مثل شرکت در یک کارگاه آموزشی). اما چون «بدون تفکر دقیق» عمل کرده‌اید یا «مشق‌هایتان را درست انجام نداده‌اید»، پیامدهای رفتار شما آنقدر بد و ناخوشایند شده که اگر کلاً هیچ کاری نمی‌کردید، این نتایج آزاردهنده در زندگی‌تان پدیدار نمی‌شد. قبول دارم که قانونِ خرکی و بی‌منطقی است؛ اما نگران نباشید، همه از این تجربه‌ها، آن هم بیش از یک بار، داشته‌اند. مهم این است که زمانی بالاخره به خود بیاییم و رفتار درست را در پیش بگیریم.

شما چه نظری دارید؟
خوشحال می‌شوم دیدگاه‌های خود را در همین صفحه (کمی پایین‌تر) با من و سایر خوانندگان در میان بگذارید.

این مطلب را پسندیدید؟

 پیشنهاد می‌کنم در خبرنامهٔ سایت عضو شوید تا از این پس، مطالب جدید را در ایمیل خود دریافت کنید. خبر خوب اینکه اگر همین حالا ایمیل خود را ثبت کنید، “جایزه” هم می‌گیرید!

راز (The Secret): آیا اصلاً رازی در کار هست؟
امتیاز 4.5 از مجموع 10 رأی

دربارۀ نویسنده

علی‌اکبر قزوینی

من علی‌اکبر قزوینی هستم و در این وب‌سایت، بیش از هر چیز آموخته‌ها و تجربه‌های خودم در زمینهٔ رشد و بهبود فردی، معنای زندگی و نیز کسب‌وکار و کارآفرینی را با شما به اشتراک می‌گذارم.

۴۶ دیدگاه تاکنون

  • با سپاس از مطلب شما
    به نظر من تجربه هر شخص تنها و تنها برای خود شخص مفید خواهد بود، در موقعیتهای مشابه، هر شخص بسته به دیدگاه، تجربه شخصی و نوع تفکری که دارد عمل خواهد کرد و نتیجتا بازخورد متفاوتی از رویداد مشابه حاصل خواهد شد، در مورد مقاله شما هم این دقیقا تجربه شخصی شماست، ولی اینکه قدرت جذب بطور کل وجود نداشته باشد و یا فاقد قدرت واقعی باشد دست کم برای من بی معنی است، قدرت جذب همراه با تلاش و انتخاب راه های مناسب و منطقی ۱۰۰% جوابگو خواهد بود
    امروزه در جوامع ما مرسوم است که تعداد زیادی از دوستان بارفت آمد به دفاتر خاص و شنیدن اعداد و ارقام نجومی در مورد انجام معاملات آنچنانی به رویاپردازی روی آورده و در این راه بی حاصل انتظار از قدرت جذب، خب بسیار نا معقول و نا بجاست، اما به عکس، تعدادی دیگری از دوستان با تمرکز و مطالعه در حال نو آوری، در حال کار و تلاش هستند و با اعتقاد به قدرت جذب و پشتکار خود به نتایج قابل قبولی هم دست پیدا میکنند
    به هر حال هر نظری مورد احترام است و در عین حال قابل شک و تردید و در نهایت محترمانه نپذیرفتن.
    برای شما و سایر دوستان آرزوی موفقیت دارم
    شاد باشید

    (0)
  • سلام
    تشکر میکنم از کانال و مطالب بسیار بسیار با ارزشتون.باید اعتراف کنم که من هم یکی از کسانی بودم که در آن زمان با توهمات این فیلم هروز خودم را گول میزدم و فک میکردم تنها با فکر کردن میتوان به هر چیزی رسید که توهمی بیش نبود!به نظرم خیلی خیلی عالی است که تفکری مثبت و رو به جلو داشته باشیم و هیچ وقت در مسیر جا نزنیم!اما راز به نظرم یک درصد از این مسیر را به اندازه ١٠٠درصد بزرگ تر جلوه داده. در آخر میخواستم از شما خواهش کنم اگر برایتان مقدور هست در مورد بازاریابی شبکه ای در ایران و مقایسه آن با خارج از ایران مطلبی جامع بنویسید چرا که بزرگترین معضل جوانان این مملکت شده!میلیون ها نفر وارد شده اند به امید پولدار شدن و فقط تعداد محدود در حد چند صد نفر از سود خرید این چند میلیون نفر پول های نجومی به جیب میزنند که در رأس آنها مدیران این شرکتها و بعد از آنها تمامی کسانی که در گلد کوئست و شرکتهای هرمی بودند جا خشک کردند و از اکانت های٢٠-٣٠ میلیون تا ٢٠٠میلیون و ٣٠٠میلیون میگیرند!عاجزانه درخواست میکنم برای آگاهی بسیاری از جوانان ما که با ارزوی پولدار شدن نزدیک به یک سال یا دو سال وقت و جوونیشون رو میگذارند و در نهایت چیزی که نصیبشون میشه یک دنیا حسرت برای وقت و پولشون که هدر رفته، مطلبی بنویسید و تعداد زیادی رو از دام این شرکت ها نجات دهید!
    بسیار ممنون و سپاس گزارم.
    موفق و پیروز باشید.

    (0)
  • سلام استاد
    منم کاملا با نظر شما موافقم
    من خودم تو دوره اقای عرفانیزاده شرکت کردم و در مورد قانون جذب بود و واقعا فقط میخوان پول ب جیب برنن
    ادمو بمباران تبلیغاتی میکنن و تاثیر میزارن
    درسته که ادم باید به چیزهلیی که نیخواد فکر کنه تل جذب بشه ولی این فکر کردن تو دنیای نا یعنی هدف کذاری دقیق و به قول شنا عرق جبین ریختن است
    مثلا من فکر کنم یه ماشین بنز بخرم این نمیشه که بشینم فکر کنم تا حذب بسه باید ماشین بشه هدفم و برای این هدف زحمت بکشم

    (0)
  • سلام. من با بخشی از نظر شما موافقم. این که کتاب راز مطلب را کامل بیان نکرده است و بیشتر مثل یک سروده ی حماسی هیجانات افراد را بر می انگیزد. طبعا فقط با آموخته های آن کتاب نمی توان به موفقیت رسید. ولی فراموش نکنیم که این کتاب اصل مسئله و دغدغه ی موفقیت و پیشرفت را خیلی عالی به ذهن افراد وارد می کند. کسانی که تا پیش از آن اصلا به چنین مسایلی فکر هم نمی کردند. همین ایجاد دغدغه مهمترین قسمت برای شروع است. مثل شعر رودکی می ماند برای امیر سامانی که یاد جوی مولیان افتد و سنگ زیر پایش در نظرش پرنیان گردد. وگرنه سنگ ها کماکان در راه هستند.
    من وارد جمعسی می شوم و با ذوق زدگی فراوان همه را از برگزاری یک کنسرت، نمایش، جشن یا … مطلع می کنم. طبیعی است که تا بلند نشوی، هزینه نکننی، بلیط نخری و به سمت مراسم نروی از آن لذتی نخواهی برد. ولی این که بتوان طوری برای دیگران خبر را بیان کرد که از جایشان حرکت کنند خیلی مهم است.
    پاسخ هایی که شما یافتید هم خیلی خوب و ارزشمند هستند و کتاب هایی که در مطلبتان معرفی کردید.

    (1)
  • وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ﴿۳۹﴾
    و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست (۳۹)
    وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ﴿۴۰﴾
    و کوشش او به زودى دیده خواهد شد (۴۰)
    ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى ﴿۴۱﴾
    سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند (۴۱)
    وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى ﴿۴۲﴾
    و اینکه پایان [کار] به سوى پروردگار توست (۴۲)

    النجم – جزء ۲۷

    (1)
  • با عرض سلام خدمت شما عزیز خیلی خوشحال هستم که با شما اشنا شدم این اولین مقاله هست که خوندم همه چی منطقی و براساس قوانین طبیعت هست همان طور که شما اشاره کردید
    کتاب The Power of Self-Discipline به چه اسمی در بازار ایران ترجمه شده و میخاستم تهیه کنم ممنونم از محبتتون

    (0)
  • در جواب سختی دیدن و زجر کشیدن : اگر قرار بود با زجر و رنج و گرفتاری و مشقت و سختی به عزت و ثروت رسید الان همه کارگر ها میلیاردر بودند نه عزیز خودت را گول نزن تو برای هضم غذا زجر نمیکشی نه جانم تو برای نفس کشیدن سختی نمی بینی. دیپاک چوپرا هم حرف های مرا تایید میکند:یک گیاه با زجر رشد نمیکند بلکه به طور طبیعی و بسیار راحت رشد میکند. خانم راندا برن هم خیلی قشنگ میگوید که راز همه موفقیت ها عشق است فقط و فقط عشق. عشق خود من ورزش است مثل فوتبال, بسکتبال اگر ساعت ها ورزش کنم مانند این است که ساعت ها دارم تفریح میکنم شما خسته می‌شوید ولی من هنوز دارم ورزش میکنم بله به این می‌گویند عشق. اگر عشق برادران رایت به پرواز نبود هواپیمایی درست نمی‌شد.
    سپاس فراوان

    (0)
  • یک سوال از همه دارم و آن اینست که آیا میان کسی که صبح خود را با پادکست شکرگزاری راندا برن شروع میکند و میانه ی روز خود را با تماشای قسمتی از فیلم راز خانم راندا برن طی میکند و شب خود را با گوش دادن به فایل صوتی راز قدرت خانم راندا برن میگذارند با من که از صبح تا شب بدون هیچ برنامه ای فقط وقت تلف میکنم و یک مشت آهنگ و تلوزیون و فیلم سرگرمی و معمولی و چیزای توی تلگرام و اینستاگرام و یک مشت مطالب زرد و معمولی روزنامه‌ها و خبر ها و مجلات رو می‌خوانم و می‌شنوم و می بینم فرقی نیست آیا واقعا میان من و آن دوست عزیز که هدف دارد اولویت دارد نظم دارد برنامه دارد و برنامه خود را برای ماه ها و چه بسا سال ها دنبال میکند پیگیری می‌کند و انجام میدهد فرقی نیست? قلب من میگوید که آن عزیزی که اوقات آزاد خود را با شکرگزاری و تماشای فیلم راز و شنیدن راز قدرت پر میکند انسانی بسیار بزرگ در حد برایان تریسی , وین دایر , جیم ران , باب پراکتور , رابرت کیوساکی , آنتونی رابینز و دارن هاردی است قلب من این را میگوید و به قول خانم فلورانس: شهود هیچ وقت خطا نمی‌کند.
    با سپاس فراوان

    (0)
    • سپاسگزارم که دیدگاه خود را نوشتید. بله اگر همهٔ آن کارها منجر به «اقدام» شود، حتماً اثرگذار است. اما «توهم راز» معتقد است که صرفاً با همین کارها (کتاب خواندن و مراقبه و موسیقی و…) زندگی خود به خود تغییر می‌کند و بهشت می شود؛ که لزوماً اینگونه نیست. اکثر افرادی که در توهم راز هستند، با برخورد به نخستین مشکل (مسئله) جدی زندگی یا استرسی قوی، ممکن است خود را ببازند و همهٔ آن مثبت‌اندیشی‌ها دود شود و به هوا برود. حقیقت این است که از دیدگاه من (و بزرگانی که مطالب و آموزه‌هایشان را خوانده و شاگردی کرده‌ام)، زندگی در این جهان فیزیکی سخت و دشوار و جانکاه و توان‌فرسا است؛ و تنها با یاد گرفتن مهارت‌های خوب زیستن (که مثبت‌اندیشی فقط بخشی کوچک از آن است) می‌توان در عین سختی‌های زندگی، رضایتمندانه زندگی کرد و آن شادی اصیل و عمیق را در قلب خود احساس کرد.

      (0)
  • این که موفقیت در زندگی و رسیدن به ثروت و … را در نشستن و تجسم ببینیم همانقدر ساده انگارانه است که فکر کنیم فقط با خواندن یک کتاب درباره خلبانی می توانیم پرواز کنیم !
    همانطور که پرواز نیازمند تکنولوژی ها ، تجربیات و دانش های گوناگون است ، موفقیت هم همینطور است و به عقیده من کتابها و کلاس های موفقیت که طی ۱۵ سال اخیر بسیار باب شده اند هرکدام تنها گوشه ای از روش موفقیت را آموزش داده اند. شما همچنان که باید تجسم خلاق داشته باشید باید در یک مسیر صحیح هم حرکت کنید . برای موفقیت آموزش ببینید جایی مشغول به کار شوید ، خلاقیت به خرج دهید ، تلاش شبانه روزی کنید ، به آینده خوشبین و در عین حال محتاط باشید ، از حسابداری و روش های سرمایه گذاری اطلاع داشته باشید ، ترجیحا بتوانید گروهی کار کنید ، از فرصت های موجود بتوانید استفاده کنید و تنبلی ( که بزرگترین بلای این مملکت شده) را در خودتان بکشید
    تازه همیشه بدانید که بارها و بارها شکست خواهید خورد درست مثل ورزشکاری که ممکن است در راه قهرمانی بارها آسیب ببینید . آنوقت خواهید دید که موفق خواهید شد
    تنها راز موفقیت فقط این است که ما مجموعه ای از عوامل را باید رعایت کنیم نه فقط یک مورد را
    باید همیشه چه در خواب یا بیداری درحال تلاش باشیم و بدانیم رسیدن سریع به موفقیت فقط یک خواب و خیال است و تنها کسانی که می خواهند جیبشان از پول شما پرکنند آنرا تبلیغ می کنند .
    پیروز باشید

    (0)
  • سلام
    با شما موافق نیستم البته با این مقاله تون……
    این مقاله پر بود از افکار و باورهای محدود کننده و منفی به همین خاطر همشو نخوندم…
    ولی با این همه کتاب لقمه کردن فیلتان خوب بود و به من کمک کرد متشکرم.

    (0)
    • با سلام

      سپاسگزارم که دیدگاه خود را نوشتید و خوشحالم که کتاب «لقمه کردن فیل» برایتان مفید بوده است.

      اما اجازه بدهید بگویم که به نظر من، یکی از ایرادهای «راز» و برخی ترویج‌دهندگان متعصب آن، این است که گوش خود را به هر نقدی (با این توجیه که سیگنال‌های منفی است) می‌بندند. در حالی که حتی در خصوص اصل ایمانی مهمی به نام «توحید»، از ما خوسته شده تحقیق کنیم و صرفاً پذیرندهٔ عقاید و باورها و دیدگاه‌های دیگران نباشیم.

      من طرفدار «تفکر انتقادی» هستم و اگر مقالهٔ من را کامل بخوانید، خواهید دید که «راز» را رد نکرده‌ام اما راه و روش ارائهٔ آن در فیلم راز را نقد کرده‌ام.

      شاد و تندرست باشید

      (1)
  • دیدگاه تون رو کاملا قبول دارم و برای خود من هم همیشه این موضوع سوال برانگیز بوده.
    ولی نکته مهم دیگه ای هم هست و اون هم اینکه: تا زمانی که فرد حقوق بگیر تمام وقت (کارمند یا کارگر ) باشه نمیتونه حرکت شایسته ای انجام بده و باید ابتدا خودش رو از پابندهای حقوق بگیری نجات بده که خود این هم نیاز به پشتوانه مالی داره به خصوص اگر متاهل باشی، که وابیلا.

    (0)
    • بالاخره از یک جایی باید شروع کرد. پیشنهاد می‌کنم کتاب «کارآفرین محتاط» را بخوانید. قرار نیست یک‌شبه کار حقوق‌بگیری را رها کنید و کارآفرین شوید. بهترین راه کارآفرین شدن، برای خود کار کردن و پولِ خود را درآوردن، راه و روش تدریجی است که من اسم آن را می‌گذارم «کارآفرینی پاره‌وقت».

      (0)
    • سلام. ممنونم از شما که مطلب را خواندید. کتاب نخست با نام‌های مختلفی از جمله «بخواهید و به شما داده میشود» ترجمه شده است. از کتاب آقای تریسی هم ترجمه‌های متعددی موجود است، از جمله تحت عنوان «بهانه ممنوع». ترجمهٔ فارسی هیچ یک از این دو کتاب را نخوانده‌ام و بنابراین دربارهٔ کیفیت آنها نمی‌توانم نظری بدهم.

      (0)
  • سلام جناب قزوینی
    نظر شما درست است ولی شاید کنایه آمیز گذشته کاری خودتان را هم زیرسوال بردید زمانیکه در سیستمی بودید که برخی از این آموزشها توسط رهبر آن سیستم ترویج میشد. هرچند که ایشان هنوز که هنوز است طرفداران بسیار دارد اما تعجب میکنم لحن کلام شما را

    (0)
    • سلام خدمت شما جناب تدین

      سپاسگزارم که دیدگاه خود را نوشتید. من پیش از این با آقای محمود معظمی همکاری داشتم و ایشان همچنان استاد و کوچ و مربی و دوست من هستند و بسیاری از تغییرات مثبت در زندگی‌ام را مدیون آموزش‌های ایشان و ارتباط و مراوده با این انسان بزرگ هستم. در عین حال، همکاری با یک مجموعه لزوماً به این معنا نیست که شما با تمام اتفاقاتی که در آن مجموعه می‌افتد موافق هستید. این ذات همکاری با هر مجموعه‌ای است.

      در هر صورت، من همچنان آموزش‌های آقای معظمی را مفید می‌دانم و تا جایی که بتوانم، تلاش می‌کنم افراد با این آموزش‌ها نیز آشنا شوند. تا جایی هم که من دیده‌ام، گوهرهٔ اصلی آموزش‌های آقای معظمی و روش ایشان، با شوی تلویزیونی راز فرق دارد. هرچند مخصوصاً در زمانی که آموزش‌های آقای معظمی همزمان با انتشار راز بود، ترجیح می‌دادم روی اهمیت «اقدام» و اینکه بارها شکست خوردن و بلند شدن بخشی از مسیر است و همه چیز اینطور نیست که از داخل چراغ جادو بیرون بیاید، بیشتر تأکید می‌شد. البته باز هم ایراد را روی آقای معظمی یا خانم راندا برن نمی‌گذارم؛ ما مخاطبان (خود من) متوهم بودم و می‌خواستم از راه میان‌بر به موفقیت برسم. حالا که با رازهای بیشتری آشنا شده و آنها را با گوشت و خون و همهٔ وجود خودم تجربه کرده‌ام، تلاشم این است که کسان دیگری که ممکن است مثل من بوده باشند را یاری دهم تا با چشم باز، همهٔ واقعیت را ببینید.

      شاد و تندرست باشید

      (1)
  • با سلام و عرض خدا قوت
    با تشکر از جناب قزوینی عزیز که ضرورت نوشتن چنین مقاله ای که هنوز هم در نبود آموزش کافی در سیستم آموزشی ما، بسیاری را مشغول خود کرده، احساس کردند. می خواستم دو نکته ای که به ذهنم رسید و یک سوال را مطرح کنم
    ۱- موضوع راز نیز مانند بسیاری از موضوعات هیجانی دیگر که مدتی خیلی ها را مشغول می کنند در ایران نیز با حرارت هر چه تمام تر افراد زیادی از جمله بنده را درگیر کرد و در نقش مبلغان اصلی در بین دوستان و.. عمل کردیم
    ۲- نظر آقای براتی نکته ظریفی داشت، بنده نیز معتقدم موضوع راز را نمی توان کلا رد کرد یعنی چیزی با موضوع راز در موفقیت وجود دارد ولی تنها راه اصلی نیست و انجام تصور ذهنی که در cd راز مطرح می شود یکی از ابزارهای قوی در مسیر موفقیت است، نه همه ی آن و نکته اصلی که در متن مقاله هم آمده همان اقدام عملی در مسیر هدف است.
    ۳- نکته ی اصلی که همیشه در ذهن بنده وجود دارد اینست که اشخاص موفقی که در این cd تجربیات موفقیت شان را مطرح می کنند چرا نظراتی موافق با نویسنده ی کتاب که هدفش رسیدن به ثروت بود نه کمک به افراد را ارائه می کردند و در واقع با این دروغ بزرگ(نه راز بزرگ) همراهی می کردند در صورتی که نیازی به این همراهی با وجود موفق بودن شان وجود ندارد
    باتشکر و شرمنده از اطاله کلام

    (0)
    • سپاس از شما که نظر خود را نوشتید. همان‌طور که شما هم اشاره کرده‌اید، رازی یا نکاتی بنیادی برای موفقیت وجود دارد، ولی خلاصه کردن همهٔ آنها در تجسم و حرف‌های مثبت، ساده‌انگاری است و تبدیل زندگیِ واقعی به امری فانتزی. زندگی، قرار بوده و هست که سخت باشد؛ قرار نیست زندگی آسان باشد. ماییم که با پروراندن شخصیت خود و ایجاد فضیلت‌های ارزشمند در خود، می‌توانیم سختی‌ها را بر خود هموار کنیم، اثرات مثبت بیافرینیم و با عزت نفس و احترام به خود، از زندگی لذت ببریم.

      در پاسخ سؤال شما نیز، اطلاعی ندارم. البته معتقد هم نیستم «راز» حاوی دروغ بوده است. فقط آن حقیقتی که وجود دارد را زیادی ساده و بازاری عرضه کرده یا آب و تاب اضافی داده؛ طوری که بیننده را در خیلی از موارد، از اصل مطلب غافل می‌کند. در یک کتاب الکترونیک که امیدوارم در آیندهٔ نزدیک منتشر کنم، بیشتر و عمیق‌تر مطالب راز را در بعد موفقیت مالی، واکافی خواهم کرد و راه حل خواهم داد.

      (0)
  • سلام آقای قزوینی درست همینطوره که شما می گویید بیشتر ما می خواهیم بدون تلاش زیاد و عرق ریختن های فراوان همچنین بدون زمین خوردن های زیاد یک شبه موفق شویم به نظر من هم باید هم باید باورهای اشتباه را اصلاح و باورهای درستی جایگزین آن کنیم و هر روز در مسیر رسیدن به هدفهای ارزشمندمان پیش برویم .ممنون از مقاله خوبتون.

    (0)
  • سلام
    بنده نیز چند ماهی درگیر این خزعبلات شده بودم و کار شبانه روزی ام شده بود خواندن کتاب هایی مثل راز، بیندیشید و ثروتمند شوید، تکنولوژی فکر و امثالهم و عمل کردن به نوشته های درون آن که به واقع تنها اشخاصی که از قانون جذب ثروتمند شدند همین نویسندگان و سخنرانان این حوزه هستند.
    کم نیستند افرادی که با همین حرف ها، جیب مردم را خالی کرده اند، نمونه اخیرش هم شخص آقای ع که با آمیختن این حرف ها و تجربیات دیگران و فروختن به قیمت های گزاف، پولی به جیب زدند و حالا هم در امریکا مشغول ساختن امپراطوری خویش هستند.
    البته تمام حرف های راز را نمی شود رد کرد اما بسیاری از آن ها هیچ واقعیتی ندارند و شاید هم من منظور درست آن ها را متوجه نشده ام.
    شکر خدا پس از آشنا شدن با اثر مرکب به این باور رسیده ام که موفقیت حاصل انتخاب های درست و انجام کارهای هوشمندانه کوچک و منظم در طول زمان است.
    شاد باشید و ثروتمند!

    (1)
    • سلام جناب براتی. سپاسگزارم که دیدگاه خود را نوشتید. به‌شخصه معتقدم نکات درستی در این نوع آثار (راز و…)‌ هست، اما نحوهٔ بیان آنها و ساده‌سازی‌های بیش از حد، باعث می‌شود نقشی همچون افیون و مخدر داشته باشند. امیدوارم به‌زودی در یک کتاب الکترونیک، بیشتر در این باره بنویسم.

      (1)
      • بسیار زیبا می شود در کنار نقد منصفانه این آثار به معرفی راه حل هایی بپردازید که چگونه درگیر چنین موضوعاتی نشویم .همچنین در صورت امکان به بیان دیدگاه خودتان درباره کسب ثروت و موفقیت بپردازید.
        قطعا مورد اقبال بسیاری واقع خواهد شد.

        (0)
        • سپاسگزارم جناب براتی. حتماً در مطالب و محصولات آموزشیِ پیش رو، این موضوع را بیشتر واکاوی خواهم کرد. چون هم دغدغهٔ خودم هست، و هم اینکه چون خودم از راهی سخت و طولانی به این نکات رسیده‌ام، دوست دارم کمک کنم که دیگران تا حد ممکن وارد بیراهه‌ها یا جذب مطالب جذاب اما کم‌پایه و بی‌اثر نشوند و بتوانند با دید انتقادی، آموزش‌هایی که عرضه می‌شود را بررسی کنند. اگر شاگرد و دانشجو آگاه باشد، مدرس قلابی یا سودجو یا کم‌سواد، نمی‌تواند او را به دام بیندازد.

          (0)
  • سلام آقای قزوینی عزیز
    خدا قوت

    اول؛ انگیزه اصلی از نوشتن این مطالب «لقمه ۸۹» کتاب کاربردی «لقمه کردن فیل …!» شما بوده است.( به همه دوستان دیگر پیشنهاد می کنم اگر تا کنون آن را دریافت نکرده اند زودتر اقدام کنند)
    دوم؛ ممنون از سایت جذاب و دوست داشتنی تان! انتخاب فونت مناسب به همراه رنگ بندی جذاب کمک می کند که بر خلاف سایت های دیگر مطالعه مقالات در سایت شما اصلا کسل کننده نباشد.
    سوم؛ در مورد «راز» می خواهم تجربه شخصی خودم را با شما و دوستان دیگر سایت مطرح کنم. شاید باورش برایتان سخت باشد ولی من با استفاده از این تکنیک به یکی از بزرگترین اهداف زندگی ام دست پیدا کردم، به همان راحتی که «راز» وعده داده بود!
    اگر اجازه بدهید می خواهم از قسمتی از مقاله شما کمک بگیرم و آن را با تجربه شخص خودم باز نویسی کنم:
    ( …همۀ این ابزارهای «رازگونه» زمانی مؤثر است که کاری کنیم، و بدانیم که موفقیت را تنها زمانی می‌توان در آغوش کشید که بهای آن را کامل و پیش از به دست آوردن موفقیت، پرداخته باشیم. …)
    من «راز» را اینگونه به کار بستم:
    وقتی از آن استفاده کردم برای رسیدن به هدفم، هدفم را تحقق یافته فرض کردم. البته استفاده از کلمه «فرض» نیز اشتباه است. من به هدفم رسیده بودم! اینگونه آن قسمت دردناک ماجرا که شما از آن به عنوان «پرداخت بهای کامل پیش از به دست آوردن هدف» اشاره کردید دیگر موضوعیت ندارد. انجام حداقل روزی سه مرحله مدیتیشن به ایجاد تمرکز و حفظ این فضای «هدف محقق شده» بسیار کمک می کرد. نا گفته پیدا است که تمام آن زحمت ها و سختی هایی که برای رسیدن به هدفم لازم بود بر من نیز متحمل شد و تمام موانع را یک به یک پشت سر گذاشتم.هیچ راه میانبری وجود نداشت. زمین خوردم و بلند شدم و … شاید ارائه یک مثل مطلب را بهتر مشخص کند:
    دقت کرده اید وقتی یک سینی پر از استکان های چای در دستتان است و ناگهان سکندری میخورید چطور خودتان را جمع و جور می کنید تا استکان های چای روی زمین نریزد؟ حالا اگر دستتان خالی بود باز همین واکنش را نشان می دادید؟ همین قدر تقلا می کردید برای متعادل ماندن؟ انقدر خودتان را به زحمات می انداختید که راست بایستید؟ یا شاید روی زمین ولو می شدید و زمانی نیز همان جا می نشستید و غرغر می زدید! مثلا به پایه میز بد و بیراه می گفتید که چرا شما را ندیده و باعث شده زمین بخورید!
    من از «راز» در حکم همان «سینی پر از استکان های چای داغ» استفاده کردم و نتیجه گرفتم.
    متاسفانه آن دوره سه ماه بیشتر دوام نیاورد!! غرق شدن در «روزمرگی» هنوز بعد از ۲ سال فرصت تمرکز دوباره و تکرار آن دوران شیرین را از من و خیلی دیگر از شما دوستان گرفته است. «انتخاب اولویت اشتباه» برای هر ساعت، روز، هفته، ماه و سال افت بزرگی در زندگی است. یا شاید باید آن را «تحمیل اولویت» بنامم، از جایی خارج از سرچشمه الهام درونی هر فرد. از خانواده، از محیط کار، از محیط زندگی و … مدام برای من و شما تصمیم گرفته می شود و یا تصمیماتمان به ما تحمیل می شوند و این باعث می شود نتوانیم «رازگونه» زندگی کنیم.
    آقای قزوینی، بهتر است زیاد روده درازی نکنم.
    منتظر مطالب خوب دیگرتان هستم تا باز من را سر ذوق بیاورد برای پر چانگی!
    خدا نگهدار

    (0)
  • سلام آقای قزوینی عزیز، من هم با شما موافق هستم و از این مطلب استفاده زیادی کردم، شما نظری که من سال ها داشتم را با این مطلب تقویت کردین، چیزی که من از کودکی عاشق آن بودم کارآفرینی بوده و هست و در همین راستا قدم بر می دارم. من مطالب شما را از طریق سایت و کانال تلگرام پیگیری می کنم و بسیار خوشحال از آشنایی با شما و نظرات ارزشمندتان هستم. پیروز و موفق باشید.

    (1)
  • سلام
    باشما کاملا موافقم. به خاطر همین شرکتشان هرمی درایران فروش خوبی داشتند!
    یکشبه ثروتمند شدن
    ما برای رسیدن به اهدافمان باید تلاش کنیم و در کنار آن تفکر مثبت هم داشته باشیم و از شکستها ناامید نشویم.

    (2)

لطفاً دیدگاه یا پرسش خود را بنویسید